درباره سایت

هفته نامه نای نیستان مدیر مسئول:یونس حیدری شماره تماس: 0707270286
موضوعات
نویسندگان
پیوندها
صفحات مجزا
نظرسنجی
آمار سایت
  • بازدید امروز : 23
  • بازدید این ماه : 259
  • بازدید امسال : 13,553
  • کل بازدیدها : 48,461
  • تعداد پست های ارسالی : 195
  • تعداد افراد آنلاین : 2

تبلیغات
مطالب پربیننده
مطالب اخیر
بایگانی سایت
ورود کاربران
تبلیغات متنی
تبلیغات
نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 22:38:18 - 1390/2/16 تعداد بازدید : 320 نظر بدهید (0)

مردان و جنبش فمنیستی

شهاب الدین

یکی از اصلی‌ترین بحث‌ها در مورد فمینیسم این است که  کنشگران و فعالان فمینیسم چه کسانی هستند. سوای تعریف‌های بسیار گسترده که از فمینیسم وجود دارد و باعث شده خود فمینیسم بسیار قابل تاویل و‌گاه حتا متضاد بنماید، در مورد اینکه چه کسانی مشغول فعالیت فمینیستی هستند و یا فمنیست کیست نیز بدون شک مناقشه وجود دارد. آیا فمینیسم یک امر اختصاصا زنانه است؟ در این صورت آیا شرط فمینیست بودن ناظر به زن بودن است؟ چرا که موضوع، پایگاه و خاستگاه این بحث مربوط به زنان است.

آیا اگر جنبش فمنیستی علیه پایگاه و خاستگاه مسلط مردان است و تلاش برای رفع تبعیضی است که از سوی جنس مرد بر زنان روا داشته می‌شود، مردان خود می‌توانند هم عامل تبعیض باشند و هم عامل رفع تبعیض؟ آیا حضور مردان در چنین جنبش‌هایی هم‌چنان به معنای قبضه کردن این عرصه توسط مردان نیست؟

از سوی دیگر اگر بر این نکته تاکید شود که زنان تنها کنشگران و اندیشمندان عرصه‌ جنبش زنان و فمینیسم باشند آیا این زنانه کردن جنبش خود باعث چیدن دوباره حصار جنسیتی نمی‌شود؟ آیا جدا کردن زنان و محصور کردنشان در هویت خاص و فضایی زنانه دوباره بازتولید عرصه‌های جداسازی شده توسط جامعه مردسالار اما این بار در پوششی زنانه نیست؟
با توجه به این پرسش‌ها حضور مردان در جنبش‌های فمینیستی امری معنادار و قابل تامل می‌شود. به این موضوع از زوایای مختلفی می‌توان نگریست.
 

نگاه نظری و تئوریک:

اگر فمینیسم را امری «جنسی»، به معنای تفاوت بیولوژیک دو جنس و «جنسیتی» یعنی تفاوت‌های اجتماعی و فرهنگی در نظر بگیریم، که می‌خواهد بر علیه تمامی استدلال‌هایی که بر مبنای این دو تفاوت میان دو جنس بنیادین بشر تبعیضی قایل می‌شود، بشورد، ناگزیر یکی از پرسش‌های اصلی این است که فمنیست کیست؟

اگر مفهوم فمینیسم وابسته به جنس و جنسیت باشد که اگر وابسته نیز نباشد بدون شک بی‌ارتباط نیست، آن‌گاه فاعلان فمینیست (عمل‌کنندگان و اکتیویست‌های آن)، ناقلان فمینیست (سخن‌گویندگان و نویسندگان در این باره) و مفعولان و یا ابژه‌های مورد بحث فمینیست، انگار به طرز ناخود‌آگاهی‌‌ همان گروه زنان را شامل می‌شود و شاید بتوان نوع نگاه نظری به این مسئله را به دو دسته بزرگ تقسیم کرد.

گروه اول: فمینیسم خاص یا تجربه انگار:

ین نوع نگرش به فمینیسم‌‌ همان نگرش ویژه‌ای است که فمنیست بودن را ناظر به زن بودن می‌داند و فمینیسم در این باور قالبی از تجربه است که حضورش ناظر به موجود مونث است. در این نگاه زنانگی وهویت مونث و تجربه‌های زنانه معیار و دلیل فمینیست بودن نگریسته می‌شود. در این نگاه جنبش فمنیستی، جنبشی اجتماعی و در پاره‌ای موارد سیاسی است که در اعتراض به «وضعیت موجود» شکل گرفته است. وضعیتی که به نفع جنس مسلط یعنی مردان به طور سیستماتیک تبعیض‌های ناروایی را چه در عرصه‌های حقوقی، عرفی و چه زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، علیه زنان روا دیده است. زنانی که درک روایتی و فرا روایتی از این تبعیض‌ها را چه در اشکال سیستماتیک و چه در اشکال تجربه‌های شخصی، به دست آورده‌اند علیه این تبعیض‌ها شوریده‌اند و برای رفع این تبعیض علیه تمام نظام‌ها و قوانینی که باعث تبعیض و مانع رشد زنان می‌شود فعالیت می‌کنند.

بدون شک این زنان هستند که بر علیه گروه مسلط یا بهتر بگوییم جنس مسلط به قیام، اعتراض و فعالیت می‌زنند و همانند هر ساختار مسلط و زیر سلطه دیگری، گروهی که منافع‌اش به خطر افتاده است دست به مقاومت خواهد زد و گروه معترض نیز قاعدتا تمام تلاش‌اش را خواهد کرد که همه پایه‌هایی را که گروه مسلط مبانی تبعیض‌اش را بر آن بنا نهاده است، سست و بی‌خاصیت گرداند.

از سوی دیگر بخشی از این مبارزه از سوی زنان در راستای باز پس گیری حقوق و تفضل‌ها و موقعیت‌های نابرابری است که جامعه در اختیار مردان قرار داده است. این مبارزه‌‌ همان طور که در محتوایش هویداست علیه منافع هویتی، ساختاری، طبقاتی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردان است. بنابراین مردان خود به خود در آن سوی مبارزه و در سنگر مقابل قرار دارند تا پاس‌دار و محافظ منافع، ارزش‌ها و خواست‌های خود باشند. از این رو این زنان هستند که با توجه به تجربه‌هایی که از این تبعیض‌ها داشته‌اند می‌توانند در جبهه مبارزه قرار بگیرند، نه مردانی که خود در جبهه مقابل مبارزه قرار دارند.

گروهی دیگر دنیای زنانه و جهان زنانه را حاصل تجربه‌های جنسی و جنسیتی، جسمانی و روانی می‌دانند که خاص هویت جسمانی زن است. در واقع بحث این گروه بیشتر خاستگاه -ذات‌گرایانه- دارد. تفاوت‌های جسمی و بیولوژیک زنان خود واضع و موجد ویژگی‌هایی است که تنها زن بودن و داشتن این ویژگی‌ها می‌تواند زن را در موقعیت زن بودن و نهایتا فمینیست بودن قرار دهد. یعنی باید زن باشی تا ویژگی‌های جسمی و روانی زن بودن را تجربه کرده و تبعیض‌های روا داشته شده بر این موقعیت‌های زنانه را زیست شده دریافت کرده باشی و بتوانی درکی از زن بودن و نیز تعریفی از این نابرابری‌ها به جامعه ارائه بدهی.

گروه سوم از دیدگاه‌هایی که لزوم مشارکت زنان و عدم مشارکت مردان را در جنبش‌های زنان و فمینستی یادآور می‌شوند، آن دیدگاه‌هایی است که بحث‌شان بر پایه استدلال‌های "توانمند سازی" استوار است. در این نگاه زنان در طول تاریخ مردسالاری و در جامعه مردسالار بدون فرصت‌های برابر انسان‌هایی تربیت می‌شوند با توانایی‌های پایین اجتماعی و اقتصادی و حتا کاری. اکنون بخشی از تلاش‌های جنبش زنان باید بر این استوار باشد که به "توانمندسازی زنان" بپردازد. تا زنان با توانایی بهتر در عرصهٔ اجتماع، سیاست و یا هر عرصه دیگری حضور بیابند. برای این استدلال برخی بر این باورند که زنان باید ابتدا در جمع‌های زنانه و در کارگاه‌های ویژه و نیز فعالیت‌های مشترک زنان به توانمندی برسند، زیرا اگر عرصه هم‌چنان بین زن و مرد مشترک باشد، مردان به دلیل برخورداری از فرصت تجربه‌های بسیار پیشینی کاری و تاریخی هم‌چنان دوباره عنان کار‌ها را در دست می‌گیرند و دوباره زنان در حاشیه قرار می‌گیرند.

مجموعه این دیدگاه‌ها بر این باورند که مردان خود به عنوان عامل تبعیض نمی‌توانند عامل و فاعل رفع تبعیض نیز باشند.

گروه دوم: فمینیست عام یا تفکر انگار:

فمینیسم به مثابه تفکر

این گروه فمینیسم را مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها، ایده‌ها، یا تحلیل‌ها و کنش‌های اجتماعی یا شکلی از چون و چرای انتقادی درباره زنان و قدرت می‌توانند ببینند و تعریف کنند. با توجه به این دیدگاه آشکار است که فمینیسم امری همگانی و بسته به گرایش فکری در نظر گرفته می‌شود. که کنشگران و سخن‌وران و متن‌نویسان آن، دلیل مشخصی برای جنسیت‌شان لازم نیست.

 اگرچه بدون شک زنان خود به دلیل درک، علاقه، تجربه، و نیز سختی‌ها و ستم‌ها و تبعیض‌هایی که کشیده‌اند به احتمال زیاد درصد بسیار بالاتری خواهند داشت. اما باید در نظر داشت که فمینیسم اگر به عنوان یک جنبش اجتماعی شناخته می‌شود و اگر جنبش‌های اجتماعی بخشی از جنبش‌هایی است که جهت اصلاح و تغییرات جامعه‌ای است که همگان فارغ از جنسیت عضو آن هستند عضویت و فعالیت در چنین جنبش‌هایی نیز فارغ از جنسیت حق و وظیفه همگان است. در واقع آن‌چه در این دیدگاه مورد توجه قرار می‌گیرد این نکته است که ساختارهای فکری و نحوه نگرش فلسفی و جامعه‌شناختی به جهان است که چنین دنیایی را در نابرابری جنسیتی ساخته است. با باز خوانی جریان‌های فکری و مردسالار و مذکر انگار و تولید و نشر بنانهادن نظام‌های فکری انسان باور و فارغ از جنسیت بر مبنای تبعیض، می‌تواند راه‌کار و راه‌گشای اصلاح جامعه باشد.

 باید در نظر داشت که فمینیسم جنبشی است برای احقاق حقوق بخش عظیمی از جامعه انسانی هم چنین فمینیسم جنبشی است برای رفع تبعیض جنسیتی از این رو نمی‌توان جز با برطرف کردن دیدگاه‌های جدایی‌انگار و جداساز دست به رفع چنین تبعیضی زد. ضمن آن‌که فمینیسم خود جنبشی ضد تبعیض جنسیتی است چگونه می‌توان در چنین جنبشی حق عضویت، فعالیت و تولید و نشر فکر را از جنسی دیگر محروم کرد و در واقع به دام تبعیضی دیگر نسبت به گروهی دیگر افتاد؟

 موضوع دیگر با طرح و عمل و اعتقاد به چنین دیدگاهی در واقع جنبش فمنیستی که یکی از اهدافش برچیدن حصار‌های جنسیتی ساخته شده توسط مردان است. زیرا بر این باور است که تولید این حصار‌های جنسیتی یکی از عوامل ساختاری تولید تبعیض‌های نظام‌مند است. اکنون چگونه می‌تواند خود را در دام حصار جنسیتی دیگری بیاندازد و در واقع در این زمینه است که برخی بر این باورند اتفاقا چنین دیدگاهی است که بر ساخته تفکر مردانه است که سایه‌اش را بر جنبش‌های زنان انداخته است اما این بار در تبیینی به ظاهر فمینستی.

فمینیسم و اومانیسم

هیومانیته اگر به معنای معیار سنجه قرار گرفتن انسان برای سنجش و پیمایش خیر و شر و سعادت و شقاوت انسان تعریف شود که جایگاه خدا و هر امر ماورای طبیعی و خارج از خود انسان را تسخیر می‌کند. اندیشه‌ای بود که انگار انسان در نظر گرفته در آن اندیشه، انسان مذکر بوده است. اگر حتا ادعای آن "انسان به ماهو انسان" بوده است، بدون شک این اومانیسم تجربه شده در تاریخ اومانیسمی مذکر بوده است. حتا به راحتی می‌توان گفت که "خرد دکارتی" نیز خردی مذکر و "سوژه خود‌آگاه کانتی" نیز سوژه‌ای مذکر است.

اتفاقا این‌‌ همان نقطه افتراق و اختلافی است که به برخی فمینیست‌ها این امکان را می‌دهد که نگاه اومانیستی را به عنوان ملاک و معیار قبول نداشته باشند. اما انکار و حذف چنین اندیشه‌ای آیا می‌تواند راه‌کاری برابری‌طلبانه باشد یا این‌که سعی کنیم اندیشه ناقص اومانیستی‌ای را که تک جنسیتی بوده تصحیح کنیم و سعی کنیم به معنا واقعی انسان را، انسانی فارغ از جنس و رنگ و زبان و‌نژاد و ملیت معیار قرار بدهیم. فمینیست‌های انسان باور بر این باورند که اومانیست تجربه شده را یک بار دیگر باید بازتعریف کرد.

حقوق بشر مبنای برابری انسان

از سوی دیگر مبنای فعلی و معاصر حقوق انسان (عمدا از کلمه بشر استفاده نمی‌کنم) اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین آن است. این بیانیه‌ نیز در ابتدا‌‌ همان طور که از نام‌اش و ریشه لغوی واژه‌ای که به معنای بشر به کار گرفته شده در اغلب زبان‌ها بیانیه‌ای مذکر‌نویس و مذکر‌مدار و مذکر‌انگار بود. اما همین تلاش‌های جنبش‌های زنان بود که سویه‌های مردسالارانه انگار بیانیه اولیه را تغییر داد و اکنون سویه‌های برابری‌طلبانه‌اش افزون شده است. تا به حکم میثاق‌های الحاقی و کنوانسیون‌های مختلف سویه‌های مذکر انگار آن اصلاح می‌شود. باید در نظر داشت این تلاش‌ها برای انسانی‌تر کردن این تلاش‌ها و اندیشه‌هاست نه این‌که آن‌ها را از سویه‌ای دیگر تک جنسیتی کنیم و یکی از جنسیت‌ها را به هر بهانه‌ای در حلقه‌ای محصور قرار دهیم.

قوانین و عرف‌های جامعه مردسالار نه تنها به زنان ظلم می‌کند بلکه مردان را نیز ز موهبت داشتن یک جامعهٔ انسانی برابر محروم کرده است. این قوانین و این سنت‌های عرفی تصویری از مردان ارائه می‌دهد که مجوداتی هستند، سیری ناپذیر از لحاظ جنسی، سلطه‌گر، پرخاش‌جو، سرشار از بیماری‌های روانی و ذاتا نابرابرانگار. اگر مردانی نخواهند و نتوانند چنین تعریف‌هایی از آنان وجود داشته باشد، تنها صرف این‌که خود شخص این‌گونه نباشد کافی نیست. زیرا اولا جامعه در سیستم جامعه‌ پذیری‌اش بخش انسان‌ها را با ساختمان ذهنی مردسالاری تربیت می‌کند. زحمت بسیار می‌خواهد تا رسیدن به آگاهی و تلاش برای آگاهی بخشی. هم‌چنین اصلاح تفکرات شخصی راه مناسب اما بی‌فایده‌ای است وقتی ما از جامعه‌ای حرف می‌زنیم که ساختار و نظام اجتماعی آن مردسالار و تبعیض آمیز است.

از سوی دیگر باید در نظر داشت که با نگرش نظری "سرمایه اجتماعی" و "سرمایه انسانی" اگر به نظام تبعیض بنگریم متوجه می‌شویم که این تبعیض‌های جنسیتی در واقع نیمی از سرمایهٔ اجتماعی و انسانی جامعه را در پستو و اندرونی نگه داشته است. درواقع سال‌ها و قرن هاست که جامعه از نیمی از پتانسیل و سرمایهٔ انسانی خود محروم است. اینجامعه از آن هم‌گان است و هم‌گان باید دنبال راهی باشند که این سرمایهٔ انسانی به پتانسیل واقعی‌اش برسد. مردان زیادی هستند دوست دارند جامعه‌ای پیشرفته‌تر توانا‌تر و انسانی‌تر داشته باشند و براین باورند بدون حضور آن نیمهٔ دیگر این امکان تحت هیچ شرایطی عملی نیست.

اگر جنبش فمینیستی راهی برای مردان و حضور برابری خواهانه آنان نداشته باشد، چگونه می‌توان امیدوار بود که آن بخش و آن نیمه دیگر جامعه که در واقع مخاطب اصلی مبارزه و هم‌چنین هم‌نشین و همراه و هم زندگی زنان جامعه است را آگاه و قانع به برابری کند.

 در پایان لازم به یادآوری است که مبحث لزوم حضور مردان در جنبش زنان، به معنای نادیده‌انگاشتن مکاتب فکری فمینیستی تفاوت نگر نیست. بدون شک تفاوت‌های زن و مرد خود موجد وضعیت‌های متفاوت می‌شود، که خود مجالی دیگر می‌طلبد. 

آیا اگر جنبش فمنیستی علیه پایگاه و خاستگاه مسلط مردان است و تلاش برای رفع تبعیضی است که از سوی جنس مرد بر زنان روا داشته می‌شود، مردان خود می‌توانند هم عامل تبعیض باشند و هم عامل رفع تبعیض؟ آیا حضور مردان در چنین جنبش‌هایی هم‌چنان به معنای قبضه کردن این عرصه توسط مردان نیست؟

از سوی دیگر اگر بر این نکته تاکید شود که زنان تنها کنشگران و اندیشمندان عرصه‌ جنبش زنان و فمینیسم باشند آیا این زنانه کردن جنبش خود باعث چیدن دوباره حصار جنسیتی نمی‌شود؟ آیا جدا کردن زنان و محصور کردنشان در هویت خاص و فضایی زنانه دوباره بازتولید عرصه‌های جداسازی شده توسط جامعه مردسالار اما این بار در پوششی زنانه نیست؟
با توجه به این پرسش‌ها حضور مردان در جنبش‌های فمینیستی امری معنادار و قابل تامل می‌شود. به این موضوع از زوایای مختلفی می‌توان نگریست.
 

نگاه نظری و تئوریک:

اگر فمینیسم را امری "جنسی"، به معنای تفاوت بیولوژیک دو جنس و "جنسیتی" یعنی تفاوت‌های اجتماعی و فرهنگی در نظر بگیریم، که می‌خواهد بر علیه تمامی استدلال‌هایی که بر مبنای این دو تفاوت میان دو جنس بنیادین بشر تبعیضی قایل می‌شود، بشورد، ناگزیر یکی از پرسش‌های اصلی این است که فمنیست کیست؟

اگر مفهوم فمینیسم وابسته به جنس و جنسیت باشد که اگر وابسته نیز نباشد بدون شک بی‌ارتباط نیست، آن‌گاه فاعلان فمینیست (عمل‌کنندگان و اکتیویست‌های آن)، ناقلان فمینیست (سخن‌گویندگان و نویسندگان در این باره) و مفعولان و یا ابژه‌های مورد بحث فمینیست، انگار به طرز ناخود‌آگاهی‌‌ همان گروه زنان را شامل می‌شود و شاید بتوان نوع نگاه نظری به این مسئله را به دو دسته بزرگ تقسیم کرد.      ادامه دارد

گروه اول: فمینیسم خاص یا تجربه انگار:

این نوع نگرش به فمینیسم‌‌ همان نگرش ویژه‌ای است که فمنیست بودن را ناظر به زن بودن می‌داند و فمینیسم در این باور قالبی از تجربه است که حضورش ناظر به موجود مونث است. در این نگاه زنانگی وهویت مونث و تجربه‌های زنانه معیار و دلیل فمینیست بودن نگریسته می‌شود. در این نگاه جنبش فمنیستی، جنبشی اجتماعی و در پاره‌ای موارد سیاسی است که در اعتراض به "وضعیت موجود" شکل گرفته است. وضعیتی که به نفع جنس مسلط یعنی مردان به طور سیستماتیک تبعیض‌های ناروایی را چه در عرصه‌های حقوقی، عرفی و چه زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، علیه زنان روا دیده است. زنانی که درک روایتی و فرا روایتی از این تبعیض‌ها را چه در اشکال سیستماتیک و چه در اشکال تجربه‌های شخصی، به دست آورده‌اند علیه این تبعیض‌ها شوریده‌اند و برای رفع این تبعیض علیه تمام نظام‌ها و قوانینی که باعث تبعیض و مانع رشد زنان می‌شود فعالیت می‌کنند.

بدون شک این زنان هستند که بر علیه گروه مسلط یا بهتر بگوییم جنس مسلط به قیام، اعتراض و فعالیت می‌زنند و همانند هر ساختار مسلط و زیر سلطه دیگری، گروهی که منافع‌اش به خطر افتاده است دست به مقاومت خواهد زد و گروه معترض نیز قاعدتا تمام تلاش‌اش را خواهد کرد که همه پایه‌هایی را که گروه مسلط مبانی تبعیض‌اش را بر آن بنا نهاده است، سست و بی‌خاصیت گرداند.

از سوی دیگر بخشی از این مبارزه از سوی زنان در راستای باز پس گیری حقوق و تفضل‌ها و موقعیت‌های نابرابری است که جامعه در اختیار مردان قرار داده است. این مبارزه‌‌ همان طور که در محتوایش هویداست علیه منافع هویتی، ساختاری، طبقاتی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردان است. بنابراین مردان خود به خود در آن سوی مبارزه و در سنگر مقابل قرار دارند تا پاس‌دار و محافظ منافع، ارزش‌ها و خواست‌های خود باشند. از این رو این زنان هستند که با توجه به تجربه‌هایی که از این تبعیض‌ها داشته‌اند می‌توانند در جبهه مبارزه قرار بگیرند، نه مردانی که خود در جبهه مقابل مبارزه قرار دارند.

گروهی دیگر دنیای زنانه و جهان زنانه را حاصل تجربه‌های جنسی و جنسیتی، جسمانی و روانی می‌دانند که خاص هویت جسمانی زن است. در واقع بحث این گروه بیشتر خاستگاه "ذات‌گرایانه" دارد. تفاوت‌های جسمی و بیولوژیک زنان خود واضع و موجد ویژگی‌هایی است که تنها زن بودن و داشتن این ویژگی‌ها می‌تواند زن را در موقعیت زن بودن و نهایتا فمینیست بودن قرار دهد. یعنی باید زن باشی تا ویژگی‌های جسمی و روانی زن بودن را تجربه کرده و تبعیض‌های روا داشته شده بر این موقعیت‌های زنانه را زیست شده دریافت کرده باشی و بتوانی درکی از زن بودن و نیز تعریفی از این نابرابری‌ها به جامعه ارائه بدهی.

گروه سوم از دیدگاه‌هایی که لزوم مشارکت زنان و عدم مشارکت مردان را در جنبش‌های زنان و فمینستی یادآور می‌شوند، آن دیدگاه‌هایی است که بحث‌شان بر پایه استدلال‌های «توانمند سازی» استوار است. در این نگاه زنان در طول تاریخ مردسالاری و در جامعه مردسالار بدون فرصت‌های برابر انسان‌هایی تربیت می‌شوند با توانایی‌های پایین اجتماعی و اقتصادی و حتا کاری. اکنون بخشی از تلاش‌های جنبش زنان باید بر این استوار باشد که به "توانمندسازی زنان" بپردازد. تا زنان با توانایی بهتر در عرصهٔ اجتماع، سیاست و یا هر عرصه دیگری حضور بیابند. برای این استدلال برخی بر این باورند که زنان باید ابتدا در جمع‌های زنانه و در کارگاه‌های ویژه و نیز فعالیت‌های مشترک زنان به توانمندی برسند، زیرا اگر عرصه هم‌چنان بین زن و مرد مشترک باشد، مردان به دلیل برخوادری از فرصت تجربه‌های بسیار پیشینی کاری و تاریخی هم‌چنان دوباره عنان کار‌ها را در دست می‌گیرند و دوباره زنان در حاشیه قرار می‌گیرند.

 مجموعه این دیدگاه‌ها بر این باورند که مردان خود به عنوان عامل تبعیض نمی‌توانند عامل و فاعل رفع تبعیض نیز باشند.

 گروه دوم: فمینیست عام یا تفکر انگار:

فمینیسم به مثابه تفکر

این گروه فمینیسم را مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها، ایده‌ها، یا تحلیل‌ها و کنش‌های اجتماعی یا شکلی از چون و چرای انتقادی درباره زنان و قدرت می‌توانند ببینند و تعریف کنند. با توجه به این دیدگاه آشکار است که فمینیسم امری همگانی و بسته به گرایش فکری در نظر گرفته می‌شود. که کنشگران و سخن‌وران و متن‌نویسان آن، دلیل مشخصی برای جنسیت‌شان لازم نیست. اگرچه بدون شک زنان خود به دلیل درک، علاقه، تجربه، و نیز سختی‌ها و ستم‌ها و تبعیض‌هایی که کشیده‌اند به احتمال زیاد درصد بسیار بالاتری خواهند داشت. اما باید در نظر داشت که فمینیسم اگر به عنوان یک جنبش اجتماعی شناخته می‌شود و اگر جنبش‌های اجتماعی بخشی از جنبش‌هایی است که جهت اصلاح و تغییرات جامعه‌ای است که همگان فارغ از جنسیت عضو آن هستند عضویت و فعالیت در چنین جنبش‌هایی نیز فارغ از جنسیت حق و وظیفه همگان است. در واقع آن‌چه در این دیدگاه مورد توجه قرار می‌گیرد این نکته است که ساختارهای فکری و نحوه نگرش فلسفی و جامعه‌شناختی به جهان است که چنین دنیایی را در نابرابری جنسیتی ساخته است. با باز خوانی جریان‌های فکری و مردسالار و مذکر انگار و تولید و نشر بنانهادن نظام‌های فکری انسان باور و فارغ از جنسیت بر مبنای تبعیض، می‌تواند راه‌کار و راه‌گشای اصلاح جامعه باشد. باید در نظر داشت که فمینیسم جنبشی است برای احقاق حقوق بخش عظیمی از جامعه انسانی هم چنین فمینیسم جنبشی است برای رفع تبعیض جنسیتی از این رو نمی‌توان جز با برطرف کردن دیدگاه‌های جدایی‌انگار و جداساز دست به رفع چنین تبعیضی زد. ضمن آن‌که فمینیسم خود جنبشی ضد تبعیض جنسیتی است چگونه می‌توان در چنین جنبشی حق عضویت، فعالیت و تولید و نشر فکر را از جنسی دیگر محروم کرد و در واقع به دام تبعیضی دیگر نسبت به گروهی دیگر افتاد؟ موضوع دیگر با طرح و عمل و اعتقاد به چنین دیدگاهی در واقع جنبش فمنیستی که یکی از اهدافش برچیدن حصار‌های جنسیتی ساخته شده توسط مردان است. زیرا بر این باور است که تولید این حصار‌های جنسیتی یکی از عوامل ساختاری تولید تبعیض‌های نظام‌مند است. اکنون چگونه می‌تواند خود را در دام حصار جنسیتی دیگری بیاندازد و در واقع در این زمینه است که برخی بر این باورند اتفاقا چنین دیدگاهی است که بر ساخته تفکر مردانه است که سایه‌اش را بر جنبش‌های زنان انداخته است اما این بار در تبیینی به ظاهر فمینستی.

فمینیسم و اومانیسم

هیومانیته اگر به معنای معیار سنجه قرار گرفتن انسان برای سنجش و پیمایش خیر و شر و سعادت و شقاوت انسان تعریف شود که جایگاه خدا و هر امر ماورای طبیعی و خارج از خود انسان را تسخیر می‌کند. اندیشه‌ای بود که انگار انسان در نظر گرفته در آن اندیشه، انسان مذکر بوده است. اگر حتا ادعای آن «انسان به ماهو انسان» بوده است، بدون شک این اومانیسم تجربه شده در تاریخ اومانیسمی مذکر بوده است. حتا به راحتی می‌توان گفت که «خرد دکارتی» نیز خردی مذکر و «سوژه خود‌آگاه کانتی» نیز سوژه‌ای مذکر است.

اتفاقا این‌‌ همان نقطه افتراق و اختلافی است که به برخی فمینیست‌ها این امکان را می‌دهد که نگاه اومانیستی را به عنوان ملاک و معیار قبول نداشته باشند. اما انکار و حذف چنین اندیشه‌ای آیا می‌تواند راه‌کاری برابری‌طلبانه باشد یا این‌که سعی کنیم اندیشه ناقص اومانیستی‌ای را که تک جنسیتی بوده تصحیح کنیم و سعی کنیم به معنا واقعی انسان را، انسانی فارغ از جنس و رنگ و زبان و‌نژاد و ملیت معیار قرار بدهیم. فمینیست‌های انسان بارو بر این باورند که اومانیست تجربه شده را یک بار دیگر باید بازتعریف کرد.

حقوق بشر مبنای برابری انسان

از سوی دیگر مبنای فعلی و معاصر حقوق انسان (عمدا از کلمه بشر استفاده نمی‌کنم) اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین آن است. این بیانیه‌ نیز در ابتدا‌‌ همان طور که از نام‌اش و ریشه لغوی واژه‌ای که به به معنای بشر به کار گرفته شده در اغلب زبان‌ها بیانیه‌ای مذکر‌نویس و مذکر‌مدار و مذکر‌انگار بود. اما همین تلاش‌های جنبش‌های زنان بود که سویه‌های مردسالارانه انگار بیانیه اولیه را تغییر داد و اکنون سویه‌های برابری‌طلبانه‌اش افزون شده است. تا به حکم میثاق‌های الحاقی و کنوانسیون‌های مختلف سویه‌های مذکر انگار آن اصلاح می‌شود. باید در نظر داشت این تلاش‌ها برای انسانی‌تر کردن این تلاش‌ها و اندیشه‌هاست نه این‌که آن‌ها را از سویه‌ای دیگر تک جنسیتی کنیم و یکی از جنسیت‌ها را به هر بهانه‌ای در حلقه‌ای محصور قرار دهیم.

در پایان باید بگویم که قوانین و عرف‌های جامعه مردسالار نه تنها به زنان ظلم می‌کند بلکه مردان را نیز ز موهبت داشتن یک جامعهٔ انسانی برابر محروم کرده است. این قوانین و این سنت‌های عرفی تصویری از مردان ارائه می‌دهد که مجوداتی هستند، سیری ناپذیر از لحاظ جنسی، سلطه‌گر، پرخاش‌جو، سرشار از بیماری‌های روانی و ذاتا نابرابرانگار. اگر مردانی نخواهند و نتوانند چنین تعریف‌هایی از آنان وجود داشته باشد، تنها صرف این‌که خود شخص این‌گونه نباشد کافی نیست. زیرا اولا جامعه در سیستم جامعه‌ پذیری‌اش بخش انسان‌ها را با ساختمان ذهنی مردسالاری تربیت می‌کند. زحمت بسیار می‌خواهد تا رسیدن به آگاهی و تلاش برای آگاهی بخشی. هم‌چنین اصلاح تفکرات شخصی راه مناسب اما بی‌فایده‌ای است وقتی ما از جامعه‌ای حرف می‌زنیم که ساختار و نظام اجتماعی آن مردسالار و تبعیض آمیز است.

از وی دیگر باید در نظر داشت که با نگرش نظری «سرمایه اجتماعی» و «سرمایه انسانی» اگر به نظام تبعیض بنگریم متوجه می‌شویم که این تبعیض‌های جنسیتی در واقع نیمی از سرمایهٔ اجتماعی و انسانی جامعه را در پس‌تو و اندرونی نگه داشته است. درواقع سال‌ها و قرن هاست که جامعه از نیمی از پتانسیل و سرمایهٔ انسانی خود محروم است. اینجامعه از آن هم‌گان است و هم‌گان باید دنبال راهی باشند که این سرمایهٔ انسانی به پتانسیل واقعی‌اش برسد. مردان زیادی هستند دوست دارند جامعه‌ای پیشرفته‌تر توانا‌تر و انسانی‌تر داشته باشند و براین باورند بدون حضور آن نیمهٔ دیگر این امکان تحت هیچ شرایطی عملی نیست.

اگر جنبش فمینیستی راهی برای مردان و حضور برابری خواهانه آنان نداشته باشد، چگونه می‌توان امیدوار بود که آن بخش و آن نیمه دیگر جامعه که در واقع مخاطب اصلی مبارزه و هم‌چنین هم‌نشین و همراه و هم زندگی زنان جامعه است را آگاه و قانع به برابری کند.

در پایان لازم به یادآوری است که مبحث لوزم حضور مردان در جنبش زنان، به معنای نادیده‌انگاشتن مکاتب فکری فمینیستی تفاوت نگر نیست. بدون شک تفاوت‌های زن و مرد خود موجد وضعیت‌های متفاوت می‌شود، که خود مجالی دیگر می‌طلبد. 


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 22:35:47 - 1390/2/16 تعداد بازدید : 153 نظر بدهید (0)

اشعاری از غادةالسّمان شاعر سوری

زنی عاشق که با جغد دهشت در پرواز است
در خانۀ زن شرقی
الفبا می میرد
در قربانگاه روزمرگی های حقیر
آیا ظرف های نقره ای را برق انداخته ای
به جای حروف الفبا؟
آیا فرش ها و پشتی ها را
گرد گیری کرده ای
و گذاشته ای که مژگان سرمه کشیده ات را
غبار آلود کنند؟
مهمانان کی می آیند؟
با عجله به مرغدانی برو
درون بیهودگی
آیا سیب زمینی ها را سرخ کرده ای
روی اجاق
و حروفت را خرد کرده ای؟
آیا آن پیراهن مخملت را می پوشی
همان لباس دیوانه هارا؟
آیا برای نقابهای کارناوال
تملق می گویی؟
آیا کفشهای مهمانان را
با مرکب قلمت
رنگین خواهی کرد
و خون استعدادت را بیرون کشیده ای
درشبی که آنها در آستانۀ تر ساند نت
گربه را در حجله کشتند؟
آنجا مقبره ایست
به نام روزمرگی
که در آن حروف الفبای زن شرقی
دفن می شود
مانند بدنه ماشین های در هم شکسته زنگ زده
که همواره رویای باد و دوردستها و شهوت افق را
می بینند ...هر شب قصه می گویم
برای پنجره ای در افق فلزی مقبره
آرام از آن بالا می روم
و گریزان به جنگل می جهم
تا بالها یم را بگسترانم
پیش از آن که زنگار و بید
آنها را بخورند
و با جغد دهشت
به سرزمین رازها پرواز می کنم
به دور از مقبره های حروف
در دهلیز های قربانگاه غم های شرقی

  ترجمه عبدالحسین فرزاد

                    دو شعر از حسین بیوک

از کوچه نفس نفس نفس می آید

آواز یکی یا که دوکس می آید

بازهم دل من به من گواهی دارد

کان دلبرکی که رفته پس می آید

**

کودکی ام را

در دیوارهای نمور کوچه ات

قاب می کنم

تا روزی بیایی و ببینی

که چقدر

پیر شدم

یک شعر از علی شریفی

تقدیم به آسمانم

(حالا که آمده ای )

بهار در لبهایمان

می رقصد

و خدا

جشن می گیرد.

من کابلم

که خیابان ها

انتظارت کشیدم

به زندانی افتادم

اما این زنجیر ها که از عشق مان کم نمی کند

(حالا که آمده ای )

دستهایت را بده

پیشانی چین زده ام

را ببوس

مریم فراموش شده


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 22:34:34 - 1390/2/16 تعداد بازدید : 201 نظر بدهید (0)

گفتگو با مجتهد شبستری

مجتهد شبستری یکی از بزرگترین دانشمندان اسلامی می باشد، که تحصیلات دینی و آکادمیک را در بگرون خویش دارد، او یکی از بزرگان حوزه های دینی بود، اما وقتی به نام دین در کشور مطبوعش جنایتهایی رخ داد، که او قادر به اصلاح آن نبود، لباس خاص دین را از تن کشید،  و کتابهای گرانبهایی را در این سالها به نشر رسانده است،  نقدی بر قرائت رسمی از دین یکی از  کتابهای انتقادی  اوست، در اینجا یک مصاحبه او را با یکی  از سایتها که توسط  کریم فیضی با  وی صورت گرفته است به شما خوانندگان  تقدیم می شود.

در گفتگویی که با استاد مجتهد شبستری صورت گرفته است، حال و هوای زندگی بیش از حال و هوای گفتگو بر موضع سایه افکنده است. در این روایت، سخن از زندگی محض است، زندگی منقطع از لفظ و حالات. و به عبارت بهتر: زندگی وجودی و زندگی «به مثابه زیستن» باشد که این گفتگو در میان این مجوعه، پاسخگوی آن دسته از پرسش‌های اهل پرسش باشد که به اعماق می‌اندیشند و کنه زندگی را می‌جویند.

چه، در زندگیِ ناظر به اعماق و معطوف به هویت و حقیقت، الزامی به قالبی اندیشیدن وجود ندارد. کوشش نمی‌شود زندگی از آینه کلمات نگریسته شود. از خلال سنگریزه‌های کلمات و واژه ها استخراج نمی‌شود، بلکه به گونه‌ای رها و در عین حال عاقلانه و هوشمندانه، به خودِ زندگی واگذاشته می‌شود و سیلان ذاتی و حضوری آن در ذهن موجودیت انسان. کسانی که از این منظر به زندگی می‌نگرند، بی آنکه خود را ملزم به چارچوبی خاص در باب اندیشه زندگی و اندیشیدن به زندگی بنمایاند، تفسیری از زندگی ارائه می‌دهند که نخستین صفت آن، «رهایی» و «اطلاق» است و جالب اینکه؛ قابلیت تغییر و دگرگونی در دوره‌های گوناگون عمر را داراست.

***

پرسشگر:موضوع صحبت ما زندگی است و من می‌خواهم سؤال‌هایی را مطرح کنم و از شما جواب بگیرم.

لازمه این امر، آن است که اول سؤال را یک‌بار برای من بخوانید.

پرسشگر: سؤال بحث زندگی به صورت کلی، به صورت زیر است: تعریف زندگی چیست؟ معنای زندگی در چیست؟

این دو سؤال با هم فرق دارند؟

پرسشگر: فرقشان در این است که ممکن است کسی زندگی را تعریف کند و قائل به معناداری زندگی نباشد. یا برعکس، ممکن است کسی زندگی را تعریف کند یا نتواند تعریف کند، ولی آن را معنا دار بداند.

این مسئله قابل بحث است. حالا شما سؤالات بعدی را مطرح بفرمایید تا صحبت کنیم.

پرسشگر: سؤال‌های بعدی، بیشتر به نسبت زندگی با قضایا و مسائل برمی‌گردد، از قبیل:

-      زیبایی زندگی در چیست؟

-      میان زندگی و هنر چه نسبتی وجود دارد؟

-      مهم ترین مسأله زندگی چیست؟

-      میان زبان و زندگی چه رابطه‌ای وجود دارد؟

-      چه هدفی برای زندگی می‌توان در نظر گرفت؟ و...

اجازه بدهید در همین ابتداء این نکته را بیان کنم که به نظر من، در باب زندگی نمی‌توان با «چیست؟، چیست؟» بحث کرد. از طرف دیگر، به صورت تفصیلی هم نمی‌توان به مسائلی که مطرح کردید پاسخ داد. بنا بر این مطالبی را که به نظرم می‌رسد، به شما می‌گویم.

حقیقت این است که من زندگی را می‌زیم. زندگی برای من، خود به خود حاصل نیست. من زندگی را می‌زیم، مثل کسی که شنا می‌کند و احساس می‌کند که شنا می‌کند و هرگاه شنا نکند، متوقف است. تجربه من از زندگی کردن، مثل تجربه کسی است که به آب افتاده است و شنا می‌کند. بنا بر این، هیچ تعریفی از زندگی به دست نمی‌دهم؛ نه تعریف علمی نه تعریف فلسفی. زندگی کردن تجربه من است و من زندگی را می‌زیم و هر وقت که نزیم، بسیار کسل می‌شوم و احساس می‌کنم همه چیز بی معناست، اما وقتی می‌زیم، می‌زیم.

پرسشگر: به هر حال شما ناگزیر از بیان معنایی از زندگی هستید. بنا بر این، می‌خواهم بدانم که در باب معنای زندگی چه می‌گویید؟

در باب «معنا» که شما به دنبال آن هستید، باید بگویم: من در خارج از زندگی معنایی جستجو نمی‌کنم. من به همین شکل که می‌زیم، این زیستن برای من معنا دارد و معنای زندگی من، در همین زیستن من است و چون احساس می‌کنم که زیستن من، مثل شنا کردن در یک بیکران و اقیانوسی بیکران است، زیستن من پیرامون لازم دارد، مثل آب که برای شنا کردن لازم است. بنا بر این تجربه می‌کنم که تنها نمی‌زیم بلکه می زیم با جهان.

پرسشگر: در اینجا باید روشن شود که مراد شما از جهان چیست؟ و زیستن با جهان چگونه زیستنی است؟

جهان بسیار گسترده است و برای ما معلوم نیست که افق جهان کجاست! به نظر من، افق جهان نهایت ندارد. مفهوم این سخن آن نیست که یک هستی لا یتناهی را از اول تصور می‌کنم، بلکه به این معناست که مرتب افق‌هایی جدید کشف می‌شود. وقتی افق‌های جدید کشف می‌شود، تجربه من از جهانی که با آن می‌زیم، این خواهد بود که زندگی، یک چیزِ افق نامحدود است و شما هر اندازه بروید، افق همچنان باز می‌شود. وقتی شخصی وارد یک دریا می‌شود، در ابتدا، دریا یک افق دارد که به فرض دو کیلومتر آن طرف تر است. ولی وقتی می‌رود به وسط دریا می‌رسد، می‌بیند بیکران است. به هر سو که نگاه می‌کند، آب می‌یابد. تجربه زندگی، چنین تجربه‌ای است و چون چنین است، من تنها نمی‌زیم بلکه با یک پیرامون در محیط نامحدود از نظر افق می‌زیم، زندگی معنابخش است، چون معنا در جایی بسته می‌شود و به وجود نمی‌آید و پوچی حاصل می‌شود که انسان به بن بست برسد، ولی من به بن بست نمی‌رسم. به نظرم این حرفهای من، ناظر به چند سؤال اول شماست.

پرسشگر: جواب‌هایی که شما می‌دهید، برای من جالب است از این جهت که نوعی پویش ذهنی دارد و حتی می‌تواند نوعی فلسفیدن نیز محسوب شود.

ولی من نمی‌خواهم بفلسفم. من حتی وقتی می‌خواهم با شما حرف بزنم، باز می‌خواهم بزیم.

پرسشگر: سؤال همین است که مراد شما از «می‌خواهم بزیم» چیست؟ وقتی می‌گویید «می‌خواهم بزیم» یعنی چه؟ می‌خواهید چه کار کنید؟

زیستن، زیستن است. کار نیست.

پرسشگر:  آیا مراد شما تعقل زندگی یا تعامل با زندگی است؟

نه. زیستن، زیستن است. من تجربه‌ای از خود زیستن دارم. زیستن تعقل و تعامل با زندگی نیست. اینها می‌تواند تشعشات زیستن باشد، یا چگونگی‌های زیستن و یا متعقلانه زیستن باشد و یا با احساسات زیستن، ولی زیستن هیچ کدام از این موارد نیست.

پرسشگر: آیا زیستن شما، هستن و بودن است؟

اشکالِ بودن این است که از آن، یک چیز مکانیکی فهمیده می‌شود. مقصود این نیست که چیزی هست و بود. بودن، با شدن است. مثل این است که بودن را بخواهیم متعدی کنیم. یعنی بخواهی که بشوی. خود را بگردانی و بشوی.

پرسشگر: شما در واقع زندگی را ارادی و خودخواسته می‌دانید؛ یعنی زندگی که من آن را بخواهم، زندگی من است.

نه، من برای زندگی تعریف نمی‌دهم. شما به سراغ تعریف زندگی رفتید.

پرسشگر: مقصودم این است که از گفتار شما این مسئله را برداشت می‌کنم.

نه، شما این را برداشت نکنید! این تعریف و حد است، در حالی که من از حد فرار می‌کنم. من می‌زیم.

پرسشگر: یعنی آیا زندگی را تعریف ناپذیر می‌دانید؟

من زندگی را زیستنی می‌دانم، نه تعریف کردنی.

پرسشگر: قابل فهم چه؟ آیا زندگی، از نظر شما قابل فهم است؟

بله، زیستن من، برای من قابل فهم است و من همانگونه که می‌زیم، می‌فهمم که چگونه می‌زیم. زندگی کار و «آکت» است، مثل خوردن که می‌دانم می‌خورم و وقتی می‌خندم، می فهمم چه کاری انجام می‌دهم. یا وقتی به کسی محبت می‌ورزم، می‌دانم که چه کار می‌کنم.

پرسشگر:  پس، شما زندگی را ملازم با فهم و دانسته‌ها می‌دانید. درست است؟

نه، ملازم نیست، ولی به یک معنا، به یک معنا، فقط شاید بتوان گفت که زندگی، عین فهمیدن است. زندگی من، همان لحظه به لحظه فهمیدن من است، منتها نه فهمیدنی که یک ابژه و یک سوژه، و یک عین و یک ذهن دارد. نه این مراد من نیست. مراد من، همیشه خود را طراحی کردن و آن طراحی را همیشه تجربه کردن است که همان «فهم» است. زندگی عینی و ذهنی نیست، تا یک عینی را بفهمیم.

پرسشگر:  اگر عینی و ذهنی نیست، آیا فهم وجودی است؟

بله، فهم وجودی و طرح وجودی است. زندگی، همیشه طرح دارد و طرح است.

پرسشگر: نگاه جدیدی را مطرح می‌کنید. می‌خواهم بدانم شما از چه زمانی به این نگاه رسیده‌اید؟

من از دوران جوانی، هر وقت که می‌خواستند چیزی را تعریف کنند و حد ارائه بدهند، احساس می‌کردم قبول آن برای من سخت است و مثل این است که مرا متوقف می‌کند. «این است، این است» ها را می‌خواندیم و قبول هم می‌کردیم، ولی من احساس می‌کردم نسبت به آن چیزهایی که می‌خوانم، عاصی هستم. این موجب می‌شد همیشه نسبت به محیط و پیرامون تعریف شده، و انسان‌های تعریف شده و سیاست های تعریف شده و هر چیز تعریف شده دیگر، اساس چالش داشته باشم.

درباره همه چیز چنین بودم. از این رو، بی قراری خاصی در زندگی من بوده است که منشأ آن، این بوده که خط‌ها و دیوارها اذیتم می‌کردند. همواره می‌خواستم خط‌ها را از میان بردارم. این خلاصه‌ترین چیزی است که در این زمینه می‌توانم بگویم. منتها حوادث مختلف پیش می‌آمد و آدم فکر می‌کرد، بهمان تعریف نه، فلان تعریف، فلان تعریف نه، پس فلان تعریف. ولی الان شاید 20 سال است که دیگر اصلاً به دنبال تعریف‌ها نمی‌روم.

پرسشگر:  دیدگاه شما درباره زبان و زندگی چیست؟

حقیقت این است که بدون زبان نمی‌توان زندگی کرد. ما نمی‌توانیم بدون زبان زندگی کنیم. زبان عبارت است از اظهار انسان، خودش را. انسان با زبان خودش را اظهار می‌کند. لازم هم نیست که بنویسد، یا بگوید. انسان می‌تواند در درون، خودش را اظهار کند. بنا بر این، انسان بدون زبان نمی‌تواند زندگی کند. زبان تجلی زندگی آدم است. بنا بر این، نقش زبان در زندگی خیلی مهم است.

پرسشگر:  درباره دین و زندگی چه فکر می‌کنید؟

دین همیشه ممکن است وجود داشته باشد. بنا بر این، اگر منظور از دین عقاید تعریف شده و دستورات تعریف شده باشد که انسان‌ها با آن زندگی کنند، من این را متناسب با آدم‌هایی که عصیان‌هایی در درون آنها وجود دارد، نمی‌ببینم. اما اگر از ایمان حرف بزنید، من قبول می‌کنم. ایمان، ایمان زیسته است. من بدون ایمان نمی‌زیم. منتها، تلقی‌های مختلفی از ایمان وجود دارد. من این را مکرر گفته‌ام که با ایمان زیستن من؛ یعنی زیستن من در یک طلب دایمی. در مصاحبه «قرائت نبوی» هم این را گفتم که من در یک طلب دایمی می‌زیم و مرتب می‌خواهم افق‌ها برای من باز شود و دلم نگران یک واقعیت نامتناهی است. این زیستن است و نمی‌توانم بدون آن بزیم.

پرسشگر:  اگر از شما بپرسم که زندگی را چه دیدید نه چیزی که الان می‌زیید، بلکه آنچه دیدید، چه جوابی می‌دهید؟

البته انسان زمانی می‌تواند به این سؤال پاسخ بدهد که بخواهد بمیرد؛ زمانی که پرونده زندگی بسته می‌شود، ولی اگر بخواهم به زندگی‌ام، تا حالا جواب بدهم، می‌گویم: همه زندگی، کشف شدن افق‌های پوشیده و ناپیداست. این چیزی است که من دیدم.

پرسشگر: آن وقت، مهمترین مسئله زندگی از نظر شخص آقای محمد مجتهد شبستری، با این زیستنی که می‌گوید، چه مسئله‌ای است؟

از آنجا که تعریفی که من از زندگی برای شما کردم، مثل شنا کردن است، مهمترین مسئله زندگی این است که من خوب شنا کنم؛ یعنی بتوانم خوب بزیم. خوب بزیم، نه به این معنا که به یک هدف خوب برسم، بلکه اساساً خوب بزیم، چون هم می‌توان همواره با درگیری و نزاع با این و آن زیست، و هم می‌توان به این صورت زیست که سر انسان به جایی برخورد کند و خون آلود شود و دوباره برخیزد، زخمش را ببندد و دوباره حرکت کند که این البته توفیق لازم دارد. و هم می‌توان نوعی زیست که انسان احساس کند، در حال کشف کردن افق‌های خوب است، نه افق‌های بد.

زندگی، هم رنج دارد، هم شادی دارد. ابعاد رنج آلود زندگی که کشف می‌شود، می‌بینیم افق است، ولی افق‌هایی رنج آلود. ابعاد شادی آور و شعف انگیز زندگی نیز وجود دارد که آنها هم افق‌هایی پوشیده است و مورد کشف قرار می‌گیرد. انسان باید بداند چگونه شنا کند، تا افق‌های شادی آور را کشف کند. مهمترین مسئله زندگی برای من این است.

پرسشگر:  آیا احساس می‌کنید که خوب شنا کرده‌اید؟

ادامه دارد

نه خیلی، نه، خیلی نه.

پرسشگر: اگر زندگی‌تان به چه صورتی بود، احساس می‌کردید که در دریای زندگی خوب شنا کرده‌اید؟

نمی توانم بگویم اگر چنین بود، خوب می‌شد، برای اینکه اینها فرضیات و تخیلات است که بگوییم: اگر چنان می‌شد، یا کاش چنین می‌شد!

کاش را کاشتند، چیزی در نیامد، ولی از یک چیز احساس رضایت می‌کنم. وقتی می گویم، خوب شنا نکرده ام، الزاماً به معنای عدم رضایت از زندگی‌ام نیست. از یک چیز احساس رضایت می‌کنم و آن این است که چون چنین فکر می کنم، خیلی از چیزها که فکر کردن به آنها، دیگران را اذیت می‌کند، مرا اذیت نمی‌کند.

پرسشگر: آیا از خود این مسئله راضی هستید؟

بله، از این راضی‌ام. خیلی راحت می‌توانم خیلی چیزها را که معمولاً دست و پای آدم را می‌بندد و آزادی درونی را از انسان سلب می‌کند، کنار بگذارم. این دلیل بر آن است که این گونه می‌زیم؛ یعنی اگر این چنین نبود، در ورطه تعریف‌ها می‌ماندم. تعریف‌ها بسیار دست و پا گیرند. اگر به چنگ تعریف‌ها افتاده بودم، آزارم می‌دادند، کما اینکه مدت‌ها آزارم دادند، ولی الان چون آزارم نمی‌دهند، راضی‌ام، اما این خود الزاماً به این معنا نیست که بگویم: خوب شنا کرده‌ام.

پرسشگر: زندگی شما، وقتی از بیرون نگاه می‌کنیم، یک زندگی شگفت

نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 22:27:36 - 1390/2/16 تعداد بازدید : 124 نظر بدهید (0)

بد بینی و خوش بینی در رفتار سگها تحقیقات جدید دانشمندان بریتانیایی نشان‌می‌دهد که خوش‌بینی و بدبینی در رفتار سگ‌ها نیز مانند انسان تأثیر می‌گذارد. سگ بدبین به هنگام تنهایی هراسان است، اما سگ خوش‌بین آرام است و رفتاری مخرب ندارد. آیا سگ‌ها را هم می‌توان به دو دسته‌ی خوش‌بین‌و بدبین‌تقسیم کرد؟ و آیا خوش‌بینی و بدبینی بر روی انطباق آنها با محیط و تحمل‌یا عدم تحمل‌ناملایمات تأثیر خواهد گذاشت؟ به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از دویچه وله ، تحقیقات جدید به هر دوی این سئوال‌ها پاسخ مثبت می‌دهد. برخی از سگ‌ها وقتی که در خانه تنها می‌مانند دائما پارس می‌کنند، وسایل خانه را خراب و یا در منزل ادرار می‌کنند. در حالی که بعضی از آنها با تنهایی در خانه به راحتی کنار می‌آیند و این موضوع تغییری در رفتار آنها به وجود نمی‌آورد. مطالعه‌ی رفتار سگ‌ها ظن دیرینه‌ی دانشمندان را به اثبات رسانده است، اینکه در میان سگ‌ها نیز خوش‌بین و بدبین وجود دارد. تفاوت رفتار سگ‌های بدبین و خوش‌بین سگ‌های بدبین به هنگام تنهایی در منزل رفتاری ناشی از ترس و استرس از خود نشان می‌دهند. در حالیکه سگ‌های خوش‌بین آرام‌اند و در رفتارشان تغییر چندانی دیده نمی‌شود. این موضوع نشان می‌دهد که در سگ‌ها هم نگاه به نیمه‌ی پر یا خالی لیوان بر رفتار تأثیر می‌گذارد. یعنی سگی که خوش‌بین است تنهایی را به معنای افزایش خطر و امکان وقوع رویدادهای ناگوار تلقی نمی‌کند. اما سگی که بدبین است این موقعیت را اضطراب‌آور می‌یابد. چرا؟ چون منتظر وقوع رخدادی ناراحت‌کننده است. دانشمندان تیم تحقیقاتی دانشگاه بریستول بریتانیا به ریاست مایکل مندل (Michael Mendl) مطالعات خود را بر روی ۲۴ سگ که به تازگی به مرکز نگهداری حیوانات بی‌سرپرست آورده شده‌بودند انجام دادند. در نخستین روز آزمایش‌کننده سگی را انتخاب و با او در محیطی بسته به مدت ۲۰ دقیقه بازی می‌کرد. روز بعد همین سگ را در همان محیط به مدت ۲۰ دقیقه تنها می‌گذاشتند. از طریق ویدئو از رفتار سگ در این مدت فیلم‌برداری می‌شد. در قدم بعدی تمرکز بر این سئوال قرار می‌گرفت که کدام یک از این سگ‌ها خوش‌بین و کدام بدبین است. به کمک یک آزمایش سگ‌ها را به دو دسته‌ی خوش‌بین و بدبین تقسیم کردند. نخست ‌به سگ‌ها آموزش دادند که اگر در نقطه‌ای معین از یک مکان بایستند ظرف غذای آنها پر خواهد بود، در حالی که اگر در نقطه‌ی معین دیگری بایستند این ظرف خالی می‌شد. پس از اینکه سگ‌ها این قانون را فرا گرفتند، آزمایش‌کنندگان ظرف غذا را در نقطه‌ای که میان دو نقطه‌ی تعیین‌شده‌ی نخستین قرار داشت قرار دادند. سگ‌هایی که زودتر به سوی ظرف غذا دویدند در رده‌ی خوش‌بین‌ها و آنهایی که دیرتر به سوی ظرف دویدند در رده‌ی بد‌بین‌ها قرار گرفتند. آزمایش‌کنندگان بر این نظر بودند که سگ‌های بدبین کندتر از خود واکنش نشان می‌دادند چون امید چندانی به یافتن غذا نداشتند. نتیجه در قدم سوم رفتار این دو دسته سگ به هنگام تنهایی با هم مقایسه شد. این مقایسه به نتیجه‌ای روشن رهنمون گردید: سگ‌های خوش‌بین به هنگامی که برای مدتی تنها گذاشته می‌شدند رفتارشان حاکی از ترس نبود. در حالی که سگ‌های بدبین تمایلی فزاینده به رفتارهای مخرب از خود نشان می‌دادند. در روانشناسی انسانی ثابت شده است که احساسات یک انسان می‌تواند بر داوری‌های او تأثیر بگذارد و انسان‌های خوشبخت در موقعیت‌های ناخوشایند تعبیرهای مثبت‌تری از خود نشان می‌دهند. تحقیقات جدید نشان می‌دهد که در سگ‌ها هم این موضوع صدق می‌کند. سگی که نیمه‌ی پر لیوان را می‌بیند به هنگام تنهایی ترس کمتری از خود نشان می‌دهد. در حالی که سگی که نگاهش به نیمه‌ی خالی همان لیوان است به هنگام تنهایی خانه بر سرش خراب می‌شود
نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 08:26:28 - 1390/2/12 تعداد بازدید : 250 نظر بدهید (0)

بن لادن کشته شد

باراک اوباما اعلام کرد آمریکا طی عملیاتی اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده و عامل حملات یازده سپتامبر را کشته است.

بسیاری از مردم در اطراف کاخ سفید تجمع کرده و ابراز شادی می کنند.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:22:36 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 465 نظر بدهید (0)

حفره ها؛ روزنه های رهایی

ده سال پیش از این حفره ای می جستند تا در آن بیتوته کنند، اما حال حفره های کنده می کنند، تا از بندها رهایی یابند، و بار دیگر کشور را تبدیل به آن چیزی نمایند، که خود در این سالهای انزوا و دوری از قدرت در ذهن و ضمیر خویش پرورش داده اند.

حادثه ای که در هفته گذشته در زندان قندهار رخ داد و بیش از 500 زندانی تروریست و طالب از آن رهایی یافتند، حادثه زیاد غیر منتظره ای نبود ونیست، این رهایی باید از همان زمانی به تحلیل گرفته شود، که رئیس جمهور کرزی مصرف آن جوان انتحاری را داد، از بند رهایش کرد، در حقیقت همان زمان پای دوسیه همه این عناصر امضاء گردید، و در تداوم این امضاء ها بود که جناب مجددی هر روز مقداری پیسه شاید به عنوان کمک خرج، و یک ورقه عفو نامه برای طالبان صادر می کردند، تا در اقصی نقاط کشور سکنی گزینند!

و این روند حالا با دستان جناب ربانی، که روزگاری با آنها سر عناد داشتند، اجرا می گردد، تا در تاریخ، بی ثباتی بسیاری چیزها را در این کشور به ثبت رساینده باشد.

320 متر حفاری در عمق زمین، خروج صدها متر مکعب خاک، از یک خانه مسکونی، طی مدت بیش از پنج ماه، شاید در این روزگار هیچ سوالی را بر نینگیزد، زیرا انسانهایی که هدف والای بازگشت کشور، به گذشته را دارند، روز به روز بر استحکامات شان افزوده می گردد، یعنی رویدادهای پی در پی این روزها، اگر از یک طرف رشد بی رویه طالبان و گروههای که دیروز متهم به تروریسم بودند، اما حالا دیگر توانسته اند این اتهام را از خود رفع کنند، و تا سر حد مخالفان سیاسی تغییر مکان و موقعیت دهند، جای زیاد نگرانی نباید محسوب شود، آنچه که باید مورد نقد و کنکاش قرار گیرد، این است، که چرا مبارزان راه عدالت، که روزگاری ادعای زیاد هم داشتند، امروزه هر چه زمان می گذرد، به انزوا رانده می شوند، و یک بار دیگر این نگرانی هر لحظه رشد می کند، که همه بافته های سالها مبارزه برای عدالت، توازن، برابری، انکشاف متعادل و... پنبه شود. و کشور بار دیگر به سوی، همان نقطه اول باز گردد.

در کمتر از ده روز، تروریسم دیروز، مخالف امروز، می تواند درچند متری دفتر مقام وزارت دفاع مانور بدهد، بعد به یکباره حکم آزادی بیش از 500 تن از نیروهای خود را از مجرای زیر زمین به اجرا در آورد، و آب از اب تکان نخورد، حتا یک مقام، از مقام خودش هم استعفا ندهد، حتا والی قندهار به عنوان مسئول مستقیم این فاجعه نه عزل و نه استعفا نماید، جای سوالیه های زیادی دارد، که همه باید به آن توجه داشته باشند، و همه آنهایی که قلبشان برای آزادی و دموکراسی در این کشور می تپد باید هوشیاری خود را حفظ نماید.

همه این پروسه در زمانی اجرا می گردد، که موضوع تامین امنیت، توسط نیروهای داخلی مطرح می باشد، ایا با چنین وضعیتی که حتا قادر از خانه مرکز امنیت(وزارت دفاع ملی) یک زندان بسیار معمولی با تعداد کمتر از یک هزار نفر را مقامات امنیتی نداشته باشند، آیا می شود، تصور کرد، که فردا امنیت کل افغانستان را این نیروها تامین نماید؟ امروز وقتی با همه آن تدابیر امنیتی قادر نیستند که از ورود یک تروریست، به داخل وزارت دفاع جلو گیری کنند، فردا چگونه خواهند توانست که از همه کابل دفاع کنند؟

حوادث روزها اخیر، نشانگر این است، که هنوز جامعه ما، نتوانسته است، به آن هم پذیری واقعی دست یابد، هنوز جامعه اسیر بازی های چند نفره هستند، و تا زمانیکی این بازیها ادامه داشته باشد، و قاعده اصلی جامعه در ساختار ها نقش نداشته باشند، یقینن آسیب پذیری نیز بسیار شدید خواهد بود، این در حالی است که همسایه های افغانستان هر روز به گونه ای اقدام به مخالفت با پیمان ستراتژیک کابل- واشنگتن را نیز از خود بروز می دهند، دیپلماسی کشور باید بتواند در روابط بین المللی کشور، نوعی توازن به نفع منافع کشوردر سطح بین المللی ایجاد نماید، تا ملت افغانستان، برای داشتن متحدی ستراتژیک و امضاء توافق نامه نظامی برای پایگاه های دوامدار در افغانستان برسد.

اگر دیپلماسی کشور نتواند این توازن را ایجاد نماید، و نتواند معاهده ستراتژیک میان کابل واشنگتن را به امضاء برساند، اینده مبهمی افغانستان را تهدید می کند.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:21:05 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 424 نظر بدهید (0)

از کلوخ اتش پرید

وقتی برای اولین بار لیست وکلای پیروز از سوی کمسیون جنجالی انتخابات اعلام شد، سر و صدا های زیاد بر پا گردید، که این دور پارلمان، یک پارلمان متفاوت خواهد بود، جناهایی هم جشن گرفته بودند، که پارلمان از سوی به اصطلاح اپوزسیون مصادره شد، و اکثریت قطعی را به خود اختصاص داده است، شاید این شایعات و جشن ها هم خارج از واقعیت نبود، که شمشیر دادستان کل برهنه شد، و گردن تعدادی را نشانه رفت، که تقلب کرده اند و...

به هر حال با همه کشمکش ها، پارلمان افتتاح شد، در نخستین روزهای کاری خود، به جای نمایشی از اقتدار، نمایشی از بزنس و معاملات را در برابر نگاه رسانه ها به اجرا گذاشتند، که یک باره همه جامعه در یاس و نا امیدی مطلق قرار گرفت، آنقدر باب معاملات رسمی شد، که اعداد و ارقام تلویحا از تریبون مجلس نیز انتشار می یافت، و سر انجام کار انتخاب رئیس نیز آنقدر دامنه دار شد، که کار به گفته بعضی


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:18:41 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 119 نظر بدهید (0)

از مدتها به اینسو جنجال کابلبانک در سطح کشور بسیار جدی شده بود، خبرهایی ورشکستگی آن و خبر اینکه پولهای آن توسط اعضا و سهامداران این بانک کشیده شده است، در سطح کشور شکلی از بحران پولی را ایجاد کرده بود، این بحران تا آنجا پیش رفت، که بانک مرکزی نا گذیر مدیریت این بانک را عهده دار شد، و سر انجام در هفته گذشته رئیس بانک مرکزی کشور، اقای عبد القدیر فطرت با حضور در پارلمان پرده از بخشی از این رازها بر داشت، اقای فطرت اعلام نمود که؛

-               شیرخان، مبلغ 504 میلیون دالر

-                خلیل الله پیروزی مبلغ 6.9 میلیون دالر

-                قسیم فهیم (برادر مارشال ) مبلغ 78 میلیون دالر،

-                گلبهارحبیبی مبلغ 39.7 میلیون دالر،

-               عبدالغفار داوی37 میلیون دالر،

-                محمود کرزی 22 میلیون دالر،

-               صوفی نثار14 میلیون دالر،

-               حاجی طاهر 11 میلیون دالر،

-               داود نصیر9 میلیون دالر،

-                هبواد وال 15 میلیون دالر

که درمجموع همه اینها (912) میلیون دالر مقروض کابل بانک می باشند.

وی علاوه کرد: این اشخاص پول ها را بطور قرضه از کابل بانک اخذ کرده اند، دربخش های مختلف مثل، گاز گروپ، تلویزیون باختر و ده ها بلند منزل تجارتی در داخل و خارج کشور سرمایه گزاری کرده اند که اگر تا یک ماه دیگر برای تصفیه حساب حاضر نشوند، مطابق قانون با آنها برخورد خواهد شد.

به گفته فطرت، کابل بانک در آوان کارش میلیون ها دالر سرمایه پولی داشت، اما درزمان سقوط، تمام سرمایه آن به 4.5 میلیون دالر رسیده بود که متأسفانه بانک مرکزی افغانستان، نتوانست از این کار جلو گیری کند.

به گفته فطرت، دو تن از سهام داران کابل بانک(شیرخان و خلیل الله پیروز) تحت نظارت ما قرار دارند و سایر افراد تحت نظارت خاص نمی باشند، ولی سرمایه های تعدادی از اینها در اختیار بانک مرکزی قرار داده شده است.

فطرت گفت: با گروه خطرناک و زورمندی مواجه هستیم، خطر جانی را قبول کرده ایم، کسانی که سرمایه های ملی کابل بانک را غصب کرده اند، باید به محکمه کشانیده شوند

این لیست در حالی نشر می شود، که پیش از این شایعات به گونه دیگری بود، و ارقام بالا و بلند بیشتر به آدمهای زورمند تعلق داشت.  بر خلاف آنچیزی که اینک اعلام شده است.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:17:56 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 162 نظر بدهید (0)

سقوط در هرج و مرج

منتشر شد

نویسنده احمد رشید

( احمد رشید قبلن کتاب پر فروش طالبان را  نوشته بود)

توسط  داکتر حسن رضایی با نثری زیبا و دلنشین، به پارسی برگردانده شده است.

این ترجمه برای نخستین بار در کشور، به شکل استندرد و علمی  صورت گرفته است.

قیمت: 990 افغانی بوده و در کتاب فروشی های معتبر کابل قابل تهیه می باشد.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:17:18 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 84 نظر بدهید (0)

اسپینورا - حمید پرنیان

نخستین فیلسوف دمکراسی لیبرال

باروخ اسپینوزا یکی از برجسته‌ترین فلاسفه‌ی قرن هفدهم میلادی و اولین متفکر دمکراسیِ لیبرال است، اما شهرت‌ِ دمکراسی‌خواهیِ وی به‌اندازه‌ی جان لاک نیست. اما وی چهل سال پیش از جان لاک، هدف نهایی جامعه‌ی سیاسی را تامین آزادی برای انسان می‌دانست.

اسپینوزا «رساله‌ی الهیاتی‌-‌سیاسی» خود را در دفاع از آزادی اندیشه و وجدان و عقیده نوشت. در آن رساله تلاش می‌کند تا این نکته را اثبات کند که آزادی عقل و اندیشه‌ی انسان نه‌تنها برای حفظ و اشاعه‌ی تقوی مفید است ‌بلکه واجب و ضروری است. آزادی عقل‌ها و اندیشه نه‌تنها برای امنیت و استواری دولت سودمند است ‌بلکه پایه‌ی اصلی اقتدار دولت نیز هست


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:14:19 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 279 نظر بدهید (0)

فکر تان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند قسمت سوم


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:10:36 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 112 نظر بدهید (0)

سوره ها احساس - نیستان 4


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:08:32 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 323 نظر بدهید (0)

سفری به بهشت

نِکلا کِلِک نویسنده ترک- آلمانی در کتاب جدیدش زندگی خود را ترسیم می کند. او راهی را که خود به سوی آزادی طی کرد و تفاوت فاحش دو فرهنگ ترک و آلمانی را به ویژه از زاویه دیدگاه مذهبی، در این کتاب تشریح کرده است. .نکلا کلک از ۴۰ سال پیش در آلمان زندگی می کند و از ۲۰ سال پیش، قانونا شهروند آلمان به حساب می آید. او در یک خانواده ترک و مسلمان بزرگ شد، در آلمان تحصیل کرد و در همین پروسه، مسئولیت پذیری ، خود مختاری و تعیین سرنوشت خود را فرا گرفت. متعلق بودن به دو فرهنگ کاملا متناقض این امکان را برای وی فراهم کرد که بتواند با فاصله و با یک نگاه بیگانه به این دو فرهنگ نگریسته و موارد کاملا متفاوت از یک دیگر را در آن ها برجسته کرده و بررسی کند. یکی از این موارد، رابطه زنان و مردان با یک دیگر است. فرهنگ آلمانی نمی تواند درک کند که چرا مسلمانان خود را در یک چادر(بقعه) می پوشانند و دختران شان با کسانی ازدواج می کنند که هرگز او را ندیده و نشناخته اند. از سوی دیگر مسلمانان رفتار دختران را با بلوزهای شکم نمایان غیرممکن دانسته و نمی توانند تصور کنند که چگونه زن و مرد بدون این که ازدواج کنند، اجازه زندگی مشترک با یک دیگر را دارند. بنا بر اعتقادات سنتی، زن به عنوان وسوسه گر، گمراه کننده و فرستاده شیطان محسوب شده و یک گناه کار بالفطره است. رفتار زن می بایست تحت کنترل و نگهبانی قرار گیرد و به عبارتی از جانب مرد "حفاظت" گردد. دختر از کودکی از جانب مادر، زنان فامیل و همسایگان آن چنان تعلیم داده می شود که همواره احساس گناه با اوست. اخطار، منع، مجازات، کفاره در هر تعلیم مذهبی نقش مهمی بازی می کند. دختر وظائفی دارد که باید انجام دهد. باید مطیع باشد، از مردان بترسد و به آنان احترام بگذارد، در غیر این صورت مجازات بزرگی به دنبال دارد و آتش جهنم در انتظار اوست. در جامعه سنتی، برای زنان حق تعیین سرنوشت خود در نظر گرفته نشده است. چنین حقی در تمام عمر زن زیر کنترل مردان نهاده شده است. ابتدا پدران، دختران شان را کنترل می کنند و بعد برادران، خواهران شان را کنترل می کنند. هم چنین مادران از جانب پسران شان کنترل می شوند و در نهایت مادران نیز دختران خود را کنترل می کنند. نکلا معتقد است که زن می بایست خود را از این دایره شیطانی خلاص کرده و آینده دیگری را بنا سازد. زن باید خود بر سرنوشت خود حکم براند. چنین وظیفه ای در مدت زمان درازی به نتیجه خواهد رسید و فعلا ما در ابتدای این راه ایستاده ایم. او می گوید در وهله اول می بایست با چنین نگرشی مبارزه کرد که ابدا به خود حکومتی در جامعه، چه از جانب زنان، چه از جانب مردان و به طور کل به اصل خود حکومتی مردم اعتقادی ندارد. نکلا کلک از کودکی اش می نویسد. از زمانی که خود را شناختم، آزادی، حق محفوظ شده ای برای مردان به شمار می رفت. در ۱۴ سالگی از مادرم پرسیدم، من چه زمانی آزاد خواهم بود. چه زمانی می توانم بالاخره خودم برای خودم تصمیم بگیرم. جواب کوتاه او چنین بود: آزادی را برای ما، زنان به وجود نیاورده اند. آزادی از نظر مادرم، یعنی بدون حفاظ بودن، و آن هم یعنی از جانب سایر مردان مورد تهدید و تجاوز قرار گرفتن. زن آزاد است "ازچیزهایی"، نه آزاد "برای چیزهایی". یعنی آزاد از تعیین سرنوشت خود، آزاد از مسئولیت پذیری...، نه آزاد برای تعیین سرنوشت خود، نه برای به عهده گرفتن مسئولیت... سئوالی که مرا دنبال می کرد و همواره می کند، این است که چرا در جامعه من، حق زنان از آنان دریغ شده و به مردان داده می شود. چرا زنان نباید اجازه داشته باشند که شخصی برای خود باشند. این که هیچ انسانی فرودست نباشد و هر کس به شخص خودش تعلق داشته باشد. چنین مفهومی را از جنبش زنان و فمینیسم آموختم. زمانی که سیمون دوبوار را شناختم، ۲۲-۲۱ ساله بودم. زمانی بود که خود را از خانواده ام جدا کرده و مشغولیت ذهنی فراوانی داشتم. در آن زمان کتاب خاطرات وی را خوانده و تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم. به او فکر می کردم که چگونه بعد از مدرسه و دزدکی مدت ها روی نیمکت پارک سر راه می نشست و لحظاتی خود را آزاد از هر قید و بندی احساس می کرد. شباهت زیادی بین خود و سیمون احساس می کردم. او برایم مانند یک خواهر شده بود و می خواستم من هم مثل او باشم. با عشقی که به سیمون دوبوار پیدا کرده بودم، در همان اوایل بیست سالگی با اندکی پول، یک روزه، با اتوبوس های ارزان، به پاریس سفر کردم. می خواستم یک روز تمام، آن جا که سیمون زندگی کرده و حضور داشته، باشم. هوایی را تنفس کنم که او در آن نفس کشیده و روی همان نیمکتی بنشینم که او نشسته است. در کافه فلور که پاتوق او بود، نشستم و به پنجره خانه او نگریستم. نیمکت باغ لوکزامبورگ را یافتم و از این که خودم برای خودم باشم، لذت بردم. سفر بسیار سانتی مانتالی بود، اما تأثیر کاملا غیرسانتی مانتال بر رویم گذاشت. هرگز از آزادی که به دست آورده بودم، از این که می توانستم حاکم بر سرنوشت خود باشم و خودم برای خودم تصمیم بگیرم، پشیمان نشده و هرگز آن را بازپس ندادم. آزادی برای من امری بسیار ارزشمند بود. استقلال و غیروابسته بودن ارزشی بود که تازه به دست آورده بودم و قدر آن را بسیار زیاد می دانستم. ارزشی که هرگز در کودکی با توجه به معیارهایی که بر آن اساس تربیت شده بودم، نیاموخته بودم. برعکس، در جامعه ای که من و سایر کودکان کشورم بزرگ شدیم، فردیت و یک انسان مستقل بودن، معنایی نداشت. فرد با جمع و مجموعه تعریف می شد. خدمت کردن و اطاعت کردن اوامر، وظیفه هر فردی، به ویژه دختران است. دختر نباید از نظرش و از آرزوهایش در مقابل بزرگ ترها، به ویژه مردان سخن بگوید. فردگرایی به مثابله خودخواهی محسوب می شود و می تواند کلیه دستورات الهی را که به جمع مربوط می شود، زیر سئوال ببرد. در این فرهنگ هیچ کس به خودش تعلق ندارد و اجتماع، آن حاکم بزرگ است که به مثابه مرکز عالم عمل می کند. هر فردی می بایست در رابطه با یک جمع بزرگ تر تربیت شود. حال این جمع یا خانواده است، یا قوم و طایفه یا جامعه. جامعه نیز در نهایت خادم یک قدرت، که همان خدا است، می باشد. هر کس می بایست خادم یک مجموعه بزرگ تر باشد، اما خود ِ این مجموعه می بایست خادم یک قدرت، راهبرو هادی باشد . دروهله اول این زنان هستند که همانند کودکان و معلولین تحت حفاظت ویژه مردان در می آیند. این حفاظت شامل توجه بیشتر نمی شود، بلکه منظور از آن کنترل و نگهبانی از زن می باشد. و این امر چیزی جز قیمومت مرد بر زن نیست. قیمومتی که انسان بر آن چیزی که صاحبش است، اعمال می کند. کودکانی که با تعلیم و تربیت سنتی بزرگ می شوند، اغلب با تهدیدات و خشونت زبانی و حتی فیزیکی به اطاعت و خدمت در خانواده، فامیل و هر جمع بزرگ تری هدایت می گردند. ٣۰ سال به طول انجامید تا توانستم شکستن هر تابویی را در ملاء عام و آزادانه عیان کنم. این آزادی، زنی را که در یک خانواده سنتی تربیت شده است، می ترساند. چه انتظاری می توان از دختری داشت که به تنهایی به دکتر برود، در حالی که جز چهاردیواری خانه جایی را نمی شناسد؟ چه انتظاری می توان از زنی که او را از هر مسئولیتی منع کرده اند، داشت که بتواند مسئولیت شخص خویش را عهده دار شده و تبدیل به یک شهروند آگاه شود؟ زنانی که از جانب پدر، برادر و همسر اجازه خارج شدن از خانه را ندارند، چگونه می توانند در انتخابات مداخله کرده، رأی دهند و نقش خود را ایفا کنند؟ آزادی را می بایست از طریق عمل و تجربه آموخت. به همین دلیل بسیار مهم است که کودکان از همان ابتدا متناسب با سن خود امکان تجربه کردن و خودآموختن را بیابند. تجربه فیزیکی، فرهنگی و اجتماعی می بایست متناسب با سن یک کودک در اختیار او قرار گیرد. دخترانی که از ۹ سالگی به اصطلاح "آزادانه" روسری سر می کنند، در واقع تحت فشار و تأثیر جمع بزرگ تر، خانواده و جامعه است که این امر را می پذیرند. تنها زمانی که زن استقلال خود را به دست آورد و دارای فکر مستقل شد، می توان از تصمیم نسبتا آزادانه وی صحبت کرد. داشتن حق تعیین سرنوشت و خود مختاری بر بدن و روح خود، در کنار تحصیلات خوب، شروط اولیه برای آزادی یک زن هستند. یعنی داشتن حق انتخاب و حق "نه" گفتن. چنین امری به اضافه خودمختاری و آزادی در تجربه کردن، می بایست از اوان کودکی آموخته شود.اما خط راهنمای تربیتی در یک جامعه مذهبی، همانا گناه و صواب است. حرام و حلال، ممنوع و مجاز. اعمال و حرکات یک کودک نیز با همین خط راهنما سنجیده و ارزش گذاری می شود. اگر در کودکی از این که به طور مداوم به آشپزخانه فرستاده می شدم تا چای، قند، نان و .... بر سر سفره بیاورم و از این رفت و آمد ابراز خستگی می کردم، توسط مادرم نکوهش می شدم: "این کارها ثواب دارند و اگر این خدمات را انجام ندهی، چگونه می خواهی میزان ثوابت را بالا ببری. این خدمات برای ما نیست، بلکه آن ها را برای خدا انجام می دهی"،....."ما برای این دنیا زندگی نمی کنیم، در آن دنیا باید به سئوالات خداوند پاسخ دهیم......... پس بدو و ظرف ها را بشور"! یک کودک باید همواره از خود سئوال کند که آیا کاری را که انجام می دهد، گناه است یا صواب. یک بار که دستان خیسم را با حوله پاک نکرده، بلکه در هوا تکان دادم و قطرات آب به دور و برم چکید، با وحشت به نزد مادرم شتافتم و پرسیدم که آیا این کار گناه دارد. مادرم که از سئوالات من به ستوه آمده بود، گفت:" خدا چشم هایت را از کاسه درمی آورد و من خودم قلم پاهایت را می شکنم اگر باز هم به خاطر این سئوالات مسخره مزاحم من بشوی....". سئوالات من اما، بیشتر می شد. حال چه سئوالی مسخره است و چه سئوالی درست. بهترین کار را در آن دیدم که سئوالاتم را برای خود نگاه داشته و اصلا طرح نکنم. تعلیم و تربیتی که مادرم در سر داشت، در مورد خواهرم موفق تر عمل کرد. زمانی که او ۷ ساله بود، من متولد شدم و از آن به بعد خواهرم موظف به نگاه داری از من شد. او را "مادرکوچیکه" نامیدند و سال بعد که برادرم متولد شد، مادر کوچیکه می بایست از دو بچه مواظبت می کرد و بخشی از کارهای خانه را نیز به عهده می گرفت. مادرم همواره به خواهرم می گفت، خداوند از تو تشکر می کند. خواهرم هرگز نمی توانست مشغول به بازی شود، چرا که می بایست دو بچه کوچک را نیز همراه خود داشته باشد. او بارها نزد خود زمزمه می کرد، کاش هرچه زودتر بمیرم و این بدبختی تمام شود. اگر زمانی مادرم چنین صحبتی را می شنید، فریاد می کشید:"گناه نکن، خدا تمام گفتار و حرکات تو را زیر نظر دارد، اگر اطاعت نکنی، نمی توانی از آتش جهنم نجات پیدا کنی". زمانی که به آلمان مهاجرت کردیم، مادرم و خواهرم در کارخانه سرامیک سازی به کار مشغول شدند و این من بودم که می بایست همراه با مدرسه رفتن و انجام کارهای خانه، از برادرم نیز نگاه داری می کردم. اگر شکایتی از کار زیاد می کردم، مادرم می گفت، فرشته ای که روی شانه سمت راستت نشسته، کارهای خوبت را یادداشت می کند و فرشته سمت چپ، کارهای ناشایست را. تمام کارهای مثبت و منفی در یک کتاب بزرگ نوشته شده و بعد روشن خواهد شد که به بهشت خواهی رفت یا جهنم! در دوران بلوغ سئوالات زیادی برایم مطرح می شد. چرا خدا رنج کشیدن و تحمل بار زندگی را تنها بر دوش زنان گذاشته و مردان را اما، تشویق کرده و به آنان جایزه می دهد. رفتن به بهشت را مانند بسیاری امتیازهای دیگر، برای مردان محفوظ نگاه داشته و به مردان در بهشت قول دختران باکره (...) داده می شود! پاسخ این سئوالات این بود که خدا زن را به عنوان گناه کار به دنیا فرستاده و ما زنان می بایست با درد و رنج جزای گناهان مان را بپردازیم. نه تنها با درد زایمان، خون ریزی ماهانه، درد پاره شدن پرده بکارت و غیره، بلکه حتی باموهای بدن مان. زمانی که ۱۴ ساله بودم و موهای پاها، زیر بغل و غیره شروع به رشد کردند، مادرم توضیح داد که مو علامت ناپاکی است و اگر آن ها را مرتب از بین نبریم، در گناه غرق می شویم. چند زن از همسایگی و فامیل آمدند، مرا روی پتو نشاندند، پاهایم را با موم داغ مالیدند و در حالی که مرا از دو طرف محکم نگاه داشتند، موهای پایم را کندند و نقاط خونین روی پاهایم را با افتخار نشان دادند. نشان دادند که چگونه زن با از بین بردن موهای بدنش "پاک" می شود. من از درد فریاد می کشیدم و آن ها می گفتند، "بله بله، زن بودن درد دارد. این ها در مقابل دردهایی که بعد ها در ازدواج و زایمان می کشی، هیچی نیست. این دردها انتقام خداوند از زنان است"! بعدها اگر زنی را با پاهای مودار می دیدم، به حالش تأسف می خوردم که به خاطر این موها باید در آتش جهنم بسوزد. آن ها توضیح می دادند که زن در برنامه ای که خدا برای "آدم" ( = انسان) کشیده بود، جایی نداشت. زمانی که "آدم" در بهشت اظهار بی حوصلگی کرد، خدا زن را برای رفع کسالت وی آفرید. زن اما، قوانین بهشت را رعایت نکرد و آدم را اغوا کرده و فریب داد. از آن پس، زن محکوم شد به درد و رنج کشیدن. بنابراین زن خود مقصر است و باید جزای نافرمانی اش را در روی زمین بدهد. زنان تنها گناه کار نیستند، بلکه ناپاک و کثیف نیز هستند. در دوره خون ریزی ماهانه، زن نباید غذا بپزد، دعا بخواند، یا نیایش کند. و بعد از آن می بایست مراسم غسل را به جای آورد تا پاک محسوب شود. مراسم غسل می بایست بعد از هر رابطه جنسی نیز انجام شود. در این رابطه هم مرد و هم زن غسل می کنند، چرا که مرد نیز با نزدیک شدن به زن ناپاک شده است. مردها اگر حتی با نگاه به زن تحریک شوند، ناپاک شده و می بایست عمل غسل را انجام دهند. به همین علت زنان می بایست خود را به طور کامل بپوشانند تا نگاه مردی به آنان برنخورد، تا مردان با هر نگاه تحریک و ناپاک نشده و مجبور نباشند به طور دائم مراسم غسل را بجای آورند. غسل و وضو جایگاه ویژه ای دارد. انسان می تواند خود را از گناهانش شسته و به دعا و مناجات بپردازد. به همین علت کافران که غسل نمی کنند و وضو نمی گیرند به مثابه نجس محسوب می شوند.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 00:03:28 - 1390/2/10 تعداد بازدید : 621 نظر بدهید (0)

انسوی خط - شماره 4

نازیلا پریشان

 سال آموزشی ۱۳۹۰ در مکتب‌های کشور با افزایش شمار زیاد مضمون‌های دینی آغاز شده‌است. چیزی که بر همه‌گان پیداست، این است:آقای وردک افزایش مضمون‌های دینی در مکتب‌ها را فکر می کنید روی چه انگیزه ای انجام داده است؟ فکر نمی کنید با انگیزه رشد بنیاد گرایی در کشور صورت گرفته باشد؟

** گردانندگان محترم جريده نيستان سلام بر شما! درشماره سوم جريده نيستان نامه اي از خواننده اي بنام حسين داد بامياني نشر شده است كه بخشي از آن به آقاي جوادي مربوط مي شود، من هم به عنوان يك بامياني نسبت به افكار وشخصيت ايشان حساس هستم زيرا ديدگاه هاي او مستقيما به سرنوشت ما رابطه مي گيرد چيزي را كه حسين داد نوشته گنگ وبي توضيح است ورمزي ونيز توهين آميز فقط يك نكته اش را من هم قبول دارم كه شهامت جوادي وهمكارانش در تابو شكني ودقت نظر شان در ابراز مسايل سياسي غير قابل انكار است؛ چيزي كه امروز تابوهاي مردم فريب، تازه مي خواهند بگويند آنها سه سال قبل گفته اند ، اگر واقعا جوادي به هر دليلي از راه باز كرده اش برگردد بايد انتحار سياسي كند واين براي مردم ما فاجعه است. اميد وارم درين زمينه ديد گاههاي اورا نشر كنيد تا ما بدانيم كه اين نسل سياسي ما هم مردم فريبند ويا باز عليه شان مثل دوره انتخابات دسيسه است؟ اگر راست باشد افسوس افسوس افسوس...علي اصغر از باميان

** بامیان و دایکندی؟؟؟؟ *

توپ بودجه سال نود باز به میدان وزارت مالیه شوت شد، اما گفته می شود که در این بودجه چیزی شبیه هیچ برای ولایتهای دایکندی و بامیان در نظر گرفته شده است، جویای دلیل این شدم، و با دوستان گفتم، مگر ما تیکه داران قومی نداریم، در این کشور ذوب شده در وحدت ملی؟ دوستان گفتند، که تیکه داران ما هر کدام رفته اند پیش کرزی و چینین ابراز داشته اند: اولی؛ لطف کنید یک چند چوچه شهرک برایم در کابل جدید منظور کنید دایکندی و بامیان صدقه مناطق متمدن افغانستان- دومی: موترم رنگش پریده رنگ کاری کار دارد، رنگ موترم را منظور کنید، دایکندی و بامیان بودجه را چیز موفامه! سومی: موترم اشتبنی نداره، یک چند جوره اشتبنی منظور کنید، بامیان و دایکندی به فدایتان باد! میرزاگگ از دشت برچی

**

با سلام به گردانندگان نیستان! می خواستم که دولت برای مقامات ارشد ولایت قندهار به خاطر بخشیدن آزادی از مجرای زیر زمینی و به خواب رفتن خودشان ، و ندیدن تحرکات پنج ماهه دوستان طالب ما، برای آنها مدال افتخار خواب بدهند، و از آنها در تاریخ کشور به عنوان "قهرمانان ملی خواب" یاد کنند! تا همه بدانند که تاریخ افغانستان علاوه بر داشتن قهرمانان دیگر از قهرمانان خواب نیز برخوردار بوده است. ظریف گوی از کارته "فکر"!

**

بلال

 به نظر این قلم زندان قندهار را باید جزء شاهکارهای جهان از نوع گنگستری ومافیایی آن، قلمدا کرد، زیرا تاکنون دیده نشده است که از یک زندان توسط یک تونل 500 زندانی بگریزد، اما هیچ پاسبانی در طول چند ساعت باخبر نشود که زندان خالی از زندانیان شده است و هیچ مسئولی هم خم به ابرو نیاورد و مسئولیت را به دوش نگیرد!

** عباس رهگذر: در شماره قبلی نیستان مطلبی بود در ارتباط به معامله گری های سه وکیل برجسته هزاره ها! و در نهایت موضوع سخنرانی اقای جوادی در بامیان مطرح شده بود که خواهان تجدید نظر در ارتباط به رهبری هزاره ها شده بودند، می خواستم عرض کنم، که کسانی که صحبت از تجدید نظر در ارتباط رهبری هزاره ها می کنند، آنها خائنین به مردم هستند، زیرا رهبری در جامعه ماقبل تاریخ مطرح بوده است، جوامع مدرن، رهبری جامعه را عقلانیت فردی و جمعی عهده دار می باشد، هزاره ها این دوره را گذرانده است، کسانی که صحبت از تجدید رهبری می کنند، در واقع می خواهند جامعه هزاره گله های گوسفندی باشند، که هر روز یک چوپانی آنها را معامله کنند، در نهایت این چوپانها بر سر نوبت چوپانی یا نزاع می کنند، و یا اینکه با یکدیگر توافق! تلاش شود از حالت سنتی خارج شویم. و به یک عقلانیت برسیم و هر انسان رهبر خود باشد، نه اینکه هر روز برای خود همانند بت تراشان گذشته رهبری بتراشند!!


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 23:45:09 - 1390/2/9 تعداد بازدید : 394 نظر بدهید (0)

مراجع تقلید عراق و افغانستان در برابر ازمون بزرگ

نامه زندانيان سياسی ایران به مراجع تقلید

ملت افغانستان شاهد هستند، که حوزه های علمیه در برابر کوچکترین حوادث در کشورهای مختلف از خود واکنش نشان می دهند، هرچند این واکنش ها اگر از منظر عدالت مورد مطالعه قرار بگیرد، پدیده ای ستودنی می باشد، اما آنچه که این موصوع را زیر سوال می برد، سکوت سوال بر انگیز آنها در قبال تحولات ایران می باشد، که این روزها مسلمانان بی گناهی در ان کشور مورد آزار و شکنجه و .... قرار می گیرند، جای شگفتی دارد که این عزییزان ما چرا سکوت پیشه می کنند، شاید اطلاع نداشته باشند، به همین خاطر نامه زندانیان سیاسی ایران را که سایت سحام نیوز:.” عنوانی مراجع معظم تقلید، نشر کرده است، ما هم منتشر می کنیم، شاید با خواندن این نامه آنها به وظیفه دینی خودشان عمل کنند!

 مراجع محترم تقليد و بزرگان حوزه های علميه

موضع گيری صريح و شجاعانه روحانيت مستقل شيعه در حوزه های علميه در واکنش به ظلم و بی عدالتی و تعدی نسبت به ستمديدگان همواره سنت دير پای آنان بوده است!

بی ترديد واکنش اخير مراجع تقليد و بزرگان حوزه های علميه در واکنش به جنايات دولت های خاورميانه از جمله دولت بحرين عليه ملت هايشان در اعتراض به استبداد و فساد و در دفاع از حق و عدالت و آزادی به پا خاسته اند، در همين چارچوب قابل ستايش و احترام است. اما بر خلاف هميشه به نظر می رسد که اين بار فرياد اعتراض روحانيت حوزه های علميه در (قبال) جمهوری اسلامی ايران طنين خود را از دست داده است و تحت الشعاع پرسشی بنيادين درباره علت عدم اهتمام آنان نسبت به ظلم های مشابه اعمال شده عليه مردم بی گناه و بی دفاع سرزمين( ایران)  قرار گرفته است .

(...)  دو سال پيش گروهی افراطی از نظاميان و ماموران اطلاعاتی و امنيتی به رسواترين شکل در سرنوشت سياسی کشور دخالت کرده و انتخابات رياست جمهوری را به انتخاباتی فرمايشی بدل کرده است و به دنبال آن به بهانه های واهی به جان مردم افتادند، عده ای را کشتند، جمعی را مجروح و مصدوم راهی بيمارستان کردند، ده ها هزار تن از شهروندان را به زندان افکندند و صدها تن را با دوسیه  های جعلی و فاقد هر گونه وجاهت قانونی در دادگاه های فرمايشی به زندان های طويل المدت محکوم کردند و متاسفانه بعد از گذشت دو سال نيز دست از اين اعمال خلاف خود بر نداشتند.

اگر نظاميان و پليس حکومتهای مستبد منطقه به روش های خشونت بار و با سلاح های گرم و سرد به جان مردم می افتند در جمهوری اسلامی ايران نيز در دو سال گذشته هزاران نفر بر اثر حملات نظاميان، پليس و ماموران لباس شخصی تحت امر آنان مصدوم و مجروح شده و يا به قتل رسيده اند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه نظاميان و پليس به سوی مردم بی دفاع تير اندازی کرده و آنان را به شهادت می رسانند در جمهوری اسلامی ايران نيز به ضرب گلوله نظاميان، پليس و لباس شخصی مجروح و شهيد شده اند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه، يکی از اقدامات کثيف نظاميان و پليس ربودن مجروجان تظاهرات از بيمارستان هاست، متاسفانه در جمهوری اسلامی نيز مجروحان از بيمارستان ها ربوده شده و در همان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به زندان افتاده اند که هنوز هم تعدادی از آنها در زندان به سر می برند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه مردم هر روز اسامی بيشتری از قربانيان خود را اعلام می کنند در جمهوری اسلامی آمار واقعی از قربانيان وجود ندارد و بسياری از شهدا در گورهای مخفی دفن شده اند و افرادی که برای شناسايی مدفن قربانيان تلاش کرده اند تحت تعقيب قرار گرفته اند و عده ای از آنان محکوم گشته و اکنون در زندان به سر می برند.

اگر اعمال شکنجه در کشورهای استبدادی منطقه پديده ای تلخ و تکان دهنده ای است در ايران صدها نفر زير شکنجه وادار به اعترافات دروغ شده و فاجعه بارتر آنکه عده ای از آنان تحت فشار و ضرب و شتم و آزار و شکنجه به قتل رسيده اند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه، مردم هر روز به تشييع جنازه قربانيان حوادث اخير می پردازند در جمهوری اسلامی حتی اجازه تشييع جنازه و مراسم سوگواری برای شهيدان اعتراضات خيابانی و زندانها داده نمی شود و حتی گاه خانواده آنان از برگزاری مراسم سوگواری برای اموات غير مرتبط با حوادث اعتراضی نيز منع می شوند، حتی برای شخصيتی چون مير اسماعيل موسوی نيز چون پدر مهندس موسوی است{جنازه در حین تشیع ربوده شده} اجازه ختم داده نمی شود و شرکت کنندگان در تشييع جنازه وی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت می شوند.

اگر حکومت های ظالم منطقه برای منتقدان و مخالفان خود دوسیه  سازی می کنند، در جمهوری اسلامی نيز تقريبا تمامی دوسیه  های محکومان حوادث پس از انتخابات ساختگی، جعلی و فاقد هر گونه وجاهت قانونی است در حدی که اگر امکان انتشار محتوايی دوسیه  ها، فرايند محاکمات و متن احکام صادره فراهم شود، هيچ حيثيتی برای دستگاه های قضايی ، نظامی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه، خانواده های مقتولان و زندانيان، مظلومانه و به حق در پی خونخواهی و تعيين تکليف عزيزان شان هستند، در جمهوری اسلامی ايران اين خانواده ها در مظلوميت مضاعف تحت کنترل دائمی ماموران مخفی حکومت قرار دارند، از فعاليتهای آنان به اشکال مختلف جلوگيری می شود و حتی به خاطر برگزاری مراسم مذهبی قرآن، دعا و نيايش هم تحت فشار قرار می

گيرند و برخی از آنان به جرم پی گيری دوسیه  شهدا و زندانيان بی گناه خود به زندان می افتند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه خانواده های مقتولان و زندانيان تحت حمايت مردم قرار می گيرند و حتی دولتهای مستبد هم سعی می کنند آنها را به لحاظ معيشتی تامين کنند، در جمهوری اسلامی رسيدگی به خانواده های بی گناه شهدای جنبش و زندانيان و کمک به آنان جرم است و بسياری از اقدام کنندگان به کمک به اين خانواده ها در زندان به سر می برند.

اگر در حکومتهای استبدادی منطقه دادگاه ها فرمايشی هستند قضات و دادستان هايشان ظاهری از يک نظام قضايی را به نمايش می گذراند اما در جمهوری اسلامی ايران افرادی کم دانش، بی هويت و غالبا آسيب پذير و حتی ناسالم در راس دادگاه های انقلاب قرار می گيرند که عملا در رسيدگی به دوسیه  های سياسی جز اطاعت از بازجويان و ماموران مخفی نظامی و امنيتی وظيفه ديگری برای خود نمی شناسند.  (...) 

اگر طبق خبرها، در کشورهای استبدادی منطقه تعدادی از مخالفان و منتقدان دولت در محيط های مختلف شناسايی و از کار بر کنار شده اند در جمهوری اسلامی ايران صدها نفر از استادان برجسته و متفکران سرشناس از دانشگاه ها و هزاران نفر از کارکنان و کارمندان به جرم حمايت از اعتراض های مردمی از محل کار خود اخراج شده اند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه دانشجويان معترض در دانشگاه ها دچار مشکل می شوند در جمهوری اسلامی ايران صدها تن از دانشجويان معترض و منتقد بدون هيچ دليل قانونی و صرفا به دليل انديشه متفاوت برای هميشه ازادامه تحصيل محروم شده اند.

اگر در کشورهای استبدادی منطقه فعاليت گروه ها و احزاب مخالف همواره دشوار بوده است، در جمهوری اسلامی ايران فشار به گروه ها و احزاب منتقد به اوج خود رسيده است و ظرف مدت کوتاهی معتبر ترين احزاب قانونی منتقد با تصميم افراطيون نظامی و اطلاعاتی تعطيل شده اند و عضويت در اين احزاب قانونی برای افراد به عنوان سو ءسابقه تلقی شده است. اين جريان افراطی و بی پروا فعاليت سياسی هر جريان منتقد حکومت و حتی منتقد دولت را تحت عنوان اقدام عليه امنيت کشور به شدت سرکوب می کند.

مراجع محترم تقليد و بزرگان محترم حوزه های علميه

چگونه است که همه اين جنايات و يا برخی از آنها در ساير کشورها فرياد يکپارچه شما را بلند می کند اما همين جنايات در (ایران) تنها و تنها با واکنش قابل تقدير معدودی از مراجع عاليقدر و بزرگان حوزه همراه بوده و سايران هيچ واکنش و اعتراضی نسبت به اين ظلم ها و جنايات نداشتند.

آيا می توان ستمکاری ستمکاران (کشورهای دیگر )را برنتافت اما همان ستم ها را در حکومتی که به نام اسلام علوی استقرار يافته ناديده گرفت؟ اسلامی که نه تنها ظلم بر مسلمانان و مومنان که ظلم بر غير مسلمانان را نيز بر نمی تابد.

آيا واقعا می توان در برابر اين همه بی عدالتی و ستم در داخل (ایران) سکوت کرد و انتظار داشت که اعتراض تنها نسبت به ظلم حاکمان مستبد کشورهای منطقه تاثير گذار بوده و طنين انداز شود ؟ (...)

امروز عملکرد اين جريان افراطی آنچنان چهره نازيبايی از ايران به نمايش گذاشته که در کشورهای در حال تحول منطقه تمامی رهبران دينی، حتی طرفداران و حاميان سابق انقلاب اسلامی از جمهوری اسلامی تبری می جويند، (...)

ما زندانيان سياسی به عنوان بخشی از قربانيان خودکامگی اين جريان افراطی، نظامی، اطلاعاتی ، امنيتی و قضايی در کشور از شما در خواست می کنيم که برای اصلاح امور و زدودن اين مفاسد از درون نظام جمهوری اسلامی ايران و برای پاسداری از ارزشهايی که به نام اسلام و تشيع علوی به انقلاب اسلامی ايران به ملتهای مسلمان و مستضعفان جهان نويدش را داده ايم و برای دفاع از حق و عدالت و انسانيت لااقل همزمان با موضع گيريهايتان نسبت به جنايت عليه ملتهای مسلمان منطقه به ايران نيز بازگرديد و با بهره گيری از اعتباری که از اسلام و قران و رسول خدا و اهل بيت مطهرش کسب کرده ايد به نام خدا و دين خدا به مسوولان در جهت پايان دادن به اين فجايع ، ظلم ها و جنايات فشار آوريد و در جهت فساد زدايی از دستگاه های نظامی ، امنيتی ، اطلاعاتی کشور قد علم کنيد، و در جهت بازسازی و اعتلای ارزشهای معنوی در جمهوری اسلامی اهتمام ورزيد و ترديد نکنيد که اگر جمهوری اسلامی ايران همچنان در دست افراطيون نظامی، امنيتی، اطلاعاتی اداره شود به جای يک کشور ارايه دهنده ارزشهای متعالی اسلامی و علوی تنها يک نظام ديکتاتوری دينی را به جهان عرضه خواهيم کرد که ياد آور نظام های دينی قرون وسطی است که تيشه به ريشه دين می زند و نتيجه عملی آن بدبين و دور کردن هر چه بيشتر نسل جوان از اسلام است.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 23:42:26 - 1390/2/9 تعداد بازدید : 212 نظر بدهید (0)

بررسی دندان عقل

در دهان انسان به‌طور طبیعی ۳۲ دندان وجود دارد. از این تعداد، ۱۲ دندان آسیاب بزرگ، ۸ دندان آسیاب کوچک، ۸ دندان ثنایا و ۴ دندان نیش است. جالب است بدانید که در انسان‌های اولیه تعداد دندان‌ها بیشتر از این هم بوده است و با تکامل بشر و کاهش نیاز او به جویدن غذاهای سخت، تعداد دندان‌ها کمتر شده است. دندان عقل به سومین دندان آسیاب بزرگ اطلاق می‌شود. این دندان کمی دیرتر از دندان‌های دیگر رشد می‌کند و در سنین ۱۷ تا ۲۱ سالگی‌ می‌روید. با رشد انسان و کوچک شدن فک، فضا برای رشد دندان عقل محدود شده و در نتیجه دندان عقل خود را به شکل نهفته و نیمه ‌نهفته نشان می‌دهد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  تحقیقات انجام شده در زمینه دندان‌های عقل نشان می‌دهد که این دندان‌ها در بسیاری ازموارد، مشکل‌ساز بوده و به جراحی ختم شده‌اند. دندان‌های عقل بعد از پوسیدگی، موجب پوسیدگی دندان‌های مجاور و عفونت در اطراف می‌شود و گاهی نیز با بستری ‌شدن در شفاخانه و جراحی همراه است.

از طرفی دندان عقل با توجه به اینکه در آخرین ردیف دندان‌ها رشد می‌کند وجای کمی برای رشد آن وجود دارد، به دندان‌های‌ مجاور فشار آورده و سبب کج قرار گرفتن دندان‌های دیگر می‌شود. همچنین این دندان‌ها باعث بروز دردهایی در ناحیه مفصل فک، گوش، چشم و سر می‌شود و برای مقابله با پیدایش چنین دردهایی، بهتر است که دندان‌های عقل توسط پزشک متخصص کشیده شود.

انحراف از مسیر طبیعی در هر دو جهت کاهش یا افزایش تعداد دندان‌ها رخ می‌دهد ،‌طوری که ممکن است در برخی افراد دندان اضافی و در برخی افراد کمبود تعداد دندان وجود داشته باشد.

با توجه به گرایش تکاملی انسان برای کاهش تعداد دندان‌ها، وضعیت دندان‌های عقل طوری است که در برخی افراد کاملا طبیعی است و در برخی وضعیت این دندان نیمه نهفته یا نهفته است و برخی افراد اصلا چنین دندانی ندارند.

دلیل این اتفاقات هم به این تئوری برمی‌گردد که با کاهش نیاز انسان به جویدن غذاهای سفت و خام، اندازه استخوان فکی بیماران زیادی به دندانپزشکان مراجعه می‌کنند و در ارتباط با نهفتگی دندان عقل، خطر کج شدن سایردندان‌ها به دلیل فشار دندان عقل یا درد در ناحیه یا نگرانی از ایجاد مشکلات فکی پرسش دارند. در مرحله اول روشن شدن این موضوع اهمیت زیادی دارد که اصولا به دندانی که هنوز سن رویش آن فرا نرسیده و وضعیت غیرعادی ندارد دندان نهفته نمی‌گوییم.

دندان نهفته دندانی است که از زمان رویش آن گذشته و به دلایل متعدد قادر نیست که در ردیف مناسب سایر دندان‌ها قرار گیرد.

چنین دندان عقلی ممکن است در بافت نرم یا سخت‌ گیر کرده باشد. مشکلاتی که دندان‌های نهفته عقل می‌توانند ایجاد کنند عبارت است از التهاب بافت نرم پوشاننده این دندان‌ها که در اغلب موارد در ارتباط با دندان‌های نیمه‌رویش یافته اتفاق می‌افتد، پوسیدگی دندان عقل یا پوسیدگی در ناحیه مجاور دندان عقل و خطر صدمه رسیدن به دندان مجاور.

در ارتباط با کج شدن سایر دندان‌ها به دلیل فشار دندان عقل ذکر این نکته ضروری است که ارتباط این دو کاملا تایید شده نیست. مساله اصلی آن است که اگر دندان‌ها تکیه‌گاه مناسبی برای یکدیگر باشند امکان به هم ریختگی کمتری برای آنها وجود دارد.

قسمت عمده‌ای از مشکلاتی که در ارتباط با دندان عقل رخ می‌دهد مربوط به موقعیت این دندان در انتهای فک است. این مساله باعث می‌شود دسترسی به این ناحیه برای تمیز کردن آن مشکل شده و تجمع غذا و ایجاد پلاک دندانی در ناحیه تشدید شود.

با گیر کردن مواد غذایی در ناحیه و رشد میکروب‌ها عفونت ایجاد می‌شود و همین مساله باعث درد شدید و محدودیت باز کردن دهان می‌شود. از طرفی با ایجاد پلاک دندانی خطر ایجاد پوسیدگی در دندان عقل یا دندان مجاور آن هم بشدت افزایش می‌یابد.

آیا دندان عقل باید کشیده شود؟

مانند بسیاری از تئوری‌های دیگر پزشکی،‌این سوال هم جواب قاطعی ندارد و چندین اما و اگر سر راه آن است. دندان عقلی که در یک فک بزرگ و جادار، رویش کاملی پیدا کرده است و به خوبی و با توجه و دقت خاص مسواک می‌خورد و از آن مراقبت‌ می‌شود، نه تنها نباید از دهان خارج شود، بلکه سرمایه دندانی خوبی خواهد بود. دندان‌های عقل نیمه نهفته و یا با رویش‌های نابه‌جا و افقی، کاندیداهای مناسبی برای نگهداری نیستند و باید از دهان خارج شوند. یکی از عوارضی که به خصوص در مورد دندان‌های نیمه نهفته شایع است، عارضه‌ای به‌نام )پری‌کرونیت( است.

در این عارضه،‌خرده‌های مواد غذایی و همچنین باکتری‌های دهانی در لثه ناحیه رویش دندان عقل، ایجاد عفونت می‌کنند و التهاب و درد شدیدی را باعث می‌شوند. دندان‌های عقلی که بنا به تشخیص دندان‌پزشک،‌نیازی به کشیده شدن ندارند و می‌‌توانند در دهان نگهداری شوند، باید به خوبی مسواک بخورند. در اغلب مواقع مسواک‌های معمول به ناحیه انتهایی نمی‌رسد و باید مسواک کوچک‌تری برای نظافت دندان‌های عقل به‌طور خاص تهیه شود.

برای این‌کار می‌توانید از یک مسواک بچه استفاده کنید و یا موهای یک مسواک معمولی را کوتاه کرده و یک مسواک مخصوص برای دندان عقلتان بسازید.

دندان عقل چگونه از دهان خارج می‌شود؟

اگر مقدار کافی از تاج دندان در منطقه دهان ظاهر شده باشد و وضعیت مناسبی داشته باشد، کشیدن آن اغلب آسان است و نیازی به جراحی ندارد. اما در شرایط پیچیده‌تر، برای خارج کردن دندان عقل نیاز به جراحی است که بهتر است این کار توسط شخص متخصص و با وجود امکانات کافی انجام شود.      برای جراحی دندان عقل برشی بر روی لثه انجام شده و در صورت نیاز مقداری از استخوان فک برداشته می‌شود. دندان  ادامه ص 3

ممکن است به صورت یک تکه خارج شود و یا برای سهولت خروج از فک به قطعات کوچک‌تری تقسیم شده هر قطعه جداگانه خارج شود. در نهایت لثه ناحیه جراحی به کمک بخیه، بسته خواهد شد. به هر حال نکته مهم این است که برای جراحی و یا کشیدن دندان عقل، ناحیه مورد نظر کاملا بی‌حس می‌شود و شما اصولا دردی احساس نخواهید کرد. احساسی که شاید ناخوشایند به‌نظر برسد تنها نوعی احساس فشار است که ممکن است شما را ناراحت کند.

عوارض ناشی از کشیدن دندان عقل
حفره خشک: اگر لخته خون در حفره ناشی از کشیدن دندان تشکیل نشود و یا پس از تشکیل از بین برود، در ناحیه کشیده شدن دندان یک حفره خالی دردناک و همراه با بوی بد ایجاد می‌شود. برای درمان این عارضه که اغلب ۳ تا ۴ روز بعد از خارج شدن دندان اتفاق می‌افتد، به دندان‌پزشکتان مراجعه کنید. علت این عارضه مشخص نیست اما گفته می‌شود کشیدن سیگار پس از جراحی دهان ممکن است در ایجاد این عارضه موثر باشد.پارستزی: از عوارض نادر جراحی دندان‌های عقل پائین پارستزی است. این عارضه به معنای ایجاد بی‌حسی‌ موقتی در ناحیه زبان، لب پائین و یا فک پائین است که ممکن است از چند روز تا چند ماه طول بکشد. به ندرت اتفاق می‌افتد که این بی‌حسی به‌صورت دائمی باقی بماند

بعد از جراحی
شما ممکن است بعد از جراحی دندان عقلتان،‌این وقایع را تجربه کنید:تورم از عوارض شایع پس از جراحی است. برای بهبود آن در ۴۲ ساعت اول بعد از جراحی از کمپرس سرد استفاده کنید. این کمپرس را ۰۲ دقیقه بر روی موضع قرار داده و ۰۲ دقیقه بردارید. پس از ۴۲ ساعت دهان‌شویه آب نمک گرم ۱( قاشق چایخوری نمک در یک لیوان آب گرم) مفید است.ممکن است در باز کردن کامل دهانتان مشکل داشته باشید. این عارضه پس از ۷ تا ۰۱ روز برطرف می‌شود.درد یک عارضه شایع پس از جراحی است.چگونه می‌توانید به خودتان کمک کنید
از مسکن‌ها مانند آسپرین، ایبوبروفن و یا استامینوفن استفاده کنید.استراحت کنید.شب بعد از جراحی‌ از یک بالش اضافی جهت بالا نگهداشتن سر و کاهش خونریزی استفاده کنید.از تف کردن آب دهانتان خودداری کنید تا لخته تشکیل شده کنده نشود.سیگار نکشید. استفاده از مشروبات الکلی نیز مضر است.رژیم غذایی پس از جراحی دندان عقل باید شامل غذاهای نرم، سرد و پر انرژی باشد.از خوردن مایعات با نی پرهیز کنید، زیرا ممکن است باعث کنده شدن لخته شود.مسواک زدن را به ۴۲ ساعت پس از جراحی موکول کنید.اگر برای شما آنتی‌بیوتیک تجویز شده، آن‌را به‌طور کامل مصرف کنید.اگر درد بسیار شدید داشتید و یا خونریزی‌تان قطع نشد به دندان‌پزشک مراجعه کنید.

دندانهای عقل نهفته کدامند؟
اگر فک متناسب با رویش دندان رشد کافی نداشته باشد و یا به عبارت دیگر با رشد فک جا برای رویش این دندان فراهم نگردد و یا جهت و مسیر رویش آنها غیر عادی باشد، قادر به رویش نبوده و در استخوان نهفته باقی می‌مانند.

تشخیص دندان نهفته در فک چگونه است؟
دندانپزشکان با معاینه داخل دهان و با کمک رادیوگرافی وجود دندانهای عقل نهفته را تشخیص می‌دهند.

دندان عقل نهفته اگر درآورده نشود چه عوارضی دارد؟
دندانهای نهفته مشکلات عدیده‌ای را می‌توانند در آینده ایجاد نمایند:۱عفونت لثه؛ لثه پوشاننده دندان نهفته‌ای که تعدادی از آن به محیط دهان باز شده بطور مکرر دچار عفونت و التهاب شده و دردناک می‌گردد.۲عفونت استخوان
۳آبسه و سلولیت؛ اگر عفونت لثه درمان نشود به استخوان رسیده و باعث تخریب دندان و استخوان می‌گردد. اگر عفونت از استخوان بگذرد و به بافتهای نرم گونه، گردن، حلق و زیر زبان سرایت کند ایجاد آبسه و یا تورم منتشر بافت نرم را که سلولیت نامیده می‌شود می‌کند که توام با درد، تب، تورم ، قرمزی و مشکل در بازکردن دهان خواهد بود.۴صدمه به دندان مجاور؛ دندان نهفته با فشار بر ریشه دندان مجاور ممکن است باعث تحلیل ریشه آن شود.۵ایجاد کیست؛ کیسه نازکی تاج دندان رویش نیافته را در استخوان فک در برگرفته است که بعد از رویش دندان به داخل حفره دهان از بین می رود. اگر دندان رویش نیابد ممکن است بزرگ شده و تبدیل به کیست گردد. کیست‌ها تدریجاً بزرگ شده و سبب تخریب و تضعیف استخوان و مشکلات بعدی می‌گردند.۶درد؛ یک دندان عقل نهفته می‌تواند ایجاد دردهای با علت نا مشخص و منتشر به نواحی سر و گردن نماید.۷حرکت دندانی؛ اعتقادی وجود دارد که ممکن است فشار ناشی از این دندانها سبب بی نظمی در ردیف دندانها شود که از نظر علمی ثابت شده نمی‌باشد.

دندانهای عقل نهفته را چه باید کرد؟
اگر دندانپزشک تشخیص دهد که دندانی قادر به رویش نمی‌باشد، باید آن را کشید.

زمان مناسب درآوردن آنها چه موقع می‌باشد؟
این دندانها تا جایی که قادر به رویش باشند، بطرف سطح حرکت می‌کنند و معمولاً در سطح پشتی دندانهای آسیای بزرگ دوم گیر می‌افتند و جلوتر نمی‌روند. این حالت معمولاً در سنین ۱۶ تا ۱۷ سالگی اتفاق افتاده و بهترین زمان برای درآوردن آنهاست. در این سن به دلیل وجود کیسه رویشی بزرگی که تاج دندان را در بر گرفته و همچنین به این علت که ریشه دندان هنوز رشد نکرده و کوتاه می باشد، کشیدن آنها را آسان می‌کند، ضمن اینکه از بروز عوارض فوق‌الذکر و عوارض حین جراحی نیز پیشگیری می‌شود. بیحسی موقت؛ در بعضی افراد ریشه‌های کامل شده، مجاور کانال عصبی بوده و کشیدن دندان ممکن است باعث بیحسی کوتاه مدت و گاهاً طولانی بشود. سینوزیت؛ سینوس فک بالا یک حفره بزرگ و طبیعی است. بر اثر شکل‌گیری و طویل شدن ریشه دندان عقل بالا، ممکن است مجاورت ریشه با سینوس خیلی نزدیک شده و در حین کشیدن حفره سینوس باز شده و یا عفونی گردد.

درآوردن دیرتر دندانهای عقل تا سنین بالاتر و سالمندی چه مشکلاتی دارد؟
موکول نمودن درآوردن دندانهای عقل به سنین سالمندی ممکن است مشکلات ذیل را به همراه داشته باشد:
-
با افزایش سن ریشه‌ها قطورتر شده و ممکن است کشیدن دندان را سخت‌تر کند.
-
التیام ضعیف تر بعد از کشیدن دندان
-
پوسیدگی دندانهای مجاور
-
احتمال فک جوش شدن دندان
-
احتمال شکسته شدن استخوان در افراد پیر در حین جراحی و درآوردن دندان
-
کاهش تحمل بیمار به دلیل شرایط سنی و درمانهای پزشکی از قبیل مصرف داروهای قلبی، ریوی و


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:33:14 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 473 نظر بدهید (0)

حسن و قبح تجاوز!

امروز در سطح رسانه ها یکی از موضوعات داغ و قابل توجه، موضوع پیمان ستراتژیک کابل- واشنگتن می باشد، موضوعی که باید از سوی همه صاحبان اندیشه و خرد بر آن توجه لازم صورت گیرد، و بر اساس درک و در نظر داشت منافع کلان ملی افغانستان روی آن تحلیل صورت گیرد، و باید ابعاد آن، از همه جوانب سنجیده شود، مفاد و مضار آن بر اساس منافع ملی افغانستان نه منافع ملی کشورهای رقیب، یا احیانن دشمنان امریکا یا افغانستان، تحلیل شود، و باید در این فرصتی که هست، تدابیری اندیشیده شود، که این معاهده به نفع جانب افغانی به امضاء برسد، یا اینکه آنقدر دلایل مکفی ارائه شود، که نمایندگان مردم در لویه جرگه ای که به همین منظور تدویر می شود، آن را رد و خلاف منافع ملی کشور تشخیص دهند.

اما در هفته ای که گذشت، در تاریخ 1390/01/27 هفته نامه (...) تحت عنوان "کبرای مسئله پایگاه موقتی یا دایمی" به این موضوع پرداخته است، حقیقتش این است، وقتی این مطلب را خواندم، باورم نشد که نویسنده آن یک افغانی باشد، تصور کردم، کدام ترجمه ای هست و یا کدام نوشته ارسالی از کدام کشور دیگر هست، که سخت آشفته و عصبانی می باشد، از اینکه چنین معاهده ای میان دو کشور افغانستان، و امریکا به امضاء می رسد، چون در گذشته هم وقتی که پیمان خط لوله دوستی، (لوله گاز) ستراتژیک ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند به امضاء رسید، چنین عصبیت هایی از سوی بعضی همسایه های افغانستان رخ نما گردید، هر چند آنان شایسته ملامت نبودند، زیرا آنها بیش از 50 سال است که بر روی این خط لوله پلانگزاری کرده بودند، و برنامه هایی چیده بودند، که از منفعت آن به کجا ها برسند، اما به یک باره افغانستان کشوری که در هیچ گوشه ای از محاسبات آنها جای نداشت،  و انسانهای افغانی را تازه به عنوان انسان قبول نداشتند، و در بلاد خودشان با آنها همانند زباله ها بر خورد می کردند، و با همین دید بود که مهاجرینش را از چهار منزله ها به زمین پرتاب می کردند، پیدا شد، و خواب پنجاه ساله آنها را آشفته ساخت!

ولی وقتی دقت کردم، دیدم این نوشته را در سر مقاله خویش نیز جای داده است، تازه به یاد شنیده ای افتادم، که دوستی می گفت، در افغانستان جرایدی را بعضی از کشورها منتشر می کنند، که فقط نام و صاحب امتیازش از عناصر ضعیف و ... افغانی می باشد، ولی در حقیقت همه آن نوشته ها و جهت گیری ها، از بیرون مرزها تهیه و تنظیم می شوند، تا به خورد ملت افغانستان داده شود، و از این طریق آنها به اهداف خود برسند، یک لحظه فکر کردم، این یکی از همان جراید باشد، ولی با خود گفتم، چه فرق می کند، یا از اینجا و یا از آنجا، مهم این است که چه گفته است، نوشته را تا آخر خواندم، واقعن متاثر شدم، چون واقعن پایه های استدلالش چوبین که چه عرض کنم، به قول مولانا بی تمکین و بی ادبانه بود!!

البته این نوشته از جنبه های مختلف قابل نقد و توجه است، اما ما در این فرصت فقط به چند نکته توجه خوانندگان را جلب می کنیم، آنجا که نویسنده محترم، وقتی در پای استدلال ضعف خود را آشکار می بیند، پناه می برد به تحریک احساسات، و یا به عبارت دیگر، تحریک غیرت ناموسی! به این جمله توجه کنید: " هم اكنون شهروندان جزاير اطراف پايگاههاي امريكا در جاپان و ساير كشورها از تجاوز عساكر امريكائي ها به نواميس شان به ستوه آمده..."

من اینجا به عنوان اولین سوال می خواهم از نویسنده این مطلب بپرسم که آیا از نظر شما فرق میان تجاوز هم هست؟ آیا اگر به کسی تجاوز شد، و شما قاضی بودید در محکمه، خواهید پرسید که این فرد تجاوز گر، کیست، و بعد بر اساس شناخت از آن فرد حکم صادر خواهید کرد و یا اینکه نه هرکس و با هر چهره و تباری که باشد، حکم تجاوز گر از نزد شما و قوانینی که به آن احترام دارید یکیست؟

سوال دیگر این است که منصفانه بگوئید در طول همه این سالها در افغانستان(سه دهه بحران) هیچ تجاوزی صورت نگرفته است؟  شاید بگوئید هرگز! ولی من از شما سوال می کنم، که براستی آنچه که در افشار رخ داد، چه بود؟ آیا شما هنوز هم انکار می کنید که در افشار، پستان زنان بریده نشد؟ آیا شما هنوز هم انکار می کنید که صدها فجایع در همه کابل رخ نداد؟ آیا وقتی تاکهای شمالی آنگونه بی رحمانه به آتش کشیده شد، هیچ تجاوزی هم صورت نگرفت؟ آیا وقتی در بامیان و یکاولنگ و... به خانه های مردم هجوم برده شد، خانه هایشان به آتش کشیده شد، تجاوزی صورت نگرفت؟ آیا وقتی یک انسان معتقد همشیره خود را در خانه یک پیر مرد می گذارد تا به او درس فلسفه بیاموزد، او تحت عناوین شرعی مرتکب تجاوز می شود، برادرش را که مدعی پرسشگری این تجاوز می شود، از پشت به گلوله می بندند، شما آن را تجاوز نمی گوئید؟ در حالیکه در جاپان صرفن یک عسکر مرتکب یک      ادامه ص 4

عمل غیر اخلاقی شد، و در محکمه عادلانه هم محکوم گردید، و به سزای اعمال خودش هم رسید، آن را تجاوز گفته و بزرگ نمایی می کنید، چرا؟

شاید استدلال شما این باشد که هراتفاقی که در تحت زعامت قدرتمندان داخلی صورت گیرد، آن تجاوز محسوب نمی شود؟ من نمی دانم، با چنین استدلالی به کجا می خواهید بروید؟

ما می گوئیم که حضور پایگاه دراز مدت نیروهای آمریکایی یک ضرورت است، این ضرورت به خاطر این است، که هنوز در کشور افغانستان چهره هایی همجون جناب عالی هستند، که همه فجایع را که تصاویرش هم وجود دارد  تجاوز نمی نامید، و هنوز هم حاضر نیستید، که هیچ یک از این متجاوزین به هیچ دادگاهی سپرده شود، چون هنوز هم به نام افغانی بر طبل کشوری می کوبید، که وقتی اسناد تجاوز در زندانهایش را افشا می کنند، به جای آنکه در یک محکمه برده این اسناد وشواهد مورد بررسی قرار گیرد، شهود را اعدام و کسانی را که این اسناد را بر ملا کرده اند، در خانه هایشان محبوس می کنند، وجود دارد.

ما می گوئیم که حضور نیروهایی امریکایی تحت یک معاهده دو جانبه ضرورت است، و باید در این معاهده به ریز مسایل توجه صورت گیرد، و اگر شما صادق هستید، باید منشوری از پیشنهادات اصلاحی خود را نشر کنید!

ما می گوئیم که حضور نیروهای امریکایی یک ضرورت است، به خاطر اینکه دیگر انسان افغانی به خون انسان هموطنش تشنه نگردد، تا دیگر تاریخ این کشور شاهد بریدن پستان زنان نباشد، تا دیگر هیچ کس در این سرزمین به نام این قوم و آن قوم شاهد تجاوز به هیچ خواهری نباشد،  تا هیچ گاهی کسی نشنود که فلان رهبر فلانی را از کوه پرتاب کرد، فلانی را در خانه اش، کشت، به خواهر فلانی تجاوز کرد و... و هیچ کس هم هراسی نداشته باشد که برای پیگیری حقی از خود، متوصل به یک محکمه عادلانه گردد، برای مطالبه حقی که تصور می کند، پایمال شده است.

و ما این حضور را به منفعت افغانستان و انسان افغانستانی می دانیم، طبیعی هست، که هر حرکت ممکن است به زیان دیگران هم تمام شود، شما خوب می دانید، که امروز زمینهای افغانستان تشنه هست، برق از خارج خریداری می کنیم، ولی به محض اینکه همین ابهایی افغانستان که به کشورهای مختلف سرازیر می شوند، بر زمینهای افغانی سرازیر شود، آنها زیان خواهند، کرد، همین ابها اگر به بند های برق تبدیل شود، و بعد بر روی زمینهای خشک رسانیده شود، آنها زیان می کنند، آیا ما بازهم به خاطر نرنجیدن همسایه ها از منافع ملی خود صرف نظر نمائیم.

من برای شما متاسفم، که هنوز این واقعیت را با نام "جوکهای مضحک" در نشریه خود یاد می کنید، و رسیدن به یک عزت را در سایه صلح و امنیت، "خفت و زبونی" می خوانید!

و من بار دیگر امید وارم که این نوشته از شما نبوده باشد، نا خوانده اطاعت ارباب کرده اید و در سر مقاله آن را نشر کرده اید، وگرنه جای تاسف دارد، که شما هنوز چشم نداشته باشید که ببینید جاپان در سایه حضور آمریکا تبدیل به یک غول علمی، صنعتی و ارزشهای انسانی در دنیا شد، و شما هنوز به خاطر منافع بیگانه ها منافع افغانستان را قربانی می کنید.

و هنوز ارزو دارید که یک بار دیگر سالهای پس از سقوط نجیب الله بر این کشور تکرار شود!


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:31:05 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 616 نظر بدهید (0)

آنسوی خط

با سلام به همه خوانندگان نهایت ارجمند، از زمانیکه نیستان در دستان شما مخاطبان خوب و ارزشمند قرار گرفت، پیامهای بی شماری چه از طریق ایمل و چه از طریق تلفن به اداره نشریه مواصلت نمود، که بعضی از این پیامها مربوط به اداره نشریه می شد، تذکراتی بود، به جا و بعض دیگر بیشتر به چهره ها و شخصیت های کلانی می شدند، که در واقع از انها باید نظر خواسته می شد،  به همین جهت اداره نشریه تصمیم گرفت، تا به خاطر اینکه این پیامها هم با شما و سایر مخاطبان آن شریک شود، اقدام به ایجاد ستون آنسوی خط تلفن نمود، که اختصارن با ستون انسوی خط ظاهر شده است. اما همینجا به همه دوستان گفته می شود، که اداره نشریه صرفن به انعکاس دیدگاه شما می پردازد، و خود هیچ نوع مسئولیتی در قبال آن ندارد.

مراد : حضور هفته نامه وزین نیستان را در میان هفته نامه های کشور، به فال نیک می گیرم،  و تولد این نشریه را به همه دست اندر کاران آن تبریک عرض می نمایم، امید وارم که این نشریه بتواند همانگونه که خوب آغار نموده است، در عرصه تحول فکری در جامعه موثر واقع شود، و دست اندر کاران آن در همه وادی ها بتواند نو آوری نماید، و تاریکی های فکری جامعه را نابود کند.

موفق باشید

حسین داد بامیانی: می خواستم از مسئولین هفته نامه نیستان بخواهم که حد اقل با نمایندگان مطرحی که روزگاری چشم امید مردم هزاره شده بودند، در این قحط سال قحط الرجالی، آنها به خود شهامت داده بودند، تا در برابر غولهای خود خواه و خود کامه قامت راست کنند، و صدای مظلومیت انسان هزاره را سر دهد، مصاحبه کنید و از آنها بپرسید که چرا به این شعارهای بلند و بالای خودشان خیانت کردند؟ به خصوص اقایان فهیمی بلخابی، که روزگاری خیلی زیبا درخشید و حد اقل در منطقه خود بسیار خوب کار کرد، اما در کابل یک روز انسجامی شد، یک روز.... سر انجام سر سجود در پیشگاه ... فرود آورد، از بهزاد بپرسید، که تادیروز شعار می داد که (.... اشتبنی) ولی حالا ... و آقای جوادی که در بامیان آمد سخنرانی آتشین نمود که هزاره ها باید در رهبری خود تجدید نظر نماید، همه مردم فکر می کردیم که ایشان خود شایسته این مقام و موقعیت می باشند، اما شنیده شد که پس از این سخنرانی به ملاقات ... رفته و از گفته های خود توبه نموده است، با همه اینها مصاحبه کنید و دلیل این حرکتهای عجیب و غریب و در نهایت کودکانه شان را سوال نمائید.

موفق باشید و بهروز


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:28:51 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 211 نظر بدهید (0)

طالب در خانه و اردو گرد وطن می گردد!

1-               وزارت دفاع ملی پس از ارگ ریاست جمهوری، محکم ترین استحکامات حفاظتی را به خود تخصیص داده است، از لب سرگ عمومی تا رسیدن به دهلیز متعلق به وزیر صاحب دفاع و معینان ایشان، چندین کمربند تلاشی و کنترل قرار دارد، که از هر یک از این کمر بندها باید آدمها فیلتر شوند، تا وارد فضای وزارت دفا ع  گردند، با این همه استحکمات هفته گذشته، یک تروریست تا دروازه دفتر شخص مقام محترم وزارت دفاع خود را رساند، در آنجا چند نفر را به شهادت رسانید و به گفته مقامات وزارت دفاع پیش از انکه خود را انتحار دهد، توسط نیروهای بیدار وزارت دفاع جانش ستانده شد!

این موضوع از چند زاویه قابل تامل می باشد، اول اینکه ملت افغانستان چشم امیدشان به همین نیروهای امنیتی هست- دفاع- داخله- امنیت ملی- که بتواند برای این مردم، صلح و ثبات را تامین نمایند، ولی وقتی مردم می نگرند، آنها توان حفاظت از مرکز خودشان را ندارند، براستی چگونه می شود چشم امید به آنها داشت، که با رفتن نیروهای بین المللی بار دیگر سایه شوم جنگهای داخلی در این کشور گسترده نگردد؟

2-              منابع غیر رسمی اعلام کردند، به خصوص روزنامه ماندگار یک منشور ده ماده ای را به نشر رسانید،-تا  کنون مقامات حکومت در برابر آن سکوت پیشه کرده اند و نه رد نموده و نه تایید کرده اند- که این منشور در اصل شروط صدر اعظم پاکستان بود در مذاکراتش با جناب حامد کرزی، تا به شکل غیر مستقیم به او فهمانده باشد، که تنها با پذیرش این شروط آنها دست از حمایت طالبان باز خواهند داشت، گفته می شود، جناب کرزی هنوز به این شروط پاسخ مثبت و یا منفی نداده است، دقیقن پس از رفتن صدر اعظم پاکستان از کابل، حادثه وزارت دفاع رخ می دهد، سوال اساسی این است که میان امدن صدر اعظم پاکستان- ابلاغ احتمالی منشور ده ماده ای -  و حادثه وزارت دفاع هم می تواند رابطه ای و نوعی هشداری برای حاکمان افغانستان وجود داشته باشد یا خیر؟

3-                گفته می شود، که جناب اقای تروریست با پای  پیاده وارد عمارت وزارت دفاع نشده است، او تا داخل وزارت دفاع سوار بر موتر هایی بوده است، که از هر نوع تلاشی در داخل وزارت مصئونیت دارند، بناء باید این موضوع برای مردم واضح شود، که این عامل نفوذی در دستگاه وزارت دفاعی کشور کیست، که موترش انتحاری کشی می کند، و آیا اگر این انتحاری باموتر مصون از تلاشی وارد وزارت دفاع شده است، سایر نهادهای حکومتی پس از این در صورت عدم شناسایی وی مصئونیت خواهد داشت؟

4-              خبرهایی نشر شده است که طالبان از فعال کردن دفتر سیاسی خودشان، در ترکیه اجتناب ورزیده اند، این خبر در واقع دهن کجی به همان پروسه صلحی است که این روزها به شدت دوام دارد،

 اما واقعیت این است که ملت افغانستان از صلح حمایت می کنند، بدنه طالبان مردمان این کشور هستند، باید از آسایش و امنیت بر خوردار باشند، اما صلح با آمدن جنایت کاران، در ساختار حکومت تامین نخواهد شد، ملت افغانستان خواهان عدالت هستند، این عدالت با باجدادن به عناصر مخرب(که از احساسات سوئ استفاده می کنند) تامین نخواهد شد، ملت افغانستان می خواهند که جناب اقای کرزی، با رعایت واقعی حقوق همه اقوام، همه جنایت کاران، چه طالب و چه غیر طالب را به محکمه بسپارند،  و عدالت برای همه به شکل ملموس آن عملی گردد! ثانیا حوادث رخ داده نشان داد، که دشمنان افغانستان بیکار ننشسته اند، دولت هر چه عاجل تر باید پیمان استراتژیک میان کابل- واشنگتن را به امضاء برسانند، تا مردم از لحاظ روان به یک امنیت کامل روانی برسند، تا هراس از هجوم غول آسای دشمنان افغانستان از طریق کشورهای همسایه خویش نداشته باشند.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:23:39 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 159 نظر بدهید (0)

اینطور به نظر می رسد که برای مورد قبول واقع شدن این رویکرد در عرصه ی معاینه خانه به طور جدی، باید تغییرات زیادی رخ دهد. و قبل از اینکه بتوانیم از منافع و فواید استفاده از این نیروی قدرتمند شفابخشی بهره برداری کنیم، باید تغییرات زیادی در موسسات بزرگ، کل سیستم معاینه خانه، و درواقع فرهنگ به طور کل، ایجاد کنیم.

اما حقیقت مطلب این است که، تنها مانع موجود بر سر راه استفاده از این رویکرد، تک تکِ ما هستیم. این به آن معناست که فقط یک چیز را باید در این زمینه تغییر دهیم و آن ذهن خودمان است.

ذهن ما

از زمانیکه دکتر هربرت بِنسون مقاله ی خود را با نام واکنش رلاکسیون در سال ۱۹۷۵ نوشت، چیزهایی درمورد واکنش ذهن و جسم به گوشمان رسیده است.

تقریباً سی سال است که کتابهای مربوط به قدرت شفابخشی فکر و ذهن، در جهان پرفروشترین بوده اند. همه ی ما تقریباً خود را علاقه مند به این موضوع نشان میدهیم، اما وقتی بیمار می شویم، هر آنچه که درمورد قدرت رابطه ی ذهن و جسم برای سلامتی شنیده ایم را فراموش می کنیم و به جای استفاده از آن رویکرد، روانه ی داکتر می شویم و از او می خواهیم که ما را درمان کند.

اگر ذهن ما نیرومندترین وسیله برای سلامتی ماست، چرا برای تضمین سلامتی خود از این رویکرد استفاده نمی کنیم؟

چون ما باور داریم که اگر فقط با تغییر ذهن و فکرمان می توانیم بیماریمان را بهبود بخشیم، پس واقعاً بیمار نیستیم.

هیچ بیماری دوست ندارد بشنود، “مریضی فقط در فکر توست”، اما اینطور نیست که اولین چیزی که بعد از شنیدن بیماریتان به ذهنتان می رسد، استرس برانگیز باشد؟

اما وقتی پزشکتان علیرغم انجام آزمایشات مختلف، مشکلی را در شما نیابد، و به شما مشاوره ی روانشناسی را توصیه کند، چه؟ اگر شما هم مثل اکثریت آدم ها باشید، اصلاً این حرف به مذاقتان خوش نخواهد آمد.

مطمئناً شما “علائم مرتبط با استرس” را به صورت “خوش به حالتان، هیچگونه علائمی از یک بیماری جدی در شما دیده نمی شود. اینطور به نظر می رسد که مشکلتان به خاطر مشکلات زندگیتان است” ترجمه نخواهید کرد.

درعوض می شنوید، “همه چیز در فکر شماست. شما به خاطر جلب دلسوزی یا توجه دیگران این مشکل را برای خود به وجود آورده اید یا شاید هم مالیخولیایی باشید! شما واقعاً مریض نیستید!”

اگر باور داشته باشید که استفاده از رویکرد رابطه ی جسم و ذهن به این معناست که شما واقعاً مشکلی ندارید، چطور می توانید درمورد این رویکرد جدی فکر کنید؟

اما شواهد دال بر این است که همه ی مشکلات مربوط به سلامتی اول از اختلالاتی در سیستم انرژی بدن شروع می شودکه انعکاساتی از فقدان راحتی و آسایش فکری و احساسی در زندگی است. این اختلال در انرژی منجر به واکنشات فیزیکی و علائمی جدی می شود. و تاثیرات این احساس ناراحتی رفته رفته بیشتر می شود تا جاییکه به وضعیت ها و بیماری های واقعی و قابل تشخیص بدل می شوند.

اگر هوشیار باشید، با این ناراحتی ها در همان مراحل اولیه برخورد خواهید کرد و اجازه نخواهید داد که به بیماری هایی تبدیل شوند که از طریق آزمایشات و رادیولوژی قابل تشخیص باشند. اما تا وقتی که مشکلات ایجاد شده به واسطه ی استرس را هیچ قلمداد کنید، نیاز به آزمایشات بیشتر و بیشتر خواهید داشت تا جاییکه این علائم به صورت جدی و واقعی در شما به بیماری تبدیل شوند.

بهتر است جسماً بیمار باشید تا ذهناً.

اینطور به نظر می رسد که اکثر افراد دوست دارند به طور واقعی از طریق آزمایشات بیمار تشخیص داده شوند تا اینکه بفهمند طریقه ی واکنش آنها به زندگی آنها را بیمار کرده است. احتمالاً تصور می کنید که واقعاً بیمار بودن مزایای بیشتری برایتان خواهد داشت، چون قادر خواهید بود حس ترحم و دلسوزی دیگران را کسب کنید و همچنین برای شانه خالی کردن و طفره رفتن از کارهای مختلف به شما بهانه ی کافی خواهد داد.

اما در حال حاضر، قبول اینکه بیماریتان به خاطر استرس است، هیچگونه فایده ای برایتان نخواهد داشت درواقع، کمی هم تحقیر آمیز خواهد بود.

و باوجود آشکار بودن مسئله، باز هم همینظور فکر می کنیم و حاضر نیستیم که ذهنمان را عوض کنیم. باید بدانید که طریقه یواکنش شما به مسائل در زندگی، می تواند بیمارتان کند، واقعاً بیمار، حتی تا حد مرگ!

نیروی ارتباط بین ذهن و جسم کاملاً آشکار است اما عنصر سازنده ی آن چیست؟

به نظر جالب می آید که تحقیقات علمی، فاکتورهای ذهنی و فکری را مهمترین تاثیر موجود بر سلامتی تشخیص می دهد. اما ما هنوز روش به کار بستن این اطلاعات را کشف نکرده ایم، چون دانشمندان از عنصر فعال در فاکتور ذهن و جسم بی خبر هستند. آنها هنوز نتوانسته اند درمورد مکانیک ارتباط بین جسم و ذهن به یک تئوری مشخص برسند که با دیدگاه های علمی جهان هم مطابق باشد.

آیا احساس است؟ اگر اینطور است، چطور می توانیم تاثیرات آن را مثل قرص وارد جریان خونمان کنیم؟ آیا موقعیت اجتماعی است؟ آیا تحصیلات است؟ آیا ازدواج است؟ نماز خواندن و مسجد رفتن است؟ داشتن دوست و رفیق است؟ آیا صمیمیت است؟

همه ی این موارد (و جز آن) در سلامتی مؤثر شناخته شده اند. اما علم هنوز ثابت نکرده است که عنصر اصلی آن عمل ها، انتخاب ها یا واکنش های بیوشیمیایی خاص نیست، بلکه باور است. باور و اعتقاد است که درک ما را از امنیت، راحتی، انجام کارها، لذت، قدرت، و آزادی به وجود می آورد.

باور به عنوان عنصر فعال با دیدگاه علمی جهانی جور درنمی آید. باور را نمی توان شمرد یا اندازه گرفت. همینطور قابل مشاهده هم نیستند. شما نمی توانید توجه را وزن کنید یا ادراک را بشمارید. از اینرو دانشمندان به دنبال یک ماده ی شیمیایی، یک هورمون یا چیزی هستند که روشن کند ذهن شما چطور بر جسمتان تاثیر می گذارد.

اما تا زمانیکه علم در حال تغییر است، باور را نمی توان عنصر فعال و سازنده ی ارتباط بین ذهن و جسم دانست و از اینرو دانشمندان قادر به دریافت زیادی در این رابطه نخواهند بود.

پس از چه کسی در این رابطه باید کمک بگیرید؟

پزشکتان مطمئناً نخواهد توانست به شما بگوید که چطور از نیروی ارتباطی بین ذهن و جسمتان برای ارتقاء سلامتیتان کمک بگیرید. تا حدودی ممکن است به این خاطر باشد که دانشمندان قادر به درک این رابطه نیستند. و قسمتی هم به این دلیل که پزشکتان چیزی در این رابطه در دانشگاه معاینه خانه نخوانده است. و قسمتی هم به این خاطر که شما اصراری بر آن ندارید.

شاید هم به این خاطر است که شما دوست دارید پزشکتان بگوید “واقعا” بیمار هستید، و دوست ندارید از زبان او بشنوید که همه ی مشکلات فقط “در ذهن شماست!”

و از کسی در این رابطه اطلاعات نمی گیرید چون به کسانی که اطلاعاتی در مورد چگونگی سالم ماندن در اختیارتان قرار می دهند اعتماد می کنید. و آنها فقط به شما می گویند که چطور خوب غذا بخورید، ورزش کنید و به طور منظو برای انجام آزمایشات نزد پزشک بروید.

شما از کسی در این رابطه اطلاعات نمی گیرید چون کسی به شما نمی گوید که مهم است. و مقامات بهداشتی هم تصور نمی کنند که این مسئله از اهمیت برخوردار باشد چون مردم در این زمینه اطلاعات نمی خواهند.

به همین خاطر است که هیچ جا نشان و اعلامیه ای نمی بینید که به شما آموزش دهد چطور با دیدی متفاوت به زندگی نگاه کنید تا سالم بمانید. به این خاطر نیست که مقامات بهداشتی چیزی در رابطه با ارتباط ذهن و جسم به گوششان نخورده است، اما از آنجا که نمی دانند چطور نتایج این تحقیقات را به صورت قانون و دستورالعمل ترجمه کنند، چطور می توانند به شما بیاموزند که چطور از ذهنتان برای حفظ سلامتی استفاده کنید. تنها چیزی که می گویند این است که از “استرس” دوری کنید.

چقدر خوش بینی در روز کافی است؟

روش های قدیمی همه خوب بوده است، قانون ها و دستورالعمل هایی که به ما میگفت چه بکنیم و چه نکنیم، چه بخوریم و چه نخوریم تا سالم بمانیم. اما ارتباط ذهن و جسم، رویکردی جدید به مسئله ی سلامتی است، رویکردی که آن سنجش های عینی و علمی را هم ندارد. رویکرد ارتباط فکر و جسم رویکردی ذهنی و غیرعینی است. و برحسب باورهایتان به شما می گوید که چه چیز برایتان خوب است و چه چیز بد است.

و با اینکه تحقیقات علمی اشاره بر این دارد که فاکتورهای ذهنی مثل داشتن دیدگاه خوش بینانه، هدفمندی و اعتماد به نفس برای سلامتی بهبودی بخش هستند، اما نمی تواند برای شما مشخص کند که هر روز باید چقدر خوش بین باشید. هیچ کس قادر به تعیین میزان هدفمندی روزانه ی انسانها نیست. و کسی نمی داند چه مقدار اعتماد به نفس می تواند شما را از ابتلا به بیماری ها حفظ کند.

چون گفتن اینکه چطور غذا بخورید و چقدر ورزش کنید آسان تر از گفتن این است که چطور دیدتان را به زندگی تغییر دهید. از اینرو داکتران و مسئولان بهداشتی جامعه مداوماً می گویند که تغذیه ی صحیح و ورزش می تواند سلامتی شما را تضمین کند.

شما پیش از این هم از ارتباط ذهن و جسم استفاده کرده اید، اما نه تعمداً!

شاید دلیل اینکه ما دنبال اطلاعات بیشتر درمورد ارتباط ذهن و جسم نیستیم این باشد که فکر می کنیم آن را کاملاً می فهمیم و درک می کنیم. چون رسانه ها آن را فقط در قالب مثبت اندیشی، دوری از استرس و داشتن رفتار و منش خوب معرفی می کنند و این تعریف ساده باعث می شود فکر کنیم که همیشه از آن استفاده می کنیم.

اما واقعیت هم همین است. ما از آن استفاده می کنیم اما نه تعمداً!

اگر با عمد و آگاهی از نیروی ذهنی خود استفاده کنیم یعنی یاد بگیریم که چطور خود را ریلکس کنیم، یاد بگیریم که چه باورها و اعتقاداتی را انتخاب کنیم که احساس خوبی در ما ایجاد کند، یاد بگیریم که چطور توجه مان را از چیزی به چیزی دیگر معطوف کنیم و چطور دیدگاهمان را تغییر دهیممی توانیم دردهایمان را تسکین دهیم، سیستم گوارشی بدنمان را تنظیم کنیم، تنفسمان را آزاد کنیم، پوستمان را نرم و لطیف کنیم، سردردها و کمردردهایمان را از بین ببریم، با ناباروری خود مقابله کنیم، فشار خونمان را پایین بیاوریم، بی خوابیمان را درمان کنیم، نیاز به دارو و درمان را در خوا کاهش دهیم، و حتی کارهایی انجام دهیم که معجزه به نظر می رسند.

اما همه ی اینها چیزی بیشتر از آن تعریف ساده ی “هنگام مشکلات فقط لبخند بزنید” است.

برای این منظور باید قادر باشید احساسات خود را بفهمید تا بتوانید از انتخاب هایی که منجر به فشار و استرس می شود دوری کنید. باید عادات هوشیاری، توجه و انتخاب کردنتان را تغییر دهید.

چرا به همان داروهایمان اکتفا نکنیم؟

به نظر بسیار ساده تر است که به معاینه خانه غرب اطمینان کنید و به جای اینکه تلاش کنید که بفهمید چه در درونتان می گذرد و طریقه ی زندگی و دیدگاه هایتان را تغییر دهید، فقط داروهایتان را مصرف کنید. اگر فکر می کنید همین روشها برایتان خوب است، پس به همان ادامه دهید. اطمینان کامل به انتخاب هایتان خود دارویی بسیار قوی است.

اما برای خیلی ها داروهای جدید برطرف کننده ی مشکل نیست و فقط خوردن دارو نتوانسته به طور کامل علائم بیماری را در آنها از بین ببرد یا علائم در جایی از بین رفته و در جای دیگری ظاهر شده اند.

اگر فکر می کنید داروهایتان نتوانسته مشکلتان را برطرف کند، شاید تنها راه درمان بیماریتان این باشد که نگاهی به درونتان بیندازید. ممکن است به سادگی خوردن یک قرص نباشد، اما مطمئن باشید که تاثیرات آن بسیار عمیق تر و گسترده تر هستند.

همانطور که قبلاً ذکر شد، برای این منظور باید اول یاد بگیرید که چطور عادات اعتقادی خود را که باعث بیماریتان می شود را تغییر دهید و دریابید که راه های دیگری هم برای نگاه کردن به اطرافتان وجود دارد و بعد انتخاب کنید.

و چون برایتان ناآشنا نیست، به نظرتان ساده می آید، اما باید بدانید که اینقدرها هم که فکر می کنید آسان نیست و نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد.

با استفاده از این تکنیک ها می توانید همان نتایجی را بگیرید که با مصرف دارو میگرفتید. مثلاً بیماران افسرده ای که داروهای ضدافسردگی مصرف می کنند، تغییرات مفیدی در مغزشان صورت می گیرد و در بیماران افسرده ای که سعی می کنند با تغییر طرز فکرشان از درمان های روانشناختی استفاده کنند، همان تغییرات مفید صورت میگیرد.

البته اینکه یاد بگیریم چطور طرز فکرمان را تغییر دهیم بسیار دشوارتر از خوردن دارو است اما طبق تحقیقات انجام گرفته بیمارانی که روی تغییر عادات و طرز فکر خود کار می کنند، برگشت بیماری بسیار کمتر صورت می گیرد.

تغییر نگرش به زندگی، مشکل را از ریشه حل می کند، در صورتیکه خودرن دارو اینکار را نمی کند. از اینها گذشته، این تغییر نگرش علاوه بر بهبود بیمار فواید بسیار زیادی هم در زندگی فرد خواهد داشت. و همین کافی است که دست از راحت طلبی بردارید و برای تغییر خود کمی تلاش کنید.

آیا بهتر نیست که از دارو و جراحی دوری کنیم؟

بگذارید واضح تر بیان کنم: استفاده از دارو، انجام جراحی، یا هر نوع روش درمانی دیگر هیچ اشکالی ندارد. این درمان ها مثل کاتالیزورهایی عمل می کنند که شما را هرچه سریعتر به سمت بهبودی می کشانند.

همانطور که با استفاده از نیروهای ذهنی می خواهید دردتان را تسکین دهید یا علائم بیماری را از خود دور کنید، با مصرف دارو یا انجام جراحی هم به همان نتیجه می رسید. پس یادتان باشد که هر عملی که شما را بیشتر به سمت سلامتی سوق دهد برایتان مفید است. “بهتر” و “بدتر” وجود ندارد.

پس چرا به همان دارو و درمان، جراحی، چِکاپ های ماهیانه و سالیانه، تغذیه ی سالم و ورزش اکتفا نکنیم؟

چون استفاده از تکنیک های ارتباطی ذهن و جسم فوایدی در بر خواهد داشت که دارو و درمان قادر به ایجاد آن نیست.

یادتان باشد: اگر روشی که الان استفاده می کنید برایتان کارساز است، به کارتان ادامه دهید. اما اگر فکر می کنید که هنوز هم مشکل دارید و با دارو و درمان های معاینه خانه سلامتی خود را به طور کامل به دست نمی آورید، بهتر است که در کنار درمان هایتان، از تکنیک های ذهنی استفاده کنید.

وقتی در کنار درمان های معاینه خانه، تکنیک های ذهنی را هم به کار بندید، قادر خواهید بود که مشکلتان را ریشه ای درمان کنید و تاثیری در بهبودی شما خواهد داشت که مصرف دارو به تنهایی قادر به ایجاد آن نیست.

وقتی ببینید چطور رفتار و منشتان بر سلامتیتان تاثیر می گذارد، در انتخاب های درمانی خود احساس راحتی بیشتری خواهید کرد و احساس اعتماد به نفستان نیز افزایش خواهد یافت که پایه و بنیاد سلامتی است.

مثلاً بیماران افسرده ای که قرص ها و داروهای ضد افسردگی مصرف میکنند، تصور میکنند که مغزشان برای درست کار کردن نیازمند مواد شیمیایی است و هیچ اعتمادی به بدن خود ندارند.

برخلاف این، بیماران افسرده ای هستند که با تغییر نگرش و شیوه ی زندگی برای درمان بیماری خود تلاش می کنند، یا این تکنیک های ذهنی را با مصرف دارو و درمان های معاینه خانه ادغام می کنند. مطمئناً این گروه نتایج بسیار بهتر و بادوام تری به دست می آورند و اعتماد خود را بدنشان از دست نمی دهند.

علائم بیماری نشانه های هشدار دهنده هستند، نه مشکلات!

یکی از جنبه های استفاده از رویکرد ارتباطی ذهن و جسم، تعریف دوباره ی اصطلاحات آشناست تا بتوانید موقعیت خود را به طرز متفاوتی تشخیص داده و با آن برخورد کنید.

طبق رویکرد ذهن و جسم، یک علامت، یک نشانه ی هشدار به حساب می آید مثل چراغ هشدار روغن در خودرو. این علائم به شما می گویند که اختلالی در جریان طبیعی انرژی های بدن به وجود آمده است. این اختلالات احتمالاً به واسطه ی یک فشار یا تنش به وجود آمده استیک تعارض درونی که مرتبط به طریقه ی برخورد شما با مسائل و مشکلات در زندگی است.

آنطور که ما معمولاً با مقوله ی سلامتی برخورد می کنیم، این علائم را نشانه ی هشدار نمی بینیم. ما این علائم را خودِ مشکل می پنداریم. مثلاً فکر میکنیم که افسردگیمان به واسطه ی شیمی مغزمان ایجاد شده است اما حقیقت مطلب این است که شیم مغز ما می تواند برحسب طریقه ی واکنش ما به مسائل زندگی ایجاد شده یا تغییر کند.

و چون ما فکر می کنیم که علائم، خودِ مشکل هستند، فکر می کنیم که راه حل ان هم خلاص شدن از شر این علائم است. اما این دقیقا مثل این می ماند که وقتی چراغ روغن ماشین روشن شد، به مکانیک برویم و از او بخواهیم که این چراغ هشداردهنده را بردارد یا یک تکه چسب روی آن بچسبانیم که دیگر نبینیمش.

علائمیعنی شیمی مغزی که منجر به افسردگی می شود، دردهای شما، بیخوابی، سردرد، ناباروری، فشار خون بالا، سندرم خستگی مزمن و امثال اینمنشاء و منبع بیماری نیستند، مهم نیست که چقدر دردآور، آزاردهنده یا خطرناک باشند.

از آنجا که این علائم برای این به وجود می آیند که توجه شما را به منشاء بیماریتان جلب کنند، بهتر است که علائم بیماری را درمان نکنید، بلکه به دنبال منشاء و منبع این علائم باشید. وقتی فقط به دنبال درمان علائم بیماریتان باشید، نتیجه این خواهد بود که این علائم در جاهای دیگر باز خود را نشان خواهد داد.

وقتی بفهمید که چطور طریقه ی واکنش دادن شما به زندگی بر شما و سلامتیتان تاثیر می گذارد، و واکنش های متفاوتی را انتخاب کنید، قادر خواهید بود که این مشکلات را از ریشه درمان کرده و از بین ببرید.

آیا استفاده از رویکرد ذهنی-جسمی فوایدی هم برای سلامتیتان به همراه خواهد داشت؟

- آیا فکر می کنید از مشاوره با یک متخصص معاینه خانه فایده ای خواهید برد؟

جلوی آینه بروید و یکی از این متخصص های معاینه خانه را خواهید دید.

همه ی این متخصصین یک چیز می گویند: با استفاده از رویکرد جسمی-ذهنی میتوانید وقتی مشکلی از نظر سلامتی برایتان پیش می آید، به درک خود از آن مشکل اطمینان کنید.

- آیا احساس نگرانی، اضطراب، و فشار می کنید؟

این روزها حتی وقتی بیمار هم نباشید، برای سلامتیمان احساس نگرانی می کنید.

استرس و فشارهای روحی، یکی از اصلی ترین مؤلفه های مشکلات مربوط به سلامتی به حساب می آید. این روزها دیگر آرامش و آسایش معنی خود را از دست داده است. به همین خاطر است که اکثر ما به دنبال راهی برای سالم ماندن هستیم.

موقعیت های استرس زا و تنش آور هیچوقت از بین نمی روند، اما با استفاده از رویکرد ذهن و جسم، یاد می گیرید که چطور هوشیارانه با این موقعیت ها برخورد کنید.

وقتی یاد بگیرید که چطور از مهارت های کنار آمدن و سازگار شدن با محیط استفاده کنید، قادر خواهید بود واکنش های عادتی خود را در موقعیت های استرس زا تغییر دهید.

- آیا گرفتار بیماری های سخت و مزمن هستید؟

ممکن است با محدودیت ها، دردها، بلاتکلیفی های بیماری های مزمن و سخت دست به گریبان باشید.

مشکلات و بیماری های مزمن رو به پیشرفت هستند اما علم معاینه خانه توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. از دیدگاه ارتباط جسم و ذهن، علائم بیماری های مزمن، هشدارهای دردآور جسمی هستند که مدت زیادی است که پیام های آن نادیده گرفته شده و فقط با خوردن قرص و دارو قابل درمان نیستند. برای درمان این بیماری ها، باید ریشه و منشاء آنها را پیدا کرد، نه اینکه فقط برای از بردن علائم بیماری تلاش کنیم.

با استفاده از رویکرد ارتباط جسم و ذهن، افرادی که مبتلا به بیماری های مزمن هستند، می توانند با جریان طبیعی انرژی سالم در بدنشان دوباره ارتباط برقرار کرده، علائم را به کمترین حد خود برسانند، عملکرد بدنشان را تقویت کنند و دوباره حس کنترل و آزادی جسمی خود را به دست آورند.

- آیا برای بیماریتان تشخیص نهایی صورت گرفته است؟

ممکن است داکتران تشخیص داده باشند که شما مبتلا به یک بیماری بسیار سخت و خطرناک هستید. اما مطمئناً هنوز شما به مداوایتان امیدوارید.

اگر حاضرید هر کاری از دستتان برمی آید برای بهبود سلامتیتان انجام دهید، چرا تکنیک های ارتباط ذهن و جسم را امتحان نمی کنید؟ با این روش قادر خواهید بود ترسهایتان را فرونشانده و دوباره به زندگی امیدوار شوید.

- آیا دچار علائم مشکل ساز و همیشگی هستید؟

ممکن است همیشه احساس خستگی کنید. یا افسرده باشید. یا هر وقت که از خانه بیرون می روید، سرما بخورید یا آنفولانزا بگیرید. یا چندین و چند سال باشد که دچار بی خوابی هستید. یا اینکه نمی توانید حامله شوید. ده ها یا شاید صدها بیماری و مشکل وجود دارد که ممکن است خطرساز و کشنده نباشند اما باعث می شود احساس ناراحتی، بیچارگی، نگرانی و خستگی کنید.

تکنیک های ارتباط ذهن و جسم، راه های درمانی را پیش روی شما قرار می دهد که درمان های معاینه خانه قادر به انجام آنها نیست. با استفاده از این تکنیک ها چه به تنهایی چه همراه با درمان های دیگر، باعث می شود بیماریتان را از ریشه درمان کنید و فقط با علائم بیماریتان سر و کله نزنید.

- درد دارید؟

سردرد دارید؟ کمر درد، درد مفاصل، یا دردهای دیگر اذیتتان می کند؟

درد یکی از مهمترین دلایل برای رفتن ما به سمت دارو و درمان است و معمولاً جزء دشوارترین علائم بیماری است که باید با آن دست و پنجه نرم کنیم.

با استفاده از روش ها و تکنیک های ارتباط ذهن وجسم قادر خواهید بود دردهایتان را برطرف کرده و دوباره به زندگی برگردید.

- آیا بالا رفتن سن برایتان مثل یک سرازیری یک دره است که قادر به اجتناب از آن نیستید؟

تحقیقات علمی انجام گرفته روی افراد صدساله نشان داده است که پیر شدن سالم هیچ ارتباطی با خوب غذا خوردن، ورزش کردن، مداوم برای چکاپ نزد دکتر رفتن، و داشتن ژن خوب ندارد.

درعوض، دانشمندان دریافته اند که افرادی عمری طولانی می کنند که فاکتورهای ارتباط ذهن و جسم مثل اتکاء به نفس و خوش بینی را دارا باشند. پیری ذاتاً نشانه ی ناتوانی نیست.

این می تواند مژده ای به همه ی ما باشد. هیچوقت برای یاد گرفتن طریقه ی استفاده از تکنیک های ذهنی برای تقویت سلامتی جسمی و تغییر شیوه ی زندگی دیر نیست.

- آیا به دنبال زندگی غنی تر و پربارتر هستید؟

اکثر افرادی که به دنبال تکنیک های ذهنی هستند می خواهند بهترین زندگی ممکن را داشته باشند.

آنها از اینرو علاقه مند به دانستن این تکنیک ها هستند، چون می دانند که این شیوه ی درمانی فقط به کارکرد و عملکرد فیزیکی بدن شما نمی پردازد بلکه همه ی جوانب زندگی شما را در نظر می گیرد: جسم، ذهن، روح و روان، احساسات، ارتباطات، کار، مسائل مالی، و خلاقیت های فردی.

با به کار بستن این تکنیک ها، احساس توازن و تعادل بیشتری در زندگی داشته و به اهدافتان نزدیک تر خواهید بود.

رویکرد ارتباط جسم و ذهن، راهی است به سوی حس واقعی سلامت.

مهم نیست انگیزه تان چه باشد، مهم نیست علائم بیماریتان چه باشد، مهم نیست با چه مشکلاتی دست به گریبانید، برای دست یافتن به سلامتی واقعی، باید بیاموزید که چطور هوشمندانه اصول این تکنیک ها را در زندگیتان به کار بندید.

اما فکر نمی کنم بتوانید این اطلاعات را از پزشکتان بگیرید.

این به آن خاطر نیست که پزشکتان به این روش ها و تکنیک ها اعتقاد ندارد، نه. یادتان باشد همین پزشک ها هسند که همیشه و همیشه گفته اند ۶۰ تا ۹۰ درصد از بیماری ها به خاطر استرس بیماران است.

اما تا وقتی که علم پاسخ سؤالات ما را در این زمینه کشف نکرده است، باید برای اعمال این تکنیک ها روی پای خودمان بایستیم.

کجا می توایند برای استفاده از تکنیک های ارتباط ذهن و جسم، درخواست حمایت و کمک کنید؟

در موقعیت کنونی، برای این منظور باید خودتان تحقیق کنید و اینکار نیاز به خواندن و آزمایش های بسیار زیاد دارد.

باید بتوانید بین همه ی اطلاعات صحیح و غلط، توصیه ها درست و نادرست، تحریفات و رهنمودهای عالی که در جریان تحقیقات خود پیدا می کنید، از طرق امتحان و آزمایش بهترین ها و درست ترین ها را انتخاب کنید. و این کارها حتی اگر مقدار زیادی وقت اضافه هم داشته باشید، کاری دشوار و زمان بر است.

اگر شما هم مثل من باشید، وقتی مشکلی برای سلامتیتان پیش می آید اصلاً حال و حوصله ی پای کامپیوتر نشستن و در اینترنت دنبال اطلاعات گشتن ندارید و یا اصلاً حوصله ندارید که به کتابخانه بروید و بین صدها و هزاران کتاب دنبال دیدگاه ها و نقطه نظرات صحیح در این رابطه بگردید.

من تحقیق کرده ام.

بیش از ۲۵ سال است که به این موضوع علاقه مند شده و روی آن کار کرده ام. وقتی برای اولین بار درمورد ارتباط جسم و ذهن در سلامتی تحقیق می کردم، خوشحال شده بودم که می توانم با تغییر طرز تفکرم، وضعیت جسمانیم را هم تغییر دهم. تنها دغدغه ام این بود که بفهمم چطور می توانم این کار را که بیشتر برایم شبیه به جادو بود، انجام دهم.

به همین دلیل بود که هر چیزی که در مورد شفابخشی و نیروی ذهن بود را مطالعه کردم.

اما هر چه بیشتر خواندم و تحقیق کردم، گم گشته تر شدم.

توصیه های مخالف و متضاد در این زمینه زیاد است.

اطلاعات بسیار زیادی از نویسنده های معتبر وجود دراد که هیچ معنا و مفهومی ندارند.

ار آنجا که اکثر کسانی که درمورد رابطه ی ذهن و جسم مطلب می نویسند پزشک هستند، وفاداری بی حد و حصر آنها به نقطه نظرات علمی دنیا باعث می شود نتوانند ایده های مربوط به نیروی ذهن را بپذیرند و طریقه ی عملکرد آن را دریابند.

و آندسته از داکتران که متافیزیک عقیده دارند هم قانون های جدیدی در رابطه با سلامتی می سازند که حتی از قانون های سنتی معاینه خانه نیز محدود کننده تر هستند.

من سعی داشتن تا خوانده هایم را به کار ببندم، اما هیچوقت آنطور که فکر می کردم موفق نبودم.

دوست داشتم بدانم که کجای کارم اشتباه بوده است. چطور می توانستم بفهمم که کدام اطلاعات اشتباه بوده و کدام صحیح بوده است؟ یا نقطه ی مشترک این اطلاعات در کجا بوده؟

در تحقیق از عنصر فعال

تا آنجا که می توانستم هر نشان و مدرک و اطلاعات از تاثیرات هوشیاری و ذهن بر جسم را جمع کردم.

نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:09:55 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 274 نظر بدهید (0)

نقش زنان در انقلاب مجازی در مصر و تونس

گاهی فضای گسترده، آزاد و ویژه مسائل زنان در شبکه عنکبوتی اینترنت انسان را غافلگیر می‌کند و یا بهتر آنست که بگوییم خجالت زده؛ امروزه آنچه از قلم بانوان عرب بر صفحه‌های اینترنت می چکد در مقایسه با آنچه در رسانه‌های عربی پخش می‌شود زمین تا آسمان فرق می کند؛ آنچه بانوان عرب بر صفحه های اینترنت منتشر می‌کنند دیگر در بند و زنجیر نیست این نوشته‌ها بوی آزادی وعطر زنانه می‌دهد ؛عطری که هیچ‌گاه نمی‌توان همانند آن رادر صندوق رسانه‌های سنتی یافت در این باره می توان گفت: رسانه‌های سنتی همچنان برای انتشار اخبار ویا پژوهش های ویژه زنان ساعات درازی شک وتردید می‌کنند تا مبادا حساسیت مقامات حکومتی را بر انگیزند. از سوی دیگر مسائل ویژه بانوان نیز ریشه در حساسیتهای سیاسی واجتماعی به اصطلاح مردانه دارد ودر نهایت همچون مسائل سیاسی لاجرم به بازرسی و موشکافی های معمول قبل از انتشار بر رسانه تن می دهد، این مورد نیز همچون بسیاری از تابوهای اجتماعی غیرقابل بحث وبررسی است.

امروزه می بایستی به بانوان اینترنتی، این وب بانوهای بی باک و آزاد آفرین گفت؛ این همان جربذه و جراتی است که ما روزنامه نگاران واقع نگار و یا به اصطلاح بانوان قلم و کاغذ از آن بهره ای نبرده ایم و همچنان در بند و زنجیر تیغ بازرسی و کنترل مانده‌ایم؛ این تیغ بازرسی دیرزمانی است گل واژه‌های آزادی بیان رادر حلقوم قلم هایمان به دار آویخته تا جایی که هرکدام از ما خواسته و ناخواسته به نویسندگانی بازرس مبدل شده ایم.

حال اینجا فضا، فضای اینترنت است و وضعیت کاملاً فرق می کند، هیچ چیز مشارکت بانوان را به زنجیر نخواهد کشید خبری از اجحاف نیست در فضای مجازی اینترنت مرد را بر زن برتری نیست، این فضا، ترازوی مساوات میان مرد و زن بنهاد و از همان ابتدا مدیحه آزادی سرود تا آنجا که بر خلاف آنچه در فضای واقعی زندگی رایج است، بانوان فضایی را برای استنشاق آزادی یافته اند و در آن آزدانه ایده‌های خود را ابراز داشته و در راستای حقوق بشری خود ذات خویش را شکوفا می سازند.

چه بسیار وبلاگهایی که در فیس بوک وتویتر ودیگر پایگاههای اطلاع رسانی به انتشار ایده‌های بانوان پرداختند؛ ازدیگر انواع این رسانه ها می توان از«رادیو دختران» تونس نام برد. این رادیو توسط «امانی تونسی» راه اندازی شد؛ وی که بر مشارکت صرف بانوان در راه اندازی این رادیو اصرار می ورزید، این رادیو را ابزاری برای احقاق حقوق زنان و در راستای برابری اجتماعی می داند.

«فادیا فهد» در این باره می نویسد: «در دوانقلاب اخیر تونس ومصر به خوبی می‌توان رد پای عمیق فعالیت بسیاری از بانوان فعال عرب را یافت. آری بانوان عرب توانستند تواناییهای خویش را در تقویت روحیه انقلابی و آزادیخواه متجلی سازند. تا جایی که حماسه سرایی بانوان در طی این دو انقلاب نسبت به مردان دوچندان بود؛ در این انقلاب نام بسیاری از بانوان عرب همچون «اسماء محفوظ» دختر ۲۵ ساله مصری - چونان که از وی به عنوان یکی از پیشگامان انقلاب مصر نام برده اند- در تاریکی آسمان دیکتاتورنشین ها می درخشد. این دختربانو ۲۵ ژانویه در واکنش به قتل «خالد سعید» توسط نیروهای امنیتی، به ضبط نوار ویدیویی به روی یوتوب اقدام کرد. وی در این نوار ویدیویی با بی باکی تمام مردم را به انقلاب بر ضد حسنی مبارک فرا خواند. او در این نوار تأکید کرد: که علی رغم تهدیدهای امنیتی، در تظاهرات شرکت خواهد کرد. «محفوظ» همچنان پس از سقوط حسنی مبارک بار دیگر نواری ویدیویی همراه با تصویر ضبط کرد تا جایی که واکنش به این نوار ویدیویی حتی به احمد شفیق رئیس سابق حکومت مصرمهلت آن را نداد تا تدابیر لازم را جهت تغییر نظام اتخاذ کند٫
«فاطمه الریاحی» معروف به «فاطمه ارابیکا» نیز یکی دیگر از عرب زنان انقلابی، علی‌رغم اینکه پیش از این تاوان اعتراض خویش بر نتایج انتخابات تونس در زندان پس داده بود، او نیز تن به تسلیم نداد.

«لینا بن مهنی» استاد دانشگاه و یکی از فعالان سیاسی در تونس نیز یکی دیگر از شیرزنان عرب است که بخش مهمی از انقلاب تونس برضد بن علی را رهبری کرد؛ وی علی رغم اینکه همواره مورد تعقیب نیروهای امنیتی تونس بود اما هیچ گاه دست از مبارزات خود برنداشت او در مصاحبه‌ ای با تلویزیون ماهواره ای «فرانس ۲۴»هویت خود را کشف و بی باکانه اعلام کرد: «زمان آن فرارسیده که آشکارا از هویت دیکتاتوری «بن علی» پرده برداشته شود.» وی پس از پیروزی انقلاب تونس، همواره به مبارزات خود در جهت کسب آزادی بیان، به جمع آوری امضا جهت آزادی رسانه واینترنت ادامه می‌دهد.

اما با این وجود این مبارزات دلاورانه بانوان و حضور فعال آنان در عرصه انقلابهای اخیر، جای این سوال باقی است که آیا این مبارزات چیزی به میانگین آزادی بانوان به عنوان جنس دوم جامعه افزود؟

در این باره می‌توان گفت: با وجود این همه مبارزات افتخار آفرین، بانوان مصری همواره از مشارکت در بنیان نهادن مصری نو به دور مانده اند تا جایی که به خوبی می‌توان جای خالی زنان مصری در کمیته ملی قانون اساسی جدید را مشاهده کرد؛ همچنان که حکومت انتقالی جدید وجامعه بین‌المللی تاریخ دراز مدت مبارزات بانوان را نادیده گرفته است تا این که امر موجب شد تا بانوان مصری همزمان با راهپیمایی میلیونی ٨ مارس مشارکت فعال زنان در نگارش قانون اساسی جدید و همچنین در زمینه‌های اقتصادی وسیاسی را در سرلوحه خواسته های خود از حکومت جدید قرار دهند.

از سوی دیگربانوان مبارز تونسی نیز از مشارکت ضعیف زنان در حکومت انتقالی جدید تونس گله مندند آری اینان همان بانوانی هستند که در جریان انقلاب تونس از اهانت وضرب وشتم نیروهای امنیتی در امان نماندند.

بانوان تونسی نیزمعتقدند اگر قرار است تونسی نو و دموکرات ساخته شود می بایستی به همراهی ومشارکت آنان ساخته شود تا جایی که برابری اجتماعی میان همه شهروندان اعم از زن ومرد برقرار شود وحداقل اینکه زنان به وزارت خانه‌ها و کمیته های برنامه ریزی در حکومت جدید راه داده شوند و این درست همان اهداف دموکراسی است؛ دموکراسی ای که جوانان به درهای آن چشم دوخته بودند وبرای رسیدن به آن دست به انقلاب زدند؛ دموکراسی ای که هیچگونه فرقی میان تمامی شهروندان اعم از زن ومرد، ثروتمند و فقیر ومسولان عالی رتبه و شهروندان عادی قائل نشود وهمگان با برخورداری حقوق و واجبات برابر مقابل قوانین آن قد علم کنند.

«فادیا فهد» در ادامه با اظهار نارضایتی از وضعیت زنان در جامعه می افزاید: هرچند که برقراری برابری اجتماعی واحترام به حقوق زنان یکی ار اهداف اساسی نام گذاری روز زن در طول یک قرن گذشته بود اما همواره پس از گذشت یک قرن اثر چندانی از برابری اجتماعی میان زنان ومردان دیده نمی شود

حال باید پرسید زنان آزاده را چند قرن دیگر برای کسب آزادی وبرابری اجتماعی می بایست؟

وآیا کاسه صبر آنان را مجالی برای لبریزشدن هست؟

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دار الحیاه


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:08:03 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 257 نظر بدهید (0)

سوره های احساس

من یک زنم

من یک زنم .. مثل خواهرم

مثل همسایه ام... مثل تو

گاه مثل یک عروسکم دست خودش

گیسوانم را رها می کند

چشما نم را سرمه می کشد

لبم را گلی می کند

گاه سوزن و نخم برای وصله جوراب دخترم

گاه کف صابونم برای پیراهن پسرم

من همان هزار دستانم

که هزار دست کم دارم !

گاه بس که خسته ام تی تن مرا می کشد

اجاق لطف می کند و دل مرا

مارمالاد سرخ برای صبحانه فردا می سازد

من شعرهایم را در خواب می گویم

و با طلوع صبح بلند می گویم

صبح بخیر عزیزم نگران نباش

من شاعر نیستم !

بهترین جایگاه من کنار ظرفشویی است

شعرهایم را بی اعتراض همه

برای ظرفها دکلمه می کنم

ظرفها کف می زنند

فردای آن روز موج اف ام شعر مرا می خواند

من شادیم را یک دور والس با جارو

 کف آشپزخانه می رقصم

و به جای نماز چادر نماز مادرم را

تند به تعداد رکعتها می بویم و می بوسم

آه خدا کند مردی که به اندازه ظرفهای

آشپزخانه مرا درک نکرد

یک شب فقط یک شب

شعرهایم را فالگوش می نشست ! ؟

نسرین بهجتی  | 

**

مژگان عباسلو

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است
کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است
چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح در هزار تَن است
قرار نیست معمای ساده ای باشد:
کمی شبیه شما و کمی شبیه من است
کسی که کار جهان لنگ می زند بی او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛
               زن است
 دو.
پری نبوده‌ام از قصه ها مرا ببرند
پرنده نیستم از گوشه‌ی قفس بخرند
زنم حقیقت پرتی پر از پریشانی
پر از زنان پشیمان که تلخ و دربه‌درند
چرا به شاخه‌ی خشک تو تکیه می‌دادم؟
به دست‌هات که امروز دسته‌ی تبرند؟
بگو به چلچله‌های چکیده بر بامت
زنان کوچک من از شما پرنده‌ترند
بهار فصل پرنده است، فصل زن بودن
زنان کوچک من گرچه سر‌بریده پرند،
در ارتفاع کم عشق تو نمی‌مانند
از آشیانه‌ی بی‌تکیه‌گاه می‌گذرند
به خواهران غریبم که هرکجای زمین
اسیر تلخی این روزگار بی‌پدرند،
بهار تازه! بگو سقف عشق کوتاه‌ست
بلندتر بنشینند...
                       دورتر بپرند...

مرتضی برلاس:

سرنوشت برگ

بی تفاوت مثل برگ

جدایی از در خت

این حق من است!

لگد مال شوم

جنازه ام جارو شود

دود کنند

اداره محیط زیست،

روح سرگردانم را

محکوم می کند

محکوم می شوم

حتی در آسمان!

باران می آید

می شوید

نگاه من

کدورت اداره محیط زیست

و درخت زنده می شود

باز

بی من.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:05:00 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 580 نظر بدهید (0)

تاثیر موسیقی بر روی مغز کودکان

پژوهشگران می گویند نتایج تحقیقات گوناگون نشان می دهد که موسیقی می‌تواند میزان ضریب هوشی را در میان کودکان و بزرگسالان تا ۷ درجه افزایش دهد. دانشمندان با انجام تحقیقاتی ادعا کرده‌اند افرادی که می‌توانند یک ساز موسیقی را بنوازند باهوشترند، زندگی اجتماعی بهتری دارند و در تحصیلات خود موفق‌ترند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  تحقیقات جدید نشان می‌دهد افرادی که به طور منظم یک ابزار موسیقی را می‌نوازند بعد از مدتی شکل و قدرت مغز خود را تغییر می‌دهند که این عامل در نهایت می‌تواند به بهبود مهارتها و تواناییهای ادراکی آنها منجر شود. حتی نواختن موسیقی می‌تواند میزان ضریب هوشی را در میان کودکان و بزرگسالان تا ۷ درجه افزایش دهد.

محققان در این باره اعلام کردند: شواهد نشان می‌دهد مغز موسیقی‌دانان از لحاظ ساختار و عملکرد با افرادی که با موسیقی آشنایی ندارند تفاوتهای زیادی دارد. نواختن موسیقی سبب می‌شود قسمتهای خاصی از مغز که وظیفه پردازش و نواختن یک آهنگ خاص را دارند تقویت شوند. این قسمتها همچنین وظایف دیگری مانند تواناییهای حرکتی، مهارتهای شنیداری و ذخیره‌سازی اطلاعات را دارند و زمانی که فردی شروع به آموختن نواختن یک ساز می‌کند این قسمتها به طور قابل توجهی رشد کرده و عملکرد آنها طی دوران آموزش روز به روز بهتر می‌شود.

لوتز جانک، روانشناس دانشگاه زوریخ، در این‌باره گفت: «آموختن موسیقی بدون شک فواید زیادی برای مغز انسان دارد تا جایی که می‌تواند ضریب هوشی (IQ) فرد را تا ۷ امتیاز افزایش دهد. ما در بررسی‌های خود متوجه شدیم که حتی افراد بالای ۶۵ سال‌ هم، ۴ یا ۵ ماه بعد از شروع به آموزش نواختن یک ساز تغییرات زیادی در مغزشان به وجود می‌آید. حتی چند هفته بعد از شروع آموزش موسیقی نشانه‌های مثبتی در مغز سالمندان دیده می‌شود که این تغییرات در نهایت سبب می‌شود سالمندان ابتلا به بیماری‌های مغزی مانند آلزایمر را به تأخیر بیندازند و حتی از بروز بعضی از فلجی‌ها که به خاطر کاهش عملکردی مغز به وجود می‌آید پیشگیری می‌شود."

موسیقی روی هر دو نیمکره مغزی انسان تأثیر‌گذار است و باعث تقویت هر دو بخش می‌شود. قسمتهایی از مغز افرادی که موسیقی می‌نوازند و وظیفه کنترل قدرت شنیداری، حافظه و قسمتهایی که وظیفه کنترل دستها را دارند در حین آموزش موسیقی به بهترین شکل تمرین داده می‌شوند و تقویت می‌شوند.

موسیقی به دو شکل می‌تواند به بهبود وضع جسمی و روحی فرد کمک کند به طوری که در فرد شنونده باعث تحریک واکنش‌های عاطفی و ذهنی فرد می‌شود و در فرد نوازنده که خود نیز در ایجاد موسیقی فعال است، علاوه بر تحریک عواطف موجب تقویت ارتباط جسم و ذهن شده و به هماهنگی این ارتباط در بدن کمک می‌کند. از آنجایی که نواختن موسیقی به صورت گروهی یا فردی انجام می‌شود و تأثیر آن نیز بر روح متفاوت است بنابراین تأثیر نواختن و یا شنیدن آن می‌تواند غمگین کننده، اضطراب آور یا نشاط بخش و آرام‌کننده باشد.

جانک در ادامه گفت: «در مورد کودکان ما متوجه شدیم یاد گرفتن موسیقی به آنها نظم و توجه بیشتر و برنامه‌ریزی را می‌آموزد که همه این تواناییها برای بهبود عملکرد این کودکان در طول دوران تحصیل آنها در مدرسه و دانشگاه بسیار مفید است. کودکانی که موسیقی را فرا‌می‌گیرند با سرعت بیشتری می‌توانند خود را با آموزش زباندوم تطبیق دهند و کلمات را مدت زمان بیشتری در ذهن خود نگاه دارند. البته نواختن موسیقی تنها روش برای تقویت این مهارتها نیست، اما ما مطمئنیم این روش میتواند درکنار دیگر متدها کمک مؤثری به انسانها کند. زمانی که شما در حال آموزش موسیقی هستید باید نت‌های موسیقی را بیاموزید، زمانبندی‌ها را رعایت کنید و بتوانید صداها را بهتر به ذهن خود بسپارید.

تقویت همین مهارتها به شما کمک می‌کند زبانهای جدید را بهتر بیاموزید و کلمات را مدت طولانی‌تری در ذهن خود به خاطر بسپارید. موسیقی آن چنان تأثیری روی انعطاف‌پذیری مغز دارد که ما به دنبال استفاده از آن برای کمک به بیماران ذهنی هستیم و تحقیقات زیادی در مورد علم موسیقی درمانی هم‌اکنون در نقاط مختلف جهان در حال انجام است"

از طرف دیگر، قرار گرفتن کودکان درمعرض موسیقی حال چه آنها موسیقی را بنوازند وچه به آن‌ گوش بدهند اثرات بسیار مفیدی روی قدرت شنیداری آنها دارد. محقق دونالد هاگس، استاد دانشگاه کارولینا، دراین باره گفت: «هیچ چیزی مانند موسیقی نمی‌تواند همه قسمت‌های مغزی را فعال کند. زمانی که کودکان با موسقی  ادامه  در همین صفحه

آشنا می‌شوند قسمت‌های زیادی از مغز آنها به طور همزمان تقویت می‌شوند که از جمله آن می‌توان به مرکز زبان‌آموزی و محاسباتی اشاره کرد.

کودکانی که موسیقی گوش می‌دهند قدرت شنیداری آنها به طورقابل توجهی افزایش پیدا می‌کندکه همین عامل سبب می‌شود مهارت‌های زبان‌آموزی آنها رشد چشمگیری داشته باشد. این کودکان بهتر می‌توانند الگوهای زبانی را تقلید کرده و فراز و فرودهای خاص هر زبان را تحلیل کنند که همه این مسائل به بهترین شکل می‌توانند روی مهارت‌های  ادامه ص 3

زبان‌آموزی تأثیر مثبت داشته باشد."

جالب این‌جاست که هیچ‌گاه برای آشنا کردن کودکان با موسیقی دیر نیست. تحقیقات نشان داده که کودکان حتی قبل از تولد نیز می‌توانند به صدای موسیقی گوش داده و آن را به خاطر بسپارند. کودکانی که موسیقی می‌آموزند در امتحاناتی که رابطه مستقیم با قدرت شنیداری دارند نتایج بسیار بهتری می‌گیرند. هرچه زمانی که کودکان در طول هفته به یادگیری موسیقی اختصاص می‌دهند بیشتر باشد به همان میزان قدرت شنیداری آنها نیز بیشتر است.

بررسی‌ها نشان می‌دهد کودکانی که قبل از شروع امتحانات خود به موسیقی‌های اجرا شده توسط موتزارت گوش می‌دهند در امتحانات نتایج بهتری می‌گیرند. این نتایج به خصوص در درس ریاضیات بیشتر به چشم می‌خورد که نشان از تأثیر مثبت موسیقی در قدرت پردازش مغزی دارد.

موسیقی همچنین می‌تواند روی رفتار کودکان تأثیر مثبتی داشته باشد به طوری که کودکان زمانی که به شکل گروهی اقدام به آموزش موسیقی می‌کنند با مفاهیمی مانند همکاری، بردباری و نظم گروهی آشنا شده و آنها را به طور عملی می‌آموزند.

نواختن موسیقی به شدت حس اعتماد به نفس کودکان را افزایش می‌دهد.

زمانی که کودکی قادر به نواختن یک ساز خاص است از طرف دیگران مورد تحسین واقع می‌شود و همین عامل تأثیر بسیار شگرفی در بالا رفتن اعتمادبه‌نفس در میان کودکان دارد.


نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 20:03:47 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 192 نظر بدهید (0)

فائزه هاشمی دختر هاشمی رفسنجانی می باشد، مردیکه روزگاری همه مخالفان خودش را از سر راه خود بر داشته بود، اما حالا خود مغضوب سید علی خامنه ای شده است، فائزه اولین زنیکه در حکومت ملا ها بایسکیل سواری دختران را در سرگها رواج داد، و در دو مرحله بالاترین ارائ مردم تهران را در پارلمان از خود نموده بود، چندی پیش از سوی نیروهای متعلق به علی خامنه ای مورد تعرض غیر اخلاقی قرار گرفت، گفتگویی دارد با سایت روز، که بخشی از ان را تقدیم خوانندگان می کنیم. چه خبرها خانم هاشمی؟ خوش می گذره؟ خوش که خیلی می گذره (خنده) نه به من که به تمام ملت ایران خیلی خوش می گذره؛ همه چیز گل و بلبل و عالی است... یعنی همه چیز به همین خوبی و خوشی است؟ نه اینها رو که برای مسخره کردن وضعیت کشور گفتم. در واقعیت، شرایط سیاسی، آزادی ها و حقوق بشر در ایران شرایط بسیار اسفناکی دارند. (...) در عرصه سیاست خارجی هم که روز به روز به شرایط بدتری می رسیم. اختلافات با کشورهای همسایه و با بیشتر کشورهای دنیا متاسفانه شرایط بدی را هم برای کشورمان و هم برای ایرانیان ایجاد کرده. من چیزی نمی بینم که بخوام به عنوان نکته مثبت از آن یاد بکنم. خود شما چطور؟ خانواده آقای هاشمی؟ پدر، مادر، برادران و خواهرتان. کلا خانواده آقای هاشمی روزها و ماه های اخیر را چگونه می گذرانند؟ ما هم مثل همه ملت هستیم. حال خانواده ما هم شبیه حال همه مردم ایران است. متاسفانه شرایط برای ما هم همان شرایط پلیسی و امنیتی است و فشارهایی که بر روی تمام ملت وجود دارد بر روی ما هم وجود دارد. همین اخباری که می شنوید درباره این خانواده هم حقیقت دارد. به فشارها علیه خانواده خودتان اشاره کردید، منابع حکومتی که برخوردهای اخیر با شما از جمله آنچه در شاه عبدوالعظیم اتفاق افتاد را محکوم می کنند، می گویند این مسائل کار افراد خودسر است. شما فکر می کنید اینها خودسر هستند یا نیروهای سازماندهی شده از طرف ارگان ها یا محافل خاصی؟ مشخص است که اینها خودسر نیستند. این مسائل نه تنها درباره ما بلکه درباره همه، کاملا با برنامه ریزی انجام میشود و این تز را دنبال می کنه که یا با ما باشید، یا ساکت باشید یا نباشید. این کاریه که دارند با همه مخالفان و منتقدان خودشان انجام می دهند؛ فرقی هم نمی کنه کی باشه. حادثه ای که برای شما، برادر و برخی اعضای خانواده تان در شاه عبدوالعظیم رخ داد واکنش های زیادی را در محکومیت برانگیخت که بخش عمده ان از طرف بلندپایه ترین مسئولان حکومت و اصولگرایانی صورت گرفت که جناح حاکم در جمهوری اسلامی هستند. آیا شما در پس این مسئله، اراده ای هم برای برخورد با این قبیل رفتارها مشاهده کردید؟ نه مگر با حادثه کهریزک(که تجاوز جنسی به زندانیان صورت گرفت) با آن همه تبلیغات برخورد شد؟ مگر با آمران و عاملان حمله به کوی دانشگاه و مجتمع سبحان علیرغم آنهمه محکوم کردن ماجرا، برخوردی صورت گرفت؟ قضیه حمله به ما هم شبیه همین هاست. خب حتما خبر دارید که دادستان کل کشور آقای محسنی اژه ای گفته بودند که آقای تاجیک را دستگیر کردند اما یکی دو روز بعد سایت روز مصاحبه ای با خود آقای تاجیک داشت که در آن نه تنها خبر آزادی خودش رو اعلام کرده بود بلکه با تکرار فحاشی به شما و خانواده تان، گفته بودند اگر باهاشون برخورد بشه بچه حزب اللهی ها ساکت نمی نشینند... در زمان شاه این شعبان بی مخ و دار و دستش بودند که مثل همین اراذل و اوباش با رفتار وحشیانه و جمع کردن رجاله ها و لات ها (البته نمی دانم کلمه لات برای این افراد مناسب هست یا نه؟) با مخالفان خودشان برخورد می کردند. حالا هم متاسفانه همان ادبیات و همان روش با نام اسلام، انقلاب، دفاع از ارزش ها و این حرفها انجام میشه. اداره مملکت الان با همین رجاله ها و اراذل و اوباش است. آدم چی میتونه به این جریان بگه و چه انتظاری میتونه داشته باشه؟ با این تفاوت که شعبون بی مخ یه نفر بود با یه دسته اراذل اما اینها الان شبکه ای هستند و با تعداد زیاد در همه شهرها و گسترده عمل می کنند. چون من ابتدای سخنانم هم گفتم که این کارها همه سازماندهی شده هستند و خودسر نیستند. اختصاص به منم نداره، تو این چند سال با خیلی ها از همین برخوردها صورت گرفته. حمله به من استثنا نبوده، این جریان حاکم است که به اعتقاد من سازماندهی شده است و محکومیت آن هم فیلم است. ولی در هر صورت واکنش ها به این اتفاق لااقل به صورت علنی خیلی زیاد بود. پدر شما هم همین دیروز از نامه ای خبر دادند که رهبر جمهوری اسلامی به رئیس قوه قضائیه نوشته و در آن خواستار پیگیری برخورد با بزرگان شده. شما این مسائل را تا چه اندازه موثر می دانید؟ واقعیت اینه که فیلم فحاشی سعید تاحیک به من اینقدر قبیح بود که آقایان تشخیص دادند که باید لااقل به صورت ظاهری اتفاق رخ داده را محکوم کنند. انتشار فیلم هم خیلی عجیب و غریب بود. نمی دانم از دستشان در رفته بود، نفوذی ها پخشش کرده بودند، خودشان فکر می کردند سند افتخارشانه؟ نمی دانم... اما در هر صورت این فیلم آنقدر زشت و غیر قابل دفاع بود که مجبور شدند در برابر افکار عمومی عکس العملی داشته باشند. به همین خاطر من این محکومیت ها را خیلی جدی نمی بینم. اصلا موضوعاتی خیلی بدتر و جدی تر از حمله به من؛ مثلا ماجرای کهریزک (که اسناد تجاوز جنسی به زندانیان وجود داشت،) که آقایان ان را محکوم کرده بودند، چی دیدید؟ چه اتفاق افتاده؟ کی مجازات شد؟ مقداری از ماجرای فیلم معروف سعید تاجیک بگویید. شما آن روز در شاه عبدوالعظیم چیکار می کردید؟ ما آن روز رفته بودیم مراسم تشییع جنازه زن عموی خودم که تو صحن شاه عبدوالعظیم دفن شده است. تعداد ما زیاد بود و اینها ما را دیدند. من، یاسر، محسن، عمویم، عمو محمد و... فهمیدند مراسم متعلق به خانواده هاشمیه... بعد چی شد؟ برنامه که تمام شد، من صحن رو ترک کردم که آن آقا امد دنبالم. تیکه اول البته آن فیلمی هست که اهانت به محسن در آن مشخصه. کل ماجرا چقدر طول کشید؟ حدود 20 دقیقه. تا پارکینگ دنبال ما امدند و همان صحنه ها و دشنام ها که دیدید و شنیدید. بعد برمی گردند و به خانواده متوفی هم اهانت می کنند و آنها را کتک می زنند. حتی دو روز بعد که خانواده عمویم، برای فاتحه به آنجا رفته بودند دوباره به انها حمله می کنند و پسرعمو، شوهر دخترعمو و... رو حسابی کتک می زنند و فحش های بسیار رکیک و زشت میدهند که در روزنامه ها هم نوشته شد. موقعی که به شما حمله شد ماموران هیچ کدام از نهادهای مسئول مثلا از پلیس یا وزارت اطلاعات در انجا حضور نداشتند که مانع آنها بشوند؟ تا زمانی که ما بودیم هم ماموران اطلاعات بودند که می گفتند برای حفاظت هم آنجا هستند، هم پلیس بود هم حراست شاه عبدوالعظیم که دور ما پر بودند. (...)فیلم اول در صحن اتفاق افتاده و نیروهای انتظامی و امنیتی هم حتما می دیدند که چه اتفاقی داره میفته. چون موقعی که فحاشی و حمله شروع شد حال من طوری بود که دیگه متوجه نبودم چه افرادی دور و بر من هستند. اما اینها جرئت ندارند چیزی به این جماعت بگن. نیروی انتظامی هم نمی تانه به وظیفش عمل کنه. خانم هاشمی؛ شما موقعی که در برابر آن دشنام ها و حمله فیزیکی قرار گرفتید چه حسی داشتید؟ احساس درونیتان چه بود؟ (مکث) نمی دونم... آدم که اینجور مسائل رو می بینه فقط تاسف می خورم به حال جمهوری اسلامی که مثلا مدعیان دفاع از اسلام و انقلاب به چه کارهایی دست می زنند. در آن موقع تنها احساسم این بود که اینها مسلمان نیستند، چون نمیشه کسی مسلمان باشه و دست به چنین کارهایی بزنه. و الان که به آن 20 دقیقه فکر می کنید چه احساسی دارید؟ آقای تاجیک و همفکرانشان خود را معتقد به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه می بینند... ممکنه درصد اندکی از این افراد واقعا این کارها رو اعتقادی انجام بدهند که آنها هم باید به اعتقاد خودشون شک بکنند. این چه اعتقادیه که به آدم اجازه میده کارهای خلاف اصول همون اعتقاد رو انجام بده؟ هدف که وسیله رو توجیه نمی کنه. نمیشه که من کار خلاف اسلام انجام بدم برای رسیدن به اسلام. این در هیچ کجای دین نیامده است. ولی از این درصد کم که ممکنه شستشوی مغزی شده باشند، یا واقعا به کارهایی که می کنند اعتقاد دارند، درصد عمده این جماعت تنها به خاطر منافع خودشان این کارها را می کنند. چجوری شستشوی مغزی می دهند؟ مثلا سپاه کلاس هایی داره به نام دشمن شناسی که سپاهی ها مجبورند در آنها شرکت کنند چون اگه شرکت نکنند خبری از درجه و رتبه نیست. تو این کلاس ها فکر می کنید چه کسی به عنوان دشمن معرفی میشه؟ آقای هاشمی و خانواده ش. یا دفعه قبل که دستگیر شده بودم و دو سه ساعت تو خیابان چرخانده شدم، متاسفانه آن جوان هایی که با من بودند همین حرفها را تکرار می کردند. کاملا میشه فهمید مغزشون رو با دروغ پر کردند. این دروغ ها رو با چنان خشم و کینه و عقده ای بیان می کردند که من هم تعجب می کردم. ولی عمده این برخوردها و رفتارها فقط برای حفظ منافع هست. چه جور منافعی؟ بیشتر توضیح می دهید؟ الان چند ساله که اینجور آدم ها رو با پول می خرند. یا با پست و مقام... مثل شرکت های اقتصادی. اینها می دانند که اگر مردم پیروز بشوند منافع اینها هم نابود میشود. بنابراین برای حفظ منافع این کارها رو می کنند نه به خاطر اعتقاداتشون. پول هایی که بذل و بخشش می کنند تا این جماعت به خیابان ها بیایند و مردم را قلع و قمع کنند. به جز پدرتان که به گفته شما در سیبل این برخوردها قرار داره، آیا افراد بانفوذ دیگری در حکومت که سابقه سالها دوستی با پدرتان را دارند و الان هم از نفوذ در قدرت برخوردارند، تلاش ها و رایزنی هایی برای پایان دادن به این روند انجام دادند یا نه؟ فکر می کنم بله. از پارسال بعد از انتخابات تلاش ها و رایزنی های زیادی از جانب خیلی ها انجام شد ولی نتیجه ای نداشت. الان مسئله پول و قدرت و ثروت و اینجور چیزهاست وگرنه نمیشه من به اسم اسلام و قرآن و جمهوری اسلامی بیام تهمت بزنم، تخریب بکنم، کتک بزنم، آدم بکشم که بخوام اسلام رو حفظ کنم. شما خودتون اسلام رو نابود کردید. خانم هاشمی؛ شما از حامیان جنبش اعتراضی پس از انتخابات بودید و چند باری هم به این خاطر دستگیر شدید (و البته فورا آزاد شدید) و مورد حمله قرار گرفتید و... آیا این رفتارها باعث شده که از حمایتی که از جنبش سبز داشتید پشیمان شوید؟ همانطور که گفتم تز الان آقایان اینه که یا با ما باشید، یا ساکت باشید یا اصلا نباشید. چون جنبش سبز، من و دیگران با آقایان همراه نیستیم بلکه منتقد و مخالف وضع موجودیم، این فشارها رو می آورند. شرایط کشور در همه زمینه ها پلیسی و امنیتی است. در دانشگاه ها، ادارات، رسانه ها، همه جا همینجوریه. و در مورد خود شما؟ این رفتارها نه تنها آدم را در اعتقاداتش سست نمی کنه بلکه باعث میشه به راهی که رفتی ایمان بیاری و بدونی درست عمل کردی. هم اسلام، هم جامعه مدنی، هم حقوق بشر و هم ایران هم اکنون در معرض خطر هستند !
نویسنده : هفته نامه نای نیستان کابل- افغانستان تاریخ : 19:05:42 - 1390/2/5 تعداد بازدید : 210 نظر بدهید (0)

ملاهایی که از بیرون مرزها فرستاده می شوند باید شناسایی شوند

افغانستان یک کشوری هست که ریشه های عمیق سنت گرایی، در آن وجود دارد، علیرغم تحولات سه دهه اخیر، که منجر به مهاجرت ها و آمد و رفت های بسیار زیاد مردمان سایر ملل به افغانستان شد، اما بازهم به دلیل عدم توجه مسئولان وقت به رفع بی سوادی و مبارزه با بیسوادی، همچنان متاسفانه جامعه در حاله ای از رفتار های غیر مدرن در عصر تکنالوژی قرار دارد!

این رفتار های گذشته گرا، همیشه باعث شده است، که به اشکال مختلف عناصری در داخل کشور از سوی بعضی سیستم های استخباراتی کشورهای همسایه که همیشه آرزوی انها عقب ماندگی افغانستان است ، قرار بگیرد!

در اخرین مورد از این سوء استفاده ها حادثه تلخی بود که به بهانه سوختاندن قران توسط یک کشیش مریض  صورت گرفت، و عده ای از به اصطلاح علماء نسبت  اعتراض به این عمل غیر اخلاقی آن کشیش در شهر مزار شریف اقدام به مظاهره نمودند، و سر انجام این مظاهره به خشونت کشیده شد و تعدادی از انسانهای صلح دوست را در دفتر ملل متحد در مزار توسط نیروهای مظاهره چی و عناصر مغرض به قتل رسیدند.

ریشه این بحران، در بیرون کشور می رسد، در همسایگی ما دو کشوری هست که همیشه تلاش می کنند، در میان علماء نفوذ کنند، از طریق علما دین ذهنیت جامعه را بر خلاف منافع افغانستان تحریک نمایند، در حالیکه اگر بحث اسلامیت مطرح باشد، هر دو کشور می گویند که افتخار مسلمانی دارند، اما در افغانستان هیچ کس سوال نمی کند، که چرا علماء دین در آن کشورها نمی روند، بر سر سفارت خانه ها و نمایندگی های ملل متحد، انسانی بی گناه را به قتل برسانند، اما در افغانستان به اشکال غیر مستقیم علماء را تحریک می کنند که منجر به جنایت و قتل انسانی بی گناه حتا در نمایندگی ملل متحد شوند!

به همین دلیل باید مقامات حکومتی بیشتر از گذشته به این امر توجه نمایند، زیرا در اینجا کسانی هستند که می خواهند به نام دین اذهان جامعه را مغشوش و منافع ملی کشور را پایمال نمایند.

چنانچه در هفته گذشته مقامات ریاست عمومی امنیت ملی هم خوشبختانه هشدار های لازم را ابراز داشتند، اقای لطف الله مشعل سخنگوی این ریاست اعلام کردند: ملا امامانی که اظهارات شان خلاف منافع ملی باشد و سبب تشتت، بی‌نظمی و ناامنی شود، از سوی امنیت ملی پیگیری می‌شوند. این مقام امنیت ملی علاوه نمود که؛"هر حرکت ضدملی و ضدافغانی زیر دوربین امنیت ملی قرار دارد و کسانی که دست به چنین اعمالی می زنند نمی توانند جنان سالم بدر ببرند|"

لطف‌الله مشعل، سخنگوی ریاست عمومی امنیت ملی در یک کنفرانس خبری گفت اقدام هایی در برابر ملا امامانی که از مساجد سوء استفاده می کنند صورت گرفته است:" یک سلسله گزارش‌ها و دست‌ آوردهایی هم ما داشتیم، که (از سوی) ملاها در مساجد بدبختانه سوء استفاده صورت گرفته بود!

این در حالی است که هیأت تحقیق تظاهرات خشونتبار مزار شریف گفته است، شماری از ملا امامان مساجد و طالبانی که به روند صلح پیوسته بودند، این تظاهرات را به خشونت کشانده اند. اما مشعل گفت تماس‌هایی از طریق شورای علما و وزارت حج و اوقاف با علما در مساجد وجود دارد تا از تبلیغات ضدمنافع ملی جلوگیری شود.

قابل یاد آوری است که باید حکومت افغانستان همه ملا هایی را که از بیرون مرزهای افغانستان وارد کشور میشوند، را تحت نظر داشته باشند، متاسفانه در میان آنها کسانی وجود دارد، که به نام دین و مذهب، در میان مردم ایجاد تفرقه می کنند، و به جای اینکه منافع ملی افغانستان را در نظر داشته باشند، به منافع ملی کشوری که آنها را تمویل و خانواده های آنها را در آن کشورها مورد توجه مالی قرار می دهند، اولویت می بخشند، این عناصر در بسیاری از مساجد به شکل غیر متمرکز می آیند و در میان جامعه ویروسهای نفاق و تشویش اذهان عمومی را نشر می کنند. از سوی دیگر مقامات حکومت باید مراکزی را که برای ملاها پول و امکانات مالی توزیع می نمایند را تحت نظر داشته باشند، به خصوص پولهایی که از بیرون از مرزها وارد کشور می شوند، آنها در قبال این پولها از این ملاها چه خواسته هایی را دنبال می کنند!

دولت و مقامات امنیتی باید از مردم بخواهند که حرکات این عناصر را زیر نظر داشته باشند و علماء صادق و راستین که دلشان بر این مرز و بوم می تپد و معتقد هستند که حب الوطن من الایمان، باید برای نجات اسلام و کشور با چنین چهره هایی که هیچ منافعی در داخل کشور ندارند، و از سوی کشورهای همسایه تجهیز می شوند، مقابله کنند و در صورت بیان اهداف مغرضانه آنها را به مقامات مسئول کشور معرفی کنند. تا دیگر شاهد حوادثی از قبیل دفتر ملل متحد در مزار نباشیم.




صفحه 7 از 8  1 2 3 4 5 6 7 8

iran fans