به چه کسی باید اعتماد کرد؟
بر مبنای گزارشهای منتشر شده، احمد ولی کرزی به شکل کاملن مرموزی توسط نزدیکترین فرد از محافظان خودش به قتل رسید، گفته می شود که این فرد بیش از هفت سال است که همراه وی بوده و رئیس گروپ محافظین وی به شمار می رفته است، وی در حالیکه یک متن محرمانه را برده است در اتاق به احمد ولی کرزی داده است تا بخواند، همانجا در حالیکه جناب احمد ولی کرزی مصروف خواندن متن بوده است، با ضربات گلوله تفنگچه با آرامش تمام وی را به قتل می رساند. هنوز هیچ اسنادی مبنی بر دلایل و علل این عمل در رسانه ها منتشر نشده است. تنها شایعاتی وجود دارد که می گویند اختلافات درونی بوده است، موضوع تقسیم پول بوده است، موضوع قومی بوده است، کار استخبارات بعضی از همسایه ها و یا کشورهای دورتر بوده است، اما برای همه این ادعاها هیچ سندی و شاهدی وجود ندارد، در حالیکه پس از نشر خبر ترور احمد ولی کرزی این طالبان بودند که رسمن انجام عملیات را به عهده گرفته و مسئولیت آن را پذیرا شدند.
ترور احمد ولی خان به عنوان رئیس شورای ولایتی یک ولایت چندان قابل تامل نمی باشد زیرا همین یک ماه پیش بود که جواد ضحاک رئیس شورای ولایتی بامیان نیز دستگیر و کشته شد، حتا یکی از به اصطلاح رهبران دیروز جواد ضحاک برای تشیع جنازه ایشان هم حضور نیافت، چون رئیس شورای ولایتی ای بیش نبود، اما ترور احمد ولی خان به عنوان برادر رئیس جمهور و یکی از چهره های شاخص قندهار در معادلات سیاسی واقتصادی است که اهمیت دارد. از سوی دیگر تیم محافظتی او در واقع تیم محافظتی خاندان رئیس جمهور محسوب می گردد، و نفوذ در این حلقه در واقع تهدیدی برای زندگی شخص رئیس جمهور و سایر اعضای خانواده او نیز می تواند محسوب گردد. حال وقتی طالبان توان این را دارند که در حلقه محافظتی خانواده رئیس جمهور نفوذ نماید. آیا توان این را ندارد! که به سایر تیم های محافظتی رجال برجسته کشور نفوذ کند.؟ سوالی که پاسخ آن سخت ترسناک و رعب آفرین می باشد!
هر چند که هنوز دقیق معلوم نیست که واقعن این عملیات از سوی طالبان طراحی شده است یانه، به هر حال اینکه کار چه کس و یا کسانی می باشد، در جای خودش از اهمیت خاص و توان نفوذ در بالاترین سطوح را نشان می دهد، اما چیزی که در این جا اهمیت دارد، این است که بار دیگر نظام فامیل سالاری نیز شکست خودش را به نمایش گذاشت، زیرا از مدتها به این سو در افغانستان عناصر و افرادی وجود داشتند که تلاش می کردند در همه گزینش های خود از عناصر نزدیک به فامیل خود بهره بگیرند، به خصوص چهره هایی که دب دبه و برو بیایی برای نمایش عظمت خود داشتند، و از محافظین رنگا رنگ و مسلح استفاده می کردند، تا در برابر اذهان مردم کلان جلوه نمایند. اینک خواب از چشمان شان پریده و با این سوال مواجه هستند که براستی باید به چه کسی اعتماد کرد؟ ایا امکان دارد در اولین فرصت یکی از میان همین محافظین به زندگی شان پایان بگذارد ؟
دور نرویم، در این میان کسانی هستند که داعیه شعارهای بسیار کلان قومی دارند و صادقانه باید اعتراف کرد، که تا دیروز در سنگرهای مختلف انسانهای زیادی بودند که حاضر بودند جان خویش را فدای آنها کنند، کسانی هستند که برای نجات آنها؛ خیلی از ادمها امروز معلول هستند و کسانی حتا جان خود را فدای بعضی از شخصیت ها کردند، ولی سوال این است که آیا امروز هم کسی حاضر است برای همین به اصطلاح رجال برجسته جانهای خود را فدا کنند؟ به یقین اگر نظر سنجی ای رخ دهد، پاسخ منفی خواهد بود، زیرا تا دیروز همان شخصیت ها جان خود را حاضر بودند فدای شعارهای جمعی کنند، اما امروز آنها پشت به آن شعارها کرده اند، و زیست فردی، ترججیح دادند به زیست جمعی، منافع فردی را بر منافع کلان جمعی اولویت بخشیدند، لذت فردی و نهایتن خانوادگی را لذیذ تر یافتند و آن را برای خود انتخاب کرده اند. کاش تنها به همین اکتفا می کردند، آنها حتا حاضر اند که همه را فدای منافع فردی خویش کنند، همه را فدای هوسهای شخصی و خانوادگی خویش کنند، مردم دیگر برای آنها بار ارزشی ندارد، فقط باید از مردم به عنوان پتانسیل فشار در برابر تهدید های که به سوی منافع فردی آنها رخ نما می گردد. دیگر چیزی از آن شعارهای جمعی برایشان باقی نمانده است، چون شعارها را فروختند، به قیمت ارزان هم فروختند، از قیمت شعارها برای خویش در نهایت قصرهای مزین و چند هزار متری ساختند، تا زندگی را پس از این در ناز و نعمتی که هیچ در خواب ندیده بودند، سپری کنند، اما هنوز آن عسکر، آن محافظ لحظه های خطر و جنگ، گرسنه نان فردای خانواده خویش می باشد، او که در نزدیکی این چهره ها حضور دارد بیش از هرکس دیگر درک می کند، که شعارهای دیروز آنها برای معامله بوده است و دیگر صداقتی وجود ندارد، آنها پاهای خود را بر دوش این مردم گذاشتند تا بالا روند و از آن بالا به سوی این مردم طعن زنند!!
حال برای نزدیک ترین چهره ای که در کنار آنها باقی مانده است، تردید و ایمان به وجود آمده است، اگر به آنها پول کافی بدهند، لذت زندگی را خواهند چشید، باز از محافظت دور خواهند شد، اگر تامین زندگی لذت بخش برایشان فراهم نکنند، در برابر چشمان آنها معامله صورت گرفته است، چه ضمانتی دارد که کسی نیاید و آنها را خریداری نکند، به قیمت جان آن عالی جنابان؟
حادثه خانه کرزی در قندهار همه این چهره های شاخص را به خود آورده که براستی در طی این چند سال آنها چه کرده اند؟ و حال باید به چه کسی اعتماد کنند، که جانشان مصئون باقی بماند؟
