موضوعات
نویسندگان
پیوندها
صفحات مجزا
نظرسنجی
آمار سایت
  • بازدید امروز : 44
  • بازدید این ماه : 280
  • بازدید امسال : 13,574
  • کل بازدیدها : 48,482
  • تعداد پست های ارسالی : 195
  • تعداد افراد آنلاین : 2

تبلیغات
نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 14:47:17 - 1390/6/26 تعداد بازدید : 80 نظر بدهید (6)

نقش زمان!

تحولات افغانستان به گونه ای هست که گاه بسیاری چیزها بزرگ نمایی می شود، آنگونه که پنداری کوهی آنجاست، و گاه آنچنان خرد نمایی می گردد، که کوهی را بسان کاهی به نمایش می نهند!

بحران امنیت یکی از چالشهای بزرگ کشور می باشد، علت و عوامل این بحران چیست، رسانه ها به آن پرداخته اند، صاحب نظران عوامل عدیده ای را در آن دخیل دانسته اند، اما برای تسکین این زخم چرکین، نسخه های مختلف طی این چند سال پیچیده شده است، یکی از این نسخه ها تبدیلی مقامات امور امنیتی بود که چندین مرحله به اجرا در آمد.

در آخرین مرحله وزیر داخله و رئیس عمومی امنیت ملی به خاطر نا کار آمدی شان در تطبیق امنیت کابل عزل و به جای آنها چهر های دیگری نصب گردید.

یکی از آن چهره ها که بسیار بر رویش تاکید می گردید، که قدرت فوق العاده دارد، توانمندی شگفت انگیز دارد، مدیریت بحران در او به طور شگفت انگیزی وجود دارد، جناب بسم الله خان محمدی بود، که تصور می شد با آمدن ایشان فضای امنیتی کشور بهبود یابد، (البته نا گفته پیداست که امنیت تنها بر عهده ایشان نیست بلکه وزارت دفاع و ریاست عمومی امنیت ملی نیز شریک هستند) چون پولیس به عنوان بازوی اصلی امنیت شهری در اختیار وزارت داخله می باشد.

اما حادثه ای که  در هفته گذشته در کابل رخ داد،  آب یخی بود بر حرارت همه باورهایی که تا کنون نسبت به توانمندی های مدیریتی ایشان وجود داشت، در مرکز شهر کابل، در حساس ترین نقطه کابل، تعدادی اندک در یک ساختمان نیمه کاره می روند، سنگر می گیرند، برای خود اکمالات تهیه می کنند، و از همان نقطه اقدام به نا امن سازی شهر کابل می نماید، آنها در یک ساختمان بیش از بیست ساعت مقاومت می کنند، اما پولیس، و سایر نیروهای امنیتی تقریبن هیچ شجاعتی از خود برای محار این بهران نشان نمی دهد، مقام وزارت داخله نیز معلوم نیست در این مدت به چه کاری مشغول است.

وکلا پارلمان با دیدن این وضعیت خواهان پاسخ گویی مقامات امنیتی می شوند، تعدادی از نمایندگان مردم خواهان استعفای وزیر داخله می گردد، اما این حوادث یک سوال را بی پاسخ گذاشت و آن این است که چرا مقامات خود از نزدیک نمی ایند بحران را رهبری کنند؟ در فقدان حضور مستقیم مسئولان عالی رتبه است که مورال نیروهای ضعیف می شود، این پندار به وجود می آید، که وزیر صاحب جان خودش را دوست دارد، به خطر نمی اندازد،معین صاحب جان خودش را دوست دارد به خطر نمی اندازد، قومندان عالی هم جان خودش را دوست دارد به خطر نمی اندازد، همه فرمان صادر می کند، بر سرعسکری که از باب ناچاری عسکر شده است، او هم جان خودش را دوست دارد هیچ کار خارق العاده ای نمی کند، همه منتظر می مانند تا گلوله های عناصر انتحار گر خلاص شود و خود را انتحار کنند و نیروهای مسئول امنیت پس از اتمام کار توسط خود انتحاری ها بروند ساحه را از جنازه ها پاک سازی کنند، آیا وزیر محترم داخله هیچ گزینه دیگری در پیشش نبود؟ و اینکه آیا با این رسوایی که به بار امده است شجاعتی برای استعفای یکی از مقامات مسئول در امور امنیت کابل وجود خواهد داشت؟




مطالب مشابه
iran fans