با سلام و درود خدمت گردانندگان هفته نامه نیستان!
اولن از اینکه به خود جرأت دادید تا در این فضای مسموم اقدام به ساختار شکنی کنید می خواهم از شما به عنوان یک شهروند این جامعه و به عنوان یکی از خوانندگان دائمی هفته نامه شما تقدیر و تشکر کنم.
اما بعد؛ در شماره 15 نیستان نامه سرگشاده ای عنوانی حضرت امام محقق کابلی نشر کرده بودید که هم نکات خوب داشت و هم نفس نشر چنین نامه ای قابل نقد بود. که من ذیلن نقطه نظر های خود را خدمت شما نشر می کنم امید وارم بدون سانسور آن را نشر بفرمائید.
1- راستش به نظر من آنچه که در میان شیعه رایج است نیازمند نقد بنیادی می باشد، مثلن در این نامه از جناب اقای محقق کابلی، با عنوان حضرت امام محقق کابلی، شما یاد کرده اید، من بیشتر نظرم روی دو واژه امام و حضرت است در این نوشتار، چون از شما توقع دارم که بیشتر محققانه با این واژه ها مواجه شوید، تحریف تاریخی ای که صورت گرفته است، را باید برای مردم بیان کنید، تا زمانیکه برای مردم همه مسایل روشن نگردد، بعید می دانم که مردم متوجه شوند، تا زمانیکه ذهن مردم باز نشود، فکر نمی کنم که بازی کردن با این واژه ها سودی داشته باشد، بیشتر جامعه جاهل غرق در ارزشهای موهوم آن می گردد، اما اگر شما بیائید عمیقن از لحاظ تاریخی با آن مواجه شوید، می بینید که جامعه به یک آگاهی می رسد، زمانیکه به این اگاهی رسید، دیگر فریب بسیاری از چهره های شیاد تاریخ را نخواهند خورد.
2- من از شما می خواهم که سلسله نوشتاری تحقیقی را پیرامون روحانیت در تاریخ تشیع نشر کنید، چون به نکات جالبی خواهید رسید، آنچه که من تحقیق کرده ام در اسلام چیزی بنام نهاد روحانیت رسمیت ندارد، در اسلام از لحاظ تاریخی نیز پدیده ای بنام روحانیت را به رسمیت نمی شناسد، اصولن نهاد روحانیت در نظام کلیسایی وجود دارد، که در آنجا پدر روحانی مسئول تمامی امور بهشت و جهنم مومنان می باشد، و اساسن اسلام با چنین رویکردی به جامعه دینی مخالف می باشد، آنچه که در قران یاد شده است ، کلمه علماء می باشد و هیچ گاهی مراد از کلمه علماء به عنوان یک صنفی که امروزه خود را روحانی می نامند نبوده است که از جیب مومنان نیز ارتزاق نمایند!
3- از منظر تاریخی وقتی به اسلام نگریسته شود، مشاهده می گردد که تا اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم نهادی موسوم به روحانیت وجود ندارد، دقیقن همان تفاوتی که میان تشیع اولیه و تشیع امروزی وجود دارد، می بینیم به شکل کاملن سازمان یافته هم تغییری در مسیر تشیع اولیه(آنچه فاطمه- علی- سلمان- ابوذر- مقداد- عمار- ابن مسعود و... می گفت) پدید می آید و هم نهادی موسم به روحانیت با تقلید از ارباب کلیسا در تشیع بنیاد گذاری می گردد، و برای اولین بار پدیده های تقلید و پیروی تعبدی به شکل امروزین آن بنا نهاده می شود، و مراجع تقلید به عنوان مسئولان ایمان مردم و کسانیکه در قبال بهشت و جهنم مومنان مسئولیت مستقیم دارند، عرض اندام می کنند.
4- این روند تا زمان صفویه ایران به شکل نورمال تر پیش می رود، اما در دوران صفویه است که در ایران به خاطر دشمنی ای که با اعراب در طول تاریخ گذشته داشتند، نقش سیاسی نیز پیدا کردند، تا مردم ایران را به اجبار پیرو مذهبی کنند که با اعراب تفاوتهای بنیادی و ساختاری داشته باشد. و تا قرن چهاردهم هجری در جدالی که میان اصولیون و اخباریون پدید امد و در نهایت به پیروزی کامل اصولیون انجامید و برنقش این نهاد ساخته شده هر روز افزوده گردیده است می انجامد.
5- امروز متاسفانه بخشی از نهاد روحانیت به دلایل مختلفه ضربه بر پیکر مذهب شیعه وارد می کند، زیرا این بخش به جای اینکه به تبلیغ و ترویج اندیشه های دینی بپردازند، و در قبال امرار معاشی که از جیب مردم می نمایند، به روشنگری بپردازند، و مردم را تشویق به کسب علم و دانش نمایند، تا جامعه اسلامی و مردم مسلمان از این فقر کشنده علمی خارج شوند، و خود سازنده و آفریننده صنایع جدید شوند، متاسفانه نقش ستون پنجم بعضی از کشورها را بازی نموده است و از منظر منافع ملی افغانستان آنها طبق تمامی قوانین داخلی کشورها می توانند به خائنین ملی متهم گردند، و مورد بازخواست قرار گیرند، زیرا آنها مشخصن به نفع منافع ملی بعضی کشور های پول دهنده برای ایجاد نفاق و شقاق اجتماعی تبلیغ می نمایند. و امید است مومنان و متدینان خود اقدام به جلوگیری از فعالیت این جریانهای مرموز تحت عناوین مختلف نمایند که تلاش دارند بار دیگر فتنه و ویرانگری را در افغانستان دامن بزنند.
6- امید وارم این نوشته های درهم و برهم مرا هم نشر کنید و انتظار دارم پیرامون نقد روند موجود جریانهای مذهبی در شماره های بعدی شما مطالب عالمانه را مطالعه نمایم
من الله التوفیق
امام باتور قرلق
