موضوع و مباحث فمنیسم - 4-
2.4 فمینیسم بعنوان ضد جنس گرایی
با این همه، اگر ما راهبرد کثرت گرا را برای درک مفهوم ستم جنسی دنبال کنیم، نقطه ی اشتراک تمام مواردی که بعنوان نمونه های جنس گرایی خوانده می شوند چیست؟ رویهم رفته ما نمی توانیم فرض کنیم که ستم جنسی مورد بحث در تمام زمینه های اجتماعی به یک شکل واحد اِعمال می شود و باز نمی توانیم فرض کنیم یک توضیح بنیادین درباره ی تمام اَشکالی که این ستم خودش را آشکار می کند وجود دارد. پس بدین ترتیب آیا ما اصلا می توانیم درباره ی مجموعه ی واحدی از موارد و نمونه ها ی آن چیزی که ستم جنسی می نامیم- صحبت کنیم؟
برخی فمینیستها ما را به این نظر ترغیب می کنند که یک روش سیستماتیک برای توضیح همه ی انواع مختلف جنس گرایی و بنابراین یک فمینیسم واحد وجود ندارد. به جای این ما باید اساس وحدت فمینیستی را در برقراری ائتلاف ها ببینیم.(ریگن 1983). گروه های مختلف برای مبارزه با اَشکال مختلف ستم مبارزه می کنند که برخی از این گروهها توجه اساسی شان بر روی ستم بر علیه زنان (بعنوان زن) است و با آن مبارزه می کنند. اگر در یک زمینه ی مشخص، پایه و اساس مشترکی برای همکاری این گروههای مختلف وجود داشته باشد، پیدا کردن این پایه ی مشترک، بزرگترین کار است. ولی این همیشه تضمین شده نیست.
یک آلترناتیو دیگر، این فرض است که در عمل، اتحاد میان همه ی فمینیستها یک موضوع بدیهی نیست. اما شروعی بر اساس پایه های تئوریک مشترک و دیدگاه های فمینیستی مشترک است که بنا بر آن پایه ها، جنس گرایی در یک شکل واحد و به علل واحد در همه ی زمینه ها اِعمال نمی شود. ما در بالا دیدیم که یک رویکرد سودمند برای مشخص کردن جنس گرایی از نژادپرستی، تبعیض طبقاتی و دیگر اَشکال بی عدالتی تمرکز روی این است که اگر یک فرد دچار ستم جنسی است، یک جزء اساسی در توضیح این بی عدالتی این است که او بخاطر زن بودن مورد این ستم قرار می گیرد. این، هم شامل مواردی است که یک سیاست و یا عمل اجتماعی زنان را بعنوان یک گروه مرد هدف قرار می دهد و هم شامل مواردی می شود که آن سیاست و یا عمل اجتماعی بطور عاملی تاریخی بعنوان جنس گرایی عمل می کند حتی اگر زنان بطور مشخص هدف آن قرار نگیرند. بعنوان مثال هنگامی که زنان از حق تحصیل محروم می شوند و بعنوان یک گروه اجتماعی از سواد محروم هستند، و از طرف دیگر فقط اشخاص باسواد از حق رای برخوردارند. در اینجا می توانیم بگوییم زنان بعنوان یک گروه اجتماعی از حق رای محروم هستند و این یک ستم جنسی است، بخاطر اینکه بخشی از توضیح اینکه چرا زنان نمی توانند رای بدهند اینست که چون آنها زن هستند و زنان از حق تحصیل محرومند. عمومیتی که در موارد و نمونه های گوناگون وجود دارد را باید در نقشی که جنس گونگی در توضیح بی عدالتی دارد دید، تا شکل مشخصی که آن بی عدالتی بخودش گرفته است. بر این پایه ما می توانیم بر پایه ی دو ادعای (بسیار مجرد) زیر، مایه ی اتحاد طیف گسترده ی فمینیستها را فراهم کنیم:
الف : (ادعای توصیفی) زنان، و کسانی که بعنوان زن تلقی می شوند، مورد ناحقی و / یا بی عدالتی قرار می گیرند. حداقل تا حدودی به این خاطر که آنها زن هستند یا بعنوان زن تلقی می شوند.ب- (ادعای هنجاری) ناحقی ها / بی عدالتی های مورد بحث در بخش الف، نباید واقع شوند و وقتی که واقع می شوند باید جلوی آنها را گرفت.
تا اینجا من از اصطلاح "ستم" با این مسامحه استفاده کرده ام که بیانگر مفاهیم ناحقی و یا بی عدالتی باشد. با وجود ادامه ی این برداشت آزاد از ماهیت دقیق ناحقی، این پرسش باقی می ماند که: اینکه زنان به خاطر زن بودن مورد بی عدالتی قرار می گیرند، به چه معناست؟ برای بررسی این پرسش، ممکن است در نظر گرفتن ابهامی که در مفهوم "به خاطر"(34) قرار دارد کمک کند: آیا ما در اینجا توضیح علت و معلولی را در نظر داریم یا توجیه مطلب را؟ از یک سو این ادعا که کسی تحت ستم قرار دارد چون یک زن است، بهترین علت برای انقیاد مورد بحث را در جنسیت او ( احتمالا بعلاوه ی نژاد او و موقعیت اجتماعی او) ارزیابی می کند. بعنوان مثال پاولا تحت ستم جنسی قرار دارد چون او (زن) در ازای کار برابر با پُل (مرد) 1 دلار کمتر دریافت می کند. از سوی دیگر، این ادعا که کسی به خاطر زن بودن زیر ستم است، بیانگر این است که دلیل منطقی و پایه ی ساختار ستمگری مطالبه می کند که نسبت به جنیست افراد در رابطه با نگاهی که به آنان وجود دارد و رفتاری که با آنان می شود حساس باشیم. به عبارت دیگر توجیه رابطه ی فرد با ساختار مورد بحث، مربوط به جنسیت زنانه یا مردانه ی اوست. بعنوان مثال، پاولا (زن) در محل کار مورد ستم جنسی قرار می گیرد به خاطر اینکه میزان مزد او در چارچوبی تعیین می شود که ارزش کمتری برای کار زن در مقایسه با کار مرد قائل است.
توجه کنید که با این حال، در هر دو مورد اینکه کسی بعنوان زن تلقی می شود، تنها عاملی نیست که بر اساس آن بی عدالتی توضیح داده می شود. امکان دارد برای مثال، کسی در یک گروه اجتماعی قرار داشته باشد که به خاطر نژادش، طبقه اش و یا به خاطر جنیستش هدف بی عدالتی قرار بگیرد. ولی اگر بی عدالتی شکلی بخودش بگیرد که مخصوصا زن را هدف قرار بدهد، آن بی عدالتی باید بعنوان تقاطعی در نظر گرفته شود، به عبارت دیگر بعنوان پاسخی به یک طبقه بندی تقاطعی. برای مثال، موضوع تجاوز به زنان بوسنیایی یک بی عدالتی تقاطعی بود. این بی عدالتی، آنان را هم به خاطر بوسنیایی بودن و هم به خاطر زن بودن، هدف خود قرار داده بود.
البته این دو روش ِ درک تحت ستم بودن، به خاطر این که تو یک زن هستی، با هم ناسازگار نیستند و در واقع یکدیگر را پشتیبانی می کنند. از آنجایی که کُنش و رفتار انسانها اغلب با چارچوبی که این کُنش و رفتار در داخل آن توجیه می شود، قابل توضیح است، جنسیت یک نفر می تواند نقش بزرگی برای تعیین رفتاری که با او می شود ایفا کند. چون در درکی که از رفتار مناسب وجود دارد تفاوتی میان دو جنس وجود دارد. به بیان دیگر، مکانیسم علت و معلولی جنس گرایی اغلب از درون بازنمود های مسئله آفرین از زن و نقش جنس گونگی می گذرد.
در هر کدام از این موارد، تحت ستم بودن بعنوان یک زن که در بالا به آن اشاره شد، پاولا (زن) از بی عدالتی لطمه می بیند، ولی یک عامل قطعی در توضیح بی عدالتی برای پاولا این است که او به یک گروه اجتماعی ؛ یعنی زنان، مونث - تعلق دارد. این نکته به نظر من، در درک اینکه چرا جنس گرایی و تبعیض نژادی و دیگر انواع تبعیض بعنوان انواع ستمگری تلقی می شوند، نقش اساسی دارد. ستمگری بی عدالتی است، پیش از همه از آنرو که گروههای اجتماعی را هدف قرار می دهد.
افراد مورد ستمگری قرار می گیرند تنها در صورتی که عضوی از یک گروه اجتماعی باشند. در این دیدگاه، این ادعا که زنان بعنوان زن از بی عدالتی لطمه می بینند، به معنی این ادعاست که زنان تحت ستم هستند.
این نگاه به موضوع ما را به کجا می برد؟ "فمینیسم" اصطلاحی ست که طیفی از دیدگاه ها را درباره ی بی عدالتی بر علیه زنان در بر می گیرد. در میان فمینیستها عدم توافق هایی وجود دارد. موارد این عدم توافق شامل طبیعت عدالت بطور کلی و طبیعت جنس گرایی بطور مشخص، انواع بی عدالتی و ناحقی که زنان را مورد لطمه قرار می دهند و گروه اجتماعی که توجه و تمرکز اساسی فمینیستها باید روی آنان قرار بگیرد، می شوند. با این وجود، همه ی فمینیستها متعهد به تغییرات اجتماعی برای پایان دادن به بی عدالتی بر علیه زنان بطور مشخص و بی عدالتی بر علیه زنان یعنوان زن هستند.
3 - موضوعات فمینیسم: نگاهی به ورودی های دائره المعارف
با ترسیم چارچوبی برای در نطرگرفتن اَشکال مختلف فمینیسم، این باید روشنتر شده باشد که چگونه هنگام بررسی دقیق جایگاه فمینیسم، مسائل فلسفی سر بر می کشند. روشن ترین تعهد فلسفی عبارت خواهد بود از یک تئوری هنجاری برای صورتبندی موضوع عدالت و / یا موضوع خیر(35) . فمینیستها مدتهاست که در کار نقد تئوری های هنجاری موجود و صورتبندی آن بوده اند. یک بررسی از برخی از این کارها در ورودی زیر عنوان Feminism, Intervensions در زیر ورودی های فرعی Feminist Political Philosophy قرار دارد. عنوان برخی از این کارها عبارتند از:
Liberal Feminism ، Materialist Feminism و Radical Feminism.
با این حال، کارهای فلسفی مهمی نیز باید درباره ی آنچه جزء ترکیبی "توصیفی" نامیده ایم انجام شود. توجه موشکافانه و نقادانه به کارهای ما، غیردقیق بودن سرفصل های فلسفی ما را آشکار می کند. برای مثال، فمینیستهایی که از منظر زندگی زنان کار می کنند، در توجه فلسفی به پدیده هایی مانند پرستاری و مواظبت (رادیک 1989، هِلد 1995)، وابستگی (کیتِی 1999)، کار زنان (وِیرینگ 1999، دِلفی 1984)، پیشداوری و عینی گرایی علمی (لونگینو 1990) موثر و صاحب نفوذ بوده اند. این فمینیستها نقاط ضعفی را که در تئوری های موجود درباره ی اخلاق، سیاست و شناخت شناسی وجود دارند آشکار کرده اند. بصورت کلی تر، فمینیستها روی آن چیزهایی که مسائل "خصوصی" و "شخصی" تلقی می شوند علامت سوال گذاشته اند. مواردی مانند خانواده، رابطه ی جنسی، بدن و جسم، برای ایجاد تناسبی میان آنچه که مشغله ی ذهنی مردانه بوده است با مسائل عمومی و غیر شخصی. فلسفه ابزار تفسیری را برای درک زندگی روزمره ی ما بعنوان پیش فرض در نظر می گیرد. کار فمینیستی، در ایجاد صورتبندی ابعاد نوین در تجربیات ما و جنبه های نوین عمل ما بسیار گرانبهاست، چون پیشداوری ها را در ایزار فلسفی موجود نشان می دهد و ابزار نوین بهتری را جستجو می کند.
توضیحات فمینیستی درباره ی جنسیت گرایی همچنین موجب مطرح شدن موضوعاتی که در قلمرو پرسشهای فلسفه سنتی هستند، می شود. برای مثال، در تفکر درباره ی پرستاری و مراقبت (36)، فمینیستها طبیعت "خود" را مورد سوال قرار داده اند. در تفکر درباره ی جنس گونگی، فمینیستها این پرسش را مطرح کرده اند که چه رابطه ی میان "طبیعی" و "اجتماعی" وجود دارد؟ در تفکر درباره ی جنس گرایی درعلم، فمینیستها می پرسند چه چیزی می تواند بعنوان "شناخت" محسوب شود؟ در برخی از این موارد، جریانهای غالب فلسفه ابزار سودمندی را عرضه می دارند. در موارد دیگر، آلترناتیوهای دیگر امیدبخش تر هستند.
در ورودی های فرعی مبحث "موضوعات فمینیسم" در این دائره المعارف، نویسندگان، کارهای جاری انجام شده تفکر فمینیستی در مورد یک موضوع را بررسی می کنند. موضوعاتی که بطور مشخص مربوط به فلسفه است، برجسته می شوند. هم اکنون این کار در مورد موضوعات زیر در حال انجام است:
o جسم
o طبقه و کار
o معلولیت
o خانواده
o جهانی شدن
o حقوق بشر
o فرهنگ عمومی
o نژاد و نژادپرستی
o تولید مثل
o علوم
o "خود"
o کار جنسی (تن فروشی ( م)
o سکسوالیته
موضوعات دیگر در دست بررسی هستند.
